دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
ملک سلیمان، تجربه ای ناگزیر برای سینمای ایران
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠
 

از دو سال پیش از اکران ملک سلیمان زمزمه ها و تعریف و تمجید هایی که از پروژه ی عظیم ملک سلیمان می شنیدم مرا به دیدن این فیلم حریص می کرد، به ویژه که موفق نشدم آن را در جشنواره ی فجر ببینم و این شوق دو چندان شد. به محض اکران عمومی من هم یکی از کلاس های عمومی را پیچاندم و بدو بدو به سینما شتافتم اما با گذشت ده دقیقه، تمام کاخی که در ذهنم ساخته بودم به یکباره فرو ریخت. ملک سلیمان، و اصولا تبیین زندگی حضرت سلیمان گرچه برای ما یک کار استراتژیک است درست در شرایطی که دشمنان فرهنگی مان روی مفهوم معبد سلیمان به جای مسجد الاقصی انگشت می گذارند و فیلمهای کنونی هالیوود در حمله ی مستقیم به فرشتگان و انبیا ی الهی هستند، اما فیلمی که برای رقابت با چنین آثاری تولید می شود باید به جای تاکید روی بودجه و جلوه های غیر ضرور آکروباتیک بر مفاهیم عمیق انسانی و هنری تکیه داشته باشد. متاسفانه فیلمنامه ی ضعیف و غیر قابل توجیه ملک سلیمان همه را شوکه کرد.

برای دومین بار فیلم را با دعوت دانشگاه - سینما شیراز - و در میز گردی که با حضور شهریار بحرانی ، مهدی فقیه و امین زندگانی برگزار شد دیدم. فریاد های شخصیت ها در زمانی که جن زده می شدند یا حمله می کردند و الی آخر جمعیت را به خنده وا می داشت و من با دقت به چهره ها نگاه می کردم. من و دوستم به حدی که آنجا و برای فیلم ملک سلیمان و این صحنه های مهیج آن خندیدیم در فیلم بعد از ظهر سگی سگی ریسه نرفتیم. این یک اصطلاح عمومی است که می گویند شیطان در جلد فلانی رفت! آیا وقتی که شیطان ما را می فریبد یا ما را تسخیر می کند اربده می کشیم؟ یا روی همدیگر خنجر می کشیم؟ ممکن است پاسخ بلی باشد اما در این میان یک فرایند اغوا و کشمکش بین انسان و وسوسه هست که کلید اثر گذاری پیام مبارزه با وسوسه به تصویر کشیدن این کشمکش است نه اینکه مثلا از وسط جمعیت زنگی مستی خنجر به دست حمله ور بشود و الی آخر. و یکی از سوتی های بزرگ فیلمنامه به نظرم همین است. یا مثلا جایی که سلیمان با ابهت کاریکاتور واری سوار کشتی میشود اگر کمی طنز نگر باشید هر لحظه منتظرید تا تخته از زیر پای او سر بخورد و خنده دار ترین صحنه ی عمرتان را ببینید. این رسم و طریقه ی نشان دادن شکوه سلیمان نیست. فیلمنامه نویس نباید یک چایی دست بازیگر بدهد و برایش دیالوگ بنویسد چقدر چایی داغ است، بازیگر باید بدود و انگشتهایش را جور خاصی لب لیوان چایی بگیرد و بگوید آخ دستم سوخت!

نکته ی دیگر انتخاب بازیگران و نوع بازی آنهاست، از به کارگیری بازیگران تکراری و کلیشه ای مثل امین زندگانی یا الهام حمیدی در نقش های مثبت که چشم مردم به چهره و لحن آنها عادت کرده است بگیرید تا به کار بردن. محمود پاک نیت، بازیگر با سابقه ی شیرازی الاصل که در فیلم حضرت یوسف نقش یعقوب نبی را داشت اما در اینجا آدم بده ی فیلم است. در سینمای جهان هم برای انتخاب نقش های مثبت و منفی تفکیکی قایل هستند این طور نیست که قهرمان یک فیلم ضد قهرمان فیلم دیگر آن هم از همان ژانر باشد. البته اثر سوء این مساله در ضمیر مخاطب روشن است و من به آن نمی پردازم. عده ای این ایراد را وارد می کنند که شخصیت سلیمان را می بایست بازیگری جسماً تنومند و قدر به عهده می گرفت که این هم پر بیراه نیست. دیالوگ محور بودن اثر هم ضعف دیگری است، و وقتی بازیگران می خواهند خیلی خیلی زیرپوستی حس بگذارند فوق فوقش در مواجهه با نور های آسمانی دهانشان باز می افتد! فتنه ی سلیمان را با فتنه ی کوفه در مختار نامه مقایسه کنید و نوع همذات پنداری خود را از بیرون تماشا کنید. شهریار بحرانی همیشه در پاسخ این سوال گفته است نمی خواستم درگیر جاذبه های ظاهری و مثلث های دم دستی بشوم!، به نظرم این یک بهانه ی کلنگی برای توجیه شخصیت پردازی های بسیار ضعیف فیلمنامه است و خط کشش و تعلیق که نه، جریان سیال بسیار خسته کننده ای بر داستان حاکم است. من هنوز هم درمانده ام که چه اتفاقی می تواند بیفتد که شهریار بحرانی خالق مریم مقدس آمیزه ای نامنسجم و هری پاتر وار آن هم درباره ی حضرت سلیمان بسازد.

ملک سلیمان را همه با جلوه های ویژه ی ارزشمند و شاخصی که برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران اجرا شد می شناسند و به حق نیز باید گفت که فیلم از این بعد معرکه از آب در آمده است. تجربه ی موفق هنرمندان برجسته ای چون حمید قدیریان و سید هادی اسلامی در کنار آقای لئو لوو که برنده ی اسکار برای جلوه های ویژه ی فیلم «ببر غران اژدهای پنهان» است ترکیب شکوهمندی پدید آورده است و می توان به جرات گفت سهمی از جلوه های بصری فیلم که توسط تیم ایرانی ساخته شده هیچ کاستی ای نسبت به کار تیم چینی ندارد. مدل سازی های سه بعدی، ایجاد افکت ها در فضای مجازی، استفاده از تکنیک تراک کردن و بازسازی مجدد حرکت دوربین، ایجاد انیمیشن های رئال، کمپوزیت کردن، اصلاح رنگ سکانس ها و غیره از کارهای تخصصی و پیچیده ای است که توسط تیم ایرانی انجام شده است. نماهای باز شهرها کاملا ساخته ی کامپیوتر هستند و صحنه های سوارکاری نیز با دقت هنری بالایی فیلم برداری و اصلاح رنگ شده اند که از درخشان ترین قسمت های جلوه های ملک سلیمان است. مدیر هنری فیلم ملک سلیمان، حمید قدیریان در سایت شخصی خود تعداد زیادی مقاله های مصوّر از تجربیات و تکنیک های به کار رفته در جلوه های بصری فیلم قرار داده است که توجه علاقمندان را به مطالعه ی آنها جلب می کنم. موسیقی فیلم نیز محصول هنگ کنگ است و از تم های شرقی کمی برخوردار است. قطعه های موسیقی متن ملک سلیمان به نوعی کولاژ موسیقی های بومی و کلاسیک می باشد. صداگذاری دالبی دیجیتال فیلم نیز محصول هنگ کنگ است که تأثیر گذاری صحنه ها را دو چندان می کند.

با همه ی این تفاسیر از ضعف فیلمنامه ی کار به هیچ وجه نمی توان در گذشت و امیدوارم که در قسمت های بعدی ملک سلیمان این ایراد مهم مرتفع شود. البته درباره ی محتوای قسمت های بعدی ملک سلیمان نقل قول های زیادی شنیده می شود. شهریار بحرانی، نویسنده و کارگردان در مصاحبه ای درباره ی قسمت دوم چنین گفته است: «قسمت بعدی فیلم ماجرای "ملک" است که حضرت سلیمان(ع) با شکوه تمام آن را اداره می کند، اما چون اجازه نابودی کامل شیاطین را از سوی خداوند ندارد، این بار اتفاق عجیبی می افتد و مردم به سراغ شیاطین می روند و سحر و جادو طلب می کنند. اینجاست که در می یابیم جهاد اول جهاد اصغر بوده و حالا جهاد اکبر در راه است. متأسفانه بر اساس فرمایش قرآن در آن مقطع همه کافر می شوند غیر از سلیمان نبی(ع). » و درباره ی قسمت سوم گفته است: «در قسمت سوم شاهد ادامه برپایی ملک هستیم تا جایی که اعمال مثبت انسان تبدیل به وجوه مادی می شود و برزخیات کمرنگ می شوند و صور مثالی افعال را می بینیم و در نهایت فیلم با حضور بلقیس و ایمان آوردن او که نماد ایمان آوردن بشر است ادامه می یابد و با ماجرای مرگ سلیمان نبی(ع) به پایان می رسد.» مجتبی فرآورده، تهیه کنند این فیلم نیز از برنامه اکران بین المللی «ملک سلیمان» در آمریکا و خاورمیانه خبر داده و گفته است: «بعد از پایان اکران در ایران برنامه های اکران بین المللی را آغاز می کنیم.»


 
 
کارت ندارم
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٩
 

بازم قهوه ی تلخ تموم کرده بود. به پیشخون مغازه تکیه داده بودم و بیرون رو نگاه می کردم که یه سایه ی کوتاه قرمز از جلو در رد شد. سر راه مسافرت بودم. دویدم و شونه اش رو گرفتم، صدام رو بچه کردم؛ ببینم خاله چی داری. یه دسته کاغذ دستش بود. همه مینیاتور. خم شدم و خم دستم رو گذاشتم گوشه ی صورتش خجالت کشید. یه قدم رفت عقب. یه پسر چاق از سوپری در اومد و در بستی اش رو انداخت توی پاکت من که به دیوار تکیه داده بودمش. یه متلک آبدار بارش کردم که تا اونجاش سوخت. نگاه که کردم دیدم کلی خندیده. صورتش گرد و چرک بود با دو تا چشم درشت تیله ای و یه بادگیر قرمز نیم بند، باش خوش و بش کردم. اسمت چیه چن سالته کجایی چی ای کلاس چندمی. گفت مدرسه نمیرم. گفتم منم نمیرم. خندید و از ذوق و خجالت رو پاشنه پا چرخید. چون کار ندارم. چی؟ کار نداری؟ کارت ندارم. خودمو زدم به اون راه و از تو کیف پولم کارت های مختلف در آوردم. کارت کتابخونه، کارت دانشگاه، کارت ملی رو با چشم نشون داد. بعد انگشتش رو دراز کرد به سمتش. از اینا. مدرسه نمیرم چون کارت ندارم. پول رو بهش دادم. یه نوجوون رو صدا زد و بقیه پول رو ازش گرفت. کلی خوشحال بود که باهام اختلاط کرده. حواسش نبود و داشت می رفت که صداش زدم، فالم چی؟ دست دراز کرد که یعنی خودت بردار. اونی که گوشه اش نقش درخت داشت با انبوه برگای سبز رو انتخاب کردم. روش دو تا شاهد بود که جام دستشون بود و بد مستی می کردن. ایناهاش هنوز رو میزه. لباس یکی نارنجی بود یکی صورتی، دورشون هم دف و چنگ و میوه و کوزه و رود و سرو و چمن و الخ. پشتش آبی بود به خط خوش.

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع/شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع
برکشد آینه از جیب افق چرخ و در آن/بنماید رخ گیتی به هزاران انواع
در زوایای طربخانه ی جمشید فلک/ارغوان ساز کند زهره به آهنگ سماع
چنگ در غلغله آید که کجا شد منکرد/جام در قهقهه آید که کجا شد منّاع
وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگیر/که به هر حالتی اینست بهین اوضاع
طره ی شاهد دنیا همه بند است و فریب/عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
عمر خسرو طلب ار نفع جهان می خواهی/که وجودیست عطا بخش کریم نفاع
مظهر لطف ازل روشنی چشم امل/جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع

293- وضعیت کلی زندگانی بهتر از این نخواهد بود. پس به شادی و شادکامی باید گذراند و فریب ظاهر دل فریب دنیا را نباید خورد و تنها روح دنیا و مایه های اصلی زندگانی را باید دید و از آن لذت برد.

واقعا یعنی چی که کارت ملی ندارم؟ یعنی چه طوری میشه که آدم بدون شناسنامه باشه؟ چراش ترسناکه.  


 
 
دختری از ایران
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٩
 

دیگه داره یادم میره یه وبلاگ داشتم به اسم دختری از ایران اما هی اصرار دارم که بگم من یه وبلاگ دارم به اسم دختری از ایران.

حالای دختری از ایران یه معجون بی قواره است از شجاعت ها و ترسها و نشده ها و شده ها

دختری از ایران که یازده صبح با نماز قضا شده از خواب بیدار میشه، تلفنی ده دقیقه دروغ میگه، همین طور سیخ سیخ بدون نوبت گرفتن توی بانک میشینه تا کیفش رو مرتب کنه و هی به این ور اون ور زنگ بزنه، تمام روز رو با واحد این ور اون ور میره اما به پیک سوپری اسکناس درشت انعام میده، میره شاهچراغ برا سلامتی دکتر عباسی نماز می خونه، به یاد فیلم آخرین مجرد توی یه ساندویچی غیر بهداشتی و خنده دار سمبوسه ی خالی خالی می جوه، نگران ریشه ی دندون نامحرم هاست، میره تو فروشگاه سی تا عطر رو بو می کنه و آخرشم بدون اینکه به روش بیاره یارو رو سرکار گذاشته بیرون میره، از معتادها آدرس می پرسه تا احساس شخصیت کنن، الکی میره تو فروشگاه های لباس زیر زنونه چرخ میزنه، هرجا تو خیابون یه مشت توریست آواره می بینه باهاشون میره جاهای دیدنی رو نشون میده، هی سعی می کنه روسری هاش رو مدل های عجیب غریب ببنده، از کتابخونه نفس مهموم قرض کنه یا مثل همین الان ساعت یک نصفه شب نماز نخونده نشسته و اراجیف می بافه

تازگی ها یه قرص نیمه روان گردان میخورم. روزای خوبیه که هیچی برام مهم نیست. همه رو رنجوندم و تار و مار کردم، تو خیابون ها می گردم، به عابر ها الکی لبخند می زنم، احتمال اینکه از دانشگاه اخراج بشم زیاده. بعد چار سال یه لیسانس هم ندارم، خوبه خوش می گذره. تنها هنرم اینه که روی دستمال کاغذی کمیک استریپ های مبتذل بکشم و هی توشون فین کنم.