دختری از ایران

هرچی تو بگی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
 

اون سعیده مرد

مَرد؟ به! ما رو باش رو دیوار کی یادگاری می نویسیم.مَرد؟ البته که نهنیشخند مُرد.


 
comment نظرات ()
 
به خانه بر می گردیم
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢
 

وطن
بگیر منو دارم شلیک میشم سمتت

View image details -  Symbolic paper house 3d rendering

بکشین کنار من اومدم
بوووووم

دو تا کتاب برداشتم برای توی راه:
محاکمه، کافکا
حکومت صالحان، آوینی
خدا عاقبت من رو به خیر کنه


 
comment نظرات ()
 
همه پاسخگو باشند. با مشایی مناظره کنید
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 

مناظره از آن دسته اتفاقات تازه ی عرصه ی سیاست ایران است که خاطره ی کل کل های شبهای انتخابات را در ذهن تازه می کند. خوب و بد، این پدیده اثرات عجیبی داشت. یادم می آید با رفقا در جلسه ی سخنرانی ای نشسته بودیم  که جوانی بلند شد و رو به جمع باحرارت فریاد زد: قبول ندام، من می خوام باهاش مناظره کنم. فارغ از اینکه اصلا بحث بر سر چه بود، روحیه ی چلنج مناظراتی روحیه ی ارزشمند و دوست داشتنی ای است. البته عده ای معتقدند که مردم ایران جنبه ی این فضای باز را ندارند و نباید «روشون تو روی هم باز بشه». اما در حقیقت وجود چنین بحث های آزادی فارغ از جناح بندی های سیاسی رویداد بی نظیری برای ملت و حاکمیت ایران است؛ وجود جایی که بشود بی هیچ محافظه کاری و ترمزی شنید و بحث کرد و در مواقع لزوم حتی بد و بیراه گفت. ایرانِ با مناظرات در هر شرایطی بهتر از ایرانِ بدون مناظرات است.

View image details -  Business people standing with question mark on boards

کاریکاتور آنجا به اوج خود می رسد که وجود چنین جو آزادی لابد حکم می کند که زیر و بم امور برای مردم به طور شفاف بیان گردد و کسی از دید مردم «لیز» نخورد. فهمیدن و دانستن مرفه بی درد یا عدالت طلب بردار نیست، در این صحنه تنها ایزد و دیده های مردم قاضی خواهند بود. ما درخواست داریم اسفندیار رحیم مشایی را برای مناظره به رادیو تلویزیون دعوت کنید تا عقاید و نظرات او مستقیما به چالش کشیده شود و مردم حقیقت های پشت پرده ی این عنصر سیاسی را به چشم ببینند و به نقد بنشینند. در ایران امروز کسی حق ندارد علامت سوال باقی بماند. مشایی کیست؟ ما با مردم اسرائیل دوست هستیم؟ دستور مستقیم رهبر برای برکناری او از معاون اولی رئیست جمهور؟ و؟ و؟ و؟


 
comment نظرات ()
 
لوگوی همبستگی. مناظره با مشایی
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧
 


برای روشن شدن حقیقت بامشایی مناظره کنید

برای گذاشتن لوگوی همبستگی وبلاگ های دولت ۸ ساله روی گوشه ی سمت راست٬بالای وبلاگ خود می تونید به این طریق عمل کنید:
وارد بخش مدیریت وبلاگ خودتون بشید و روی ویرایش کدقالب کلیک کنید. توی کد های قالب وبلاگتون بگردید و عبارت   رو پیدا کنید. حالا عبارت هایی رو که هایلایت کردم عینا زیرش تایپ کنید، هیچی رو نباید جا بندازید. نتیجه ی کار باید این جوری باشه:


این کد رو طوری نوشتم که بدون اینکه لازم باشه هی بیاید و عوضش کنید خود به خود با توجه به مناسبت های روز آپدیت بشه. کوتاهه، استفاده اش ساده است و خیلی هم بی دردسره.
امیدوارم خوشتون بیاد


 
comment نظرات ()
 
لوگوی همبستگی. فریاد عدالت
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 


فریاد عدالت
با قانون شکنان برخورد کنید

سلام

برای گذاشتن لوگوی همبستگی وبلاگ های دولت ۸ ساله روی گوشه ی سمت راست٬بالای وبلاگ خود می تونید به این طریق عمل کنید:

وارد بخش مدیریت وبلاگ خودتون بشید و روی ویرایش کدقالب کلیک کنید. توی کد های قالب وبلاگتون بگردید و عبارت <body>  رو پیدا کنید. حالا عبارت هایی رو که هایلایت کردم عینا زیرش تایپ کنید، یه کاراکتر هم نباید جا بندازید. نتیجه ی کار باید این جوری باشه:


این کد رو طوری نوشتم که بدون اینکه لازم باشه هی بیاید و عوضش کنید خود به خود با توجه به مناسبت های روز آپدیت بشه. کوتاهه، استفاده اش ساده است و خیلی هم بی دردسره. تکبیر!
آپدیت قبلی این لوگوی همبستگی رو این زیر می بینید، همون طور که گفتم بدون اینکه لازم باشه کدش رو تغییر بدید خود به خود آپدیت میشه:


مسعود ده نمکی در جشن اخراجی ها از فیلمنامه ی اخراجی های 3 پرده برداری کرد. او در این مراسم نگرانی خود را نسبت به دخالت دست های پنهانی برای جلوگیری از تولید این فیلم ابراز نمود. این هنرمند سینماگر و جانباز شیمیایی که هم اکنون مشغول فیلم برداری (دارا و ندار) برای شبکه تهران است در فیلمنامه ی اخراجی های 3 با لحنی طنزآلود اما تیز و گزنده به تعقیب اخراجی ها در پیچ و خم زندگی بعد از جنگ می پردازد و از این رو مورد حمله ی حاجی گرینف ها قرار گرفته است. پیش بینی می شود اخراجی های 3 پرفروش ترین و پرطرفدار ترین از سه گانه ی محبوب اخراجی ها باشد.
چندی بعد با خوشحالی تمام شنیدیم که اخراجی های 3 موفق به دریافت پروانه ی ساخت شد.

 

مثلث همبستگی را
روی وبلاگ خود قرار دهید
مهم
لطفا اطلاع رسانی کنید
یا حق


 
comment نظرات ()
 
و کیف کان دعاویه دعائی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤
 

 سلام بچه ها. می بینم که این اطراف تار عنکبوت بسته و اینا، مهندس بنزین تموم شد؟ وبلاگم سوت و کور شده؟ خودم کم پیدا شدم؟ این مدت چی شده؟ سعیده ی خدابیامرز رو خدابیامرزه؟ نه نیامرزه بابا هنوز زنده ام، میگین نه؟ ئاه، اینا! بابا خودمم باور کنین!!!

ناقلان اخبار و کاتبان آثار و طوطیان شکّر شکن شیرین گفتار نقل کرده اند که در شهر شعر و ادب و راز، لابه لای طناز کوچه های محصور با سروهای ناز شیراز، ادیب بانویی بود زیبا با چشمان سرمه نکرده سرمه آسای و لبان لعل سیراب به خون نوگل پسران شوریده ی این دیار وی را سعیده نام کردندی و این نام بدان سبب باشد که جیغ نخست در عید سعید مبعث زدی و آن جیغ تحیّر  تاکنون ادامه داشتی که اینجا دیگه کجاست، به جون تو! چرا می ژنی لاکردار؟ مگه خودت خواهر مادر نداری؟(در اینجا فین از فیر خود بالا می کشیم، به قول لرهای غیور)

اصولا این روزها سعیده ی غریب و بی پناه شاسکول شده ی پژوهش های میدانی(ورژن شیرازی اش میشه فِل که ای، دقت داری کاکو جان؟) و غیر میدانی بر روی گیاه عنبرآسای زعفران بود، و دستان سیم سای خود را تا آرنج درون جوی های جلبک بسته ی لجن آسای بوستان اندیشه(کتابخانه ی مفتح دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز) کرده بود به ترجمه ی متون جدیده و قدیمه و مطالعه ی احوالات این موجود به غایت پیچیده و شگفت انگیز که از تیره ی زنبق آسایان باشد به مدد قوه ی الهی.

و این روزها کسانی که با این مهندس جوان سر و کار همی دارند به تایید رسانیده اند که همه چیز را از فیلتر زعفرانی رنگی می بینم که به قول رب تعالی لونها تسر الناظرین. (البته رب تعالی این رو درباره ی یک فروند گاو به کار برده اند که ما سانسور کردیم اما خداوند به مدد جنبه ی بسیار فراوان جماعت مومنین و مومنات سانسور هالی-شاید هم حالی{به هولی؟ استغفر الله}- شان نیست و می فرمایند ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوذتا فما فوقها فأما الذین بله آقا؟ وای من رو میگه؟ خدایا بی خیال)

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی ست که جان ها همه پروانه ی اوست

{صدای ترقه(سه مرتبه)}

بچه ها دارم دیوونه میشم

دارم شاعر میشم

دارم آسفالت میشم

دارم سرویس میشم

 

هی دختر عاشق شدی؟ کی؟ من؟ عمرا. ببین داره یه اتفاق هایی می افته. من باید یه کارهایی بکنم. باید یه گیرهایی رو حل کنم. این روزگار ما شده گره خوردیم به زلف محتشم. دارم عاشق میشم. زندونی ترین رفتار من خودش رو کوبیده و داره میاد بیرون. زندونی ترین رفتار من، دارم می میرم بچه ها. دلم خوشه ورداشتم هجرت کردم. کدوم تاریخ شخصی؟ کدوم اتفاق؟ کدوم مرگ، کدوم زندگی. راه افتادم بریدم از هرکی و هر چی که داشتم اومدم جایی که به شعاع 3 استان یه دونه آشنا محض رضای خدا ندارم، سیبل تیر کمون هم نه، شدم سیبل تبر های این و اون که از همه چی حتی نقطه هم کم می ذارن. راه که می رم شونه هام رو یه حجم خالی فشار میده، تو صورت هرکی لبخند زدم فحشم داده. دیگه آخرشه...

مراغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار، این قفس را

بر شکن و زیر و زبر کن

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم، داده بر باد

ای خدا ای فلک ای طبیعت

شام تاریک ما را سحر کن

شعله فکن بر قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه ای یاس گل عجین

بیشتر کن

بیشتر کن

بیش تر ...

جمعه خورشید می گیره. این جمعه هم نمی آی لوطی؟ به خدا دارم می میرم. می خوای بیای چی رو جمع کنی بعدش؟ دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز؟ داشتم فک می کردم جان فشانی یه چیزی می شه تو مایه های اسپری کردن جون. آره دیگه همین میشه اگه افشانه رو اسپری ترجمه کنی. ببین یعنی می خوام بگم این قدر مهیبه، می فهمی؟


 
comment نظرات ()
 
مجوز اخراجی های 3 را صادر کنید
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۸
 

مجوز اخراجی های ٣ را صادر کنید


 
comment نظرات ()
 
یلدای من...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠
 

برای ما که ز پروانه ها نشان داریم
مباد ثانیه ای کز غمش امان داریم

هزار شکر خدا را در این شب یلدا
برای گریه کمی بیشتر زمان داریم


 
comment نظرات ()
 
لوگوی حمایتی امام و جمهوری اسلامی
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢
 

همون طور که می بینید افکتی که روی این وبلاگ اجرا کردم لوگوی حمایت از امام خمینی ره و جمهوری اسلامی است. برای اجرای این افکت روی کد وبلاگتان به این صورت عمل کنید:



1. به بخش مدیریت وبلاگتون بروید و ویرایش کد قالب رو انتخاب کنید

2. عبارت زیر را قبل از هر نوشته ای در سورس html وبلاگتان کپی کنید. (قسمت اول تصویر بنر بالای وبلاگ و قسمت دوم مثلث حمایتی است. می توانید هردو و یا به انتخاب یکی از آنها را استفاده کنید.)یول

٣. به بزرگی خودتون ببخشید، عالی نشده. لپتاپ بنده تقریبا منفجر شده و ِDream waver نداشتم. کد ها رو از حفظ نوشتم یه کم چپ و راست افتاده. چشمک

 

<IMG style="WIDTH: 794px; HEIGHT: 133px" alt=""
src="http://ample.se/image-E9C5_4B24F788.jpg">

 


<SPAN style="position:absolute; right:0px; top:0px;">
<a target=_blank href="http://dolate8sale.blogfa.com" _wpro_href="http://dolate8sale.blogfa.com">
<img border=0 src="http://ample.se/image-CC51_4B24F788.gif"
 _wpro_src="http://ample.se/image-CC51_4B24F788.gif" alt="
هستی من جمهوری اسلامی"></a>
</SPAN>

 


 
comment نظرات ()
 
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد...
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢
 


 
comment نظرات ()
 
حاج سعید قاسمی
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢
 

نفسش بوی آتیش میده. خیلی دوستش دارم. داره میاد شیراز. فکر کردم دوباره سخنرانی هاش رو گوش کنم، یه کم از امام بخونم. حاجی جلد بیست و یک صحیفه نایابه؟ از یکی از بچه های بسیج که می پرسیدم گفت به نفع یه عده نیست...

از همین الان موج می کوبه تا بیای. خیلی مخلصیم


 
comment نظرات ()
 
سیاهی کیستی
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠
 

کاریکاتور اوباما

بکردی تو این ملک ویران، اوباما
کنام پلنگان و شیران، اوباما

تو واگو به من عشق سبزم کجا شد؟
نوبل مال تو، نوش بر جان، اوباما

قَسم بر قَسم کیستی ای سیاهی
کشیده دلم سر به هذیان، اوباما

سیاهی،‌ تو اوج مناجات یاری
و یا آن شوالیه ی dark ِ دیوان، اوباما

بهارت چنین بود، وای ای تباهی
امان از پسش هست تابستان، اوباما

نوبل مال تو، من که حرفی ندارم
فقط پس بده جانِ بی جان، اوباما

آخه گور بابای قافیه اما
کتابِ «چنین گفت بابا» اوباما؟

بگریم بنالم فغان سر دهم
گرفته دلِ دخت ایران، اوباما


 
comment نظرات ()
 
هجده آبان غیر گلابی
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
 

فرداروزش خبر آمد که فرداش خبر است! من که بالغ بر ١۵٠٠ صفحه ازدیاد نباتات و هشتصد صفحه خاک شناسی ام را باید تا چهار هفته دیگر از بر باشم بی خیال هیجانش شدم اما انگار به جای شانزده آذر یک فروند هیجده آذر غیر گلابی داشته اند توی باغ وحش ارم. الله اعلم.


 
comment نظرات ()
 
موضوع انشاء: شونزده آذر خود را چگونه گذراندید؟
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧
 

انتظارش را نداشتم. لااقل نه به این زودی ها. شونزده آذر بود، باران نم نم بود، شیراز هم بود! همه چیز آماده برای یک روز هیجان انگیز و شلوغ اما انگار قسمت نبود. غیر از من خیلی های دیگر از ور های مختلف، غیر خودی، خودی، نخودی و بیخودی، در خیابان های خیس هی به افق خیره می شدند بلکه ولوله ای ببینند و آخ جون دعوایی و بکش کنار ما آمدیم ای و از این بساط ها. به در دانشگاه که نزدیک می شدم درها بسته بود! و از شکافی برادران بادی بیلدینگ سورمه ای حراست یکی یکی بچه ها را با کارت دانشجویی از مرز رد می کردند. صدا توی صورت صدا می خورد که «وطن یعنی گذشتن ز آتش و خون...» آن هم از باجه های حراست. نه بابا! داخل هم خبری نبود. سالن اجتماعات تریبون آزاد بود و کرسی آزاد اندیشی. دعواها همه آنجا بود. تمام شده، نشده سر خویش گرفتیم سوی خوابگاه. باران شدید شده بود و مانده بودم بی چتر. حرف یکی از سبز های اموی دو آتیشه توی سرم در تردد بود: «دلم برای معترضین می سوزه». عجیب درشت می آمد، دلم برای معترضین می سوزه؟ خوب البته روی نقشه ایران هر چه به سمت بالاشهر تهران نزدیک بشوید این بازی ها غلیظ تر است اما من اصلا انتظارش را نداشتم. جنبش مرفهین مهال است که چیزی توی مایه های انقلاب بشود. به قول امام خمینی، در راه مبارزه تنها پابرهنگان تا آخر ایستاده اند. بله! مستضعفین و پابرهنگان. بنازم بر و بچس دولت 8 ساله را که همه درد آشنا هستند، یک عده عناصر بی کفش با جوراب های سوراخ.چشمک


 
comment نظرات ()