دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
ترجمه مقاله برق (توربین های نیروگاه بادی)
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
 

داداش مهدی بابت تأخیر دیروز ببخشید

حادثه خبر نیمیکوند دادا

دوباره من عصا به دس شدم :(

رو ادامه ی مطلب این زیر کلیک کنین صاف میبردتون به چیزی که من نوشتم :)


 
 
خداییش آخه مملکتو دادن دس کیا!
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٤
 

- تو ناراحت نیستی که من به خاطر ثروتت میخوام باهات ازدواج کنم؟
- خوب، من کار میکنم و ثروت بیشتری بدست میارم اونوقت تو منو بیشتر دوست خواهی داشت.
نیشخند

 

پ.ن:
mission impossible = مأموریت غیر ممکن = شب امتحانـ(ـی)!!!


 
 
امروزنامه، روز دهم نامه، عاشورام نامه
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٤
 

 

جای پنجول زمان بر چهره دارد پیرزن
چشم سرخش رو به کوچه بین صدها سینه زن

می گذشتم تیز از او اسباب عکاسی به دست
لیک از این لحن  ِ گذشتن، چیزکی در من شکست

می گذشتم، خانه های کوچه را پایان نبود
می گذشتم، لخته خون و پچ پچ و دیوار و دود

پیش رویم دشتِ آدم های صف زنجیر زن
وانتی گهواره می بُرد از قفاشان سوی من

روی آن گهواره انگاری که اسم هیئتی
متن او گویا «بنی هاشم»، و خطش حالتی...

با خودم گفتم دریغا جای ما اینجا نبود
سیل اولاد بنی هاشم اگر این قدر بود

پیش رفتم بی خود از خود را وجود
آدمی دیدم سراسر اشک و فریاد و کبود

بر سر دوش جماعت «کو حسینا!» می کشید
داد می زد، از جماعت «کشته شد!» هی می شنید

دیگر اصلا از خود و احوال خویشم نیست یاد
جز دویدن، گریه کردن، نو شدن، عکس زیاد

چشم واکردم، کجایم، پشت درب شاچراغ
تا فرو اندازم این تن را به آغوش فراغ

نیست گفتا خانم دارای پرچوبِ دراز
رد پای خرت و پرت آلات عکسیدن مجاز

ای بسا خواهد فتادن با حراست کار ما
ده قدم دور است دکان امانت دار ما

گفت دکاندار «یک کارت شناسایی، عمو!»
پاسخش گفتم «بکَن گر دیدی از این دست مو!»

- «کارت احراز هویت نیستت، منطق که هست!»
که دهان زخم را با تیزی حرفش ببست

من؛ کدام عکاس بی اسبابِ توی لیستم؟
از کجا خواهند دانستن که من، خود نیستم؟

از زبان «محسن آقا خان، هُویَّت، حُبَّنا»
مدتی واماندم آنجا در قدمگاهِ فنا

پ.ن:
..../..../..../...
as I told before


 
 
PEWWW
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٤
 

مهرداد افسری عکاسباشی:
«اندیشه، خوب و بد نداره»

پ.ن:
(!!!)

پ.ن:
[Link]
کارگاه اندیشه ی عکاسانه

پ.ن:
جای پنجول زمان بر چهره دارد پیرزن
..../..../..../...

پ.ن:
چه ربطی داشت؟


 
 
آق مسعود خان رایگان که چه آدم خوش صحبتیه، چه کوله باری داره
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

بعد شنیدن مصاحبه ی آق مسعود رایگان با رادیو هفت می فهمم موقع فیلم گلچهره چه حال خوشی داشته و چه قدر خاطره تازه کرده

^___^


 
 
This God damn INTERACTION
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

عکاس بودن روی نقاش بودن آدم تأثیر بسیطی داره
این بسیط رو هم میتونین مثلا فارسی بگیرین یا حتی عربی
فارسی نگر باشین میشه تأثیر گنده ی پهناور
عرب پسند باشین که من هم هستم
میشه بدیهی و ساده و بی غش
خودم تهنایی توی همین چن لحظه به این نتیجه رسیدم

پ.ن:
میدونین، توی ژانر های نقاشی، اسکچ سیاه قلم و آبرنگ، عکاسانه ترینن
آی من امروز خیلی پست برای آپ کردن و حرف برای زدن دارم
از اون امروزها که نمیشه گفت، امشباییه که این
این پرشین بلاگ و برادر بوترابی
منو بناسه به علت
کثرت پست
ممنوع
کنن

پ.ن:
اینها چینی است
شیشینی = ممنون(تشکر)
نیها = سلام
جیجی = سپاس(تعارف)

روی این سریال چینی جدید و برداشت هایی که از زبون چینی برداشتم روی کاغذ کاهی نوشته ای نوشم که یکی از این روزا شاید از روی میز جلوی تلویزیون برش دارم و بتایپم و آپ کنم

اینقدرا بگم که به قول میم حه جعفریان، «به گمان این قلم» گفتار چینی رو باید خیلی خیلی خیلی مجزا از نوشتارش یاد گرفت

چقد زبان شناسی خوشمزه اس

خیلی خوشمزه اس

 

پ.ن:
تو بگو چی خوشمزه نیست؟(!)
^___^


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

آدم، همیشه میتونه کم و کسریا رو با خنده و خوش اخلاقی جبران کنه؛ همیشه!
دارم فکرشو میکنم این دو تا خ، دو تا از کاردستیای شاهکار خداس
مهربونی حال و حس نرم و ولرم و خوشبوییه
مثلا، یه کیک خونگی نیم گرم پر از وانیل
تو دل آدمیزاد صدتا چراغ روشن میکنه


 
 
Karbala
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۱
 

KARBALA, is some rhymed legend

It's soil

comes from the ash of butterflies

 

پ.ن:
کربلا منظومه ی افسانه هاست
خاک او خاکستر پروانه هاست


 
 
چار تا IQ مث من اگه شعر نگن ادبیات فارسی با این پیشینه ورشکست میشه!!!! :دی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٠
 

مانده ام تو نمی خوری افسوس؟
نصفه شب ها ندیده ای کابوس؟

حضرت طاق آسمان، چشمت
شاهد کربلاست، نامحسوس!

با دو تا دست های بالا دست
می کشیدی طناب این ناقوس

آخدا خود اجازه دادی به
تیر بد طالع گریبان بوس

غرق فکرم و نه شنا ممکن
هی «کمک!»، هی «نجات!»، دائم سوس (SOS)

بعد تعظیم ورزشی باید
به پناهیان بگویم، اوس! [link]

امتحانات ذات هو دارد
پیچ و تابات جاده ی چالوس

***

زنده بادا! هنوز من «او»یم
ناز  ِ صدها شباهت ملموس!

حضرتِ جان، که هرگز از دستِ
امتحانم نمی شوی مأیوس

ای که حرفت حساب هست اما
فعل هایت همیشگی معکوس

ای که دائم خزیده ای در شعر
تا علیه خودم شوم جاسوس

قفس سینه ام غزلگاهِ
مشق بنیان تا ابد مرسوس
 
قدرت انحلال در سیمرغ
قطره هایی شدن ز اقیانوس

تازه گیریم اینکه ما را در
قفس آتشین کنی محبوس

شب جمعه به خردمان می رفت
جای صد فسق ِ بوق ِ آبناکشوس (obnoxious) :دی

پاسخ رند و مستِ این کارت
«ای کمیل ار کند تو را محبوس...»

***
تهِ از رو نرفتنم، با این
شِعرَکان قراضه ی منحوس

بار آموزشی کم اینجا نیست :دی
به! لغت نامه می شود قاموس

نام آن گل، اگر به مردابی
گل نیلوفری دمد، لوتوس(lotus)

قافیه؟ بی خیال! من دارم
حسّ لاوشات(LoveShot) ز باده ای مخصوص

بر سر و شانه هام می ریزد
پر نرم فرشته ای مبعوث

^_____^

 

 

 

پ.ن:
اگه هنوز نگرفتین این شعر ذاتا و اساسا درباره ی چی بود :دی
درس دهه ی محرم امسال پناهیان جان رو بگوشید: [link]
اینقده نازه

پناهیان جان، دهه ی اول محرم 92، دانشگاه امام صادق

پ.ن:
..../..../..
دیگر اینکه اکتشاف به عمل آوردم سیستم بریل هجایی من
با بند انگشتای کف العباس همپوشانی جالبی داره

پ.ن:
وزن فعل هم مث خیلی چیزای دیگه رو دست منطبق میشه
مث تو دست شمردن صیغه های فعل عربی که خانوم مقیمی
معلم عربی راهنماییمون از خودش ساخته بود و بسی مدیونشم

پ.ن:
باس بشینم ببینم این سیستم خرکی نقطه نقطه موازی چیه؟
مثلا فک کنم فاعلاتن .... باشه
یعنی همین الآن به این نتیجه رسیدم
آخه این دو تا نقطه آخریش پس چی بید
فاعلاتن فاعلاتن فعلن مگه نیست؟ فعلن که ... است نه ..
چه میدونم والا :|

پ.ن:
آآآآآهان

فَعَلُن(...) نیست، فِعلُن(..) بید!!!!
ایول! اینه
جااانم
الله مرسی :دی
مث الله حافظ پاکستانیا :دی

 

پ.ن:نیشخند
این شونصد تا بیت الآن غزل محسوب میشه(میشد؟) دیگه! (؟)


 
 
دو شعر موازی، و پلان های مشابه :دی
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸
 

 

تو بی من و، ما غرقه ی دریای مشابه
آویخته از گیسوی لیلای مشابه

آن چاه که میکَند و همان نخل که میکاشت
ما میوه ی آنیم، دو خرمای مشابه

از دور کسی می کند اینجور صدامان:
«میراث خور شعر و غزل های مشابه!»

از دور، کسی؛ چاه و غزل؛ بانگ و دو خرما
سوی چه روانیم؟ چه؟ با پای مشابه

آتِل، کَمَکی باند، یکی شَست و یکی کفش
پر درد، همان، حادثه پیمای مشابه

یک جلد خودآموز  ِ غم و لهجه ی آنجا
یک کوله و یک چوب ز موسای مشابه

با «دور نگر»(1) تا که کمی عکس بگیریم
یا نقشه ی رفتن سوی آن جای مشابه

در راه بیا سوره و آواز بخوانیم
یا ذکر لثارات و هر آوای مشابه

قبلش، یک و دو، خال بکوبیم و گریبان،
داغ ِ غم  ِ آن چهره ی زیبای مشابه

دل داغ تر از دوده ی گلبرگ شقایق
جان سوخته از قتل مسیحای مشابه

ماها نه همانیم، همان خسته ز دیروز
دل مرده ز امروز، ز فردای مشابه

بد سوختگانیم در این داغ بیابان
دو تیره رخ عاشق و رسوای مشابه

جز رنگ و مُرکّب تو بیا هیچ نگیریم
یک چکه از آن آب گوارای مشابه

ریزیم مُرکّب عوض آب به صورت
چون حضرت جُون، با رخ و سیمای مشابه

از فرط عطش بین تب و تاب بیفتیم
در زیر یکی گنبد مینای مشابه

تا شخص خدا، حالت رندانه، بگوید:
«ای هرچه جدا، باز، دو دنیای مشابه!»

 

پ.ن:
دور نگر = دور بین
بنا بر پروتوکل چون قافیه تنگ آید

پ.ن:
..../..../..../..


 
 
امروزی که تقریبا دیروز است(شد؟)
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٧
 

نفس در کشیدن با شش های شیشه ای سخت است

 

پ.ن:

به قول تای، شینش مهمه.  ما رو باش یادگاری بنویس دیفال کیاییم
به رخشش میکششم تناسخ خیامی، خیام الممالک سفیر کبیر بلاد روم، شینشش مهمه
اینقدری که من ازشش ششعر ترجمه کردم

فک کنم یه روزی کتابششش در بیاد

مثلا

آن روزها که عادت کرده بودی مرا در بر بگیری

عادت کرده بودم تو را پایین بکشم
تا با این گره ها ببندمت
و از بین همه ی کلاغ ها قلب سیاه تو را به دندان بکشم
به امید اینکه غیر و غریبه ای آنرا مزه کش نکند

 یا اونی که این خط اولش خوب یادمه

منظر غروب از پنجره ی اتوبوس

یا امروزیه

این دست ها را حیف و میل کرده ایم

و در صورتهایمان به تعقیب رویای شبانگاه از سر گذشته مشغولیم
من برای فراموشی سایه ساری تلاش دارم
که چشم هامان را تا ته می بلعد
و آرواره ی مرا از نفرت پر می کند
اما یک جایی عمیق تر از این کلمات، احساسی جا خوش کرده است
که زیر پوسته ای چینی به دام افتاده
و ضربانش با باد سوی خود می کشد و حسابی در اهتزاز تاب می خورد
آنقدرها عاشقم بودی که مرگم را تماشا کنی

پ.ن:

چیستان روز: اگه گفتین شربت راجیرلیمو ی اختصاصی سعیده متشکل از چه اجزاییه؟

 

پ.ن:

کاش امسالم محرم بود و آماری نبود 
دشت ها شوق غزل بود و غزلخواری نبود

بیت بعدش به افتخار رئوف خان حال و هوای مسافرت کشمیر داشت و آرزوی عکاسی تو اونجا

حسش نی برم دفترچه رو fetch کنم

مفصله ادامه اش

یه سری دیگه باس عرق جبین بریزم لنز و 3پایه و چه میدونم از این وحشی بازیا بخرم

 

پ.ن:

اینم فک کنم خوشگل بشه

تو بی من و ما غرقه به دریای مشابه 
پای مشابه
دنیای مشابه
دو تیره رخ عاشق و رسوای مشابه
سر داغ سفر، حادثه پیمای مشابه
غزل های مشابه
خرمای مشابه
مثلا غزلش 
 
پ.ن:
آقای امام حسین خان، شرمنده، امسالم فک کنم یه هفته ای کاری از دستم بر نیاد
شاید امسالم بکشندت
من امتحان آمار و فیزیولوژی داشتم
فکرشو میکنم تا آخر محرم صفر وقت واسه ناشط بودن هست ولی دهه که تموم شد
ما هم دیگه امام نداریم
رفت تا سال بعد بلکم بتونیم اماممونو زنده نگه داریم
 
پ.ن:
چه زبانشناسی باحاله
یه کتاب به چنگ آوردم بنام applied linguistics
داره منو ذوب میکنه
 
پ.ن:
مث اون رفیق ذوق انگیز، 
دیوارای خونه ام رو دارم با نقاشی فرش میکنم
فیگوراتیوهای مورد دارو البته گذاشتم تو ورودی اتاق خواب که منکرات بهش گیر نده :دی
بوی اتمسفر خونه عوض شده
عباس آقای بابابزرگ من که شست پام رو ازش به ارث بردم همیشه میگفت
باید اینقد ساعت تو خونه باشه که به هر طرف نگا میکنه ساعتو ببینی
این نقاشیا روزشمار منه
همون ساعتاس
^____^
 
پ.ن:
مشاهدات حشره شناسانه ی من حاکی از اینه که
سوسکا تو جاهای تاریک به صورت خوشه هایی شاخک به شاخک هم پناه می گیرن
بزنم به تخته عقل اختفای کلانی دارن
آدم دلش نمیاد بکشدشون. 
آدم دلش میاد بکشدشون تو جاروبرقی بعد نوک لوله ی جاروبرقی رو با مچاله ی دستمال کاغذی مسدود کنه
که مثلا نیان بیرون یا چی
 
پ.ن:
تو یه رمان عشایری می خوندم که مهمونا سیبیل به سیبیل هم نشسته بودن و قلیون می کشیدن
شاخک به شاخک هم رو از همون جا جعل کردم
 
پ.ن:
در آن ساعت که گیرد(پیچد؟) دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام، جناب 12 خان
شباهنگام
 
پ.ن:
یه ترجمه ی مشت و پر و پیمون و دبش خوندم راجع به از دست دادن آب تو گلهای شاخه بریده
خیلی جاهاشو قلب زدم
از یه سلطانی به اسم بهزاد ادریسی، پژوهشگر ایستگاه ملی گل محلات
 درودا، دیگه؟
 
پ.ن:
دقت کردم سبقت گرفتن کلیدواژه ها و موضوعای این وبلاگ از هم
موازی سبقت گرفتنشون توی دل منه

 
 
ماسک چسب میسکیت را با چه بزداییم، عایا؟
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
 

میسکیت با پاککن برهم کنش جالبی داره
پاک کنهای نرم آردی روش کار نمیکنه
ولی پاککنهای سفت، هم میتونه
ورقه شدنش و جدا کردنشو
استارت بزنه هم میتونه
به نحو شگف آوری
با میسکیت ها
ادغام بشه
حاصل

ماده ی چسبناکیه که به سطح کاغذتون
می چسبه و پخش میشه و خیلی
کثیف کاری به بار میاره چون
گرد و خاک و چرکو به
خودش میتونه
جذب کنه
حتی

رنگ این ماده ی شیطانی چسبونکی
با رنگ پاک کنی که استفاده
کردین یکی از آب در
میاد انگاری که
پاک کنه

میسکیت رو در خودش حل کرده
من البته سنباده رو هم
امتحان کردم و
اسکاچ
که

هردوی اونها شروع بلند شدن
میسکیت از روی کاغذو
آسون میکنن ولی
بقیه اش رو
باس با

دست خودت بکشی و بکنی
سنباده البته به نظرم
ناخوشایند تره
چون کاغذ
و رنگ

رو هم با حرکتش میتراشه
و اون حالت زنده ی
رنگ آبرنگ رو
می بلعه
^_^

اون پاککن دو رنگ ها بود
بچگیا داشتیم، آبی
و آجری که یه
طرفش ها
انگاری

سنباده ای بود، اونا الآن در
این صحنه آی خوراکه
یعنی بهترینه
البت اگه
بشه

همچین چیزی این دوره
زمونه پیدا بشه
اگه بشه
^_^

 

 


 
 
....
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
 

با دندونام گوشتشو می درم
با همین دستا با زور زنونه م خفه ش می کنم
هر کس که میگه افغانی ها پاره ی جگر من نیستن
وقتی بیشترین گریه ام رو پای گلچهره کردم پای پیاده آمده بودم
یکی این سنگو از روی سینه ی من برداره
قلبم تا سرحدی زیر فشاره که
الآنه از هم بپاشه


 
 
مدلجان جان
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱
 

آیا من جز شیوای پرجوش دائم خند کی رو مدل دارم که باهاش عکاسی پرتره تمرین کنم؟

کتابجان جان هم فک کنم پایه باشه. صورت جالبی داره. به قول یارو گفتنی فتوکپی برابر اصل بچگیای وودی آلنه :دی اصن یه وضعی

با اون عینک ضخیم الفریم و ظاهر آس و پاس و در عین حال فوق العاده شیک

 

پ.ن:
پرتره های مکش مرگ ما تو بقچه ی خواننده ها البته آسان یابه

میگما، حامی یه جورایی شبیه یوسف الشریف نیست؟ اصلن صورت مصری ای داره. صامت بود صد درصد میگفتم مصریه

نگا چه عکاسه با نور بازی کرده

اینکه بتونی تو عکس قدرت بیان داشته باشی و قابت رو کنترل کنی تا اونی باشه که دقیقا تو میخوای نه چیزی که دوربین و جبر و شرایط میخوان، اون تسلطه، به مراتب از نقاشی کمتر انرژی می بره و در آن واحد انرژی بیشتری هم توی دل آدمیزاد آزاد میکنه. گرچه من هنوز میگم،

عالَم درون یه نقاشی، اون حافظه ی تصویری، اون کارگردان درون، به قول انگلیسی ها cannot be surpassed

 


 
 
دوش از چشمت بسیجی می چکید
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱
 

این صدا:

 http://saeideh12345.persiangig.com/music/relato/jafarianane,jafarianiat_03.mp3

درجوابِ این صدا که از صبح دروغ نگم پونصد بار گوشیدمش:

http://iusnews.ir/image.php?file=jafariyan.mp3

پ.ن:
که متنش عبارتست از

دوش از چشمت بسیجی میچکید
یا چه میدانم، دوئیجی می چکید
دوش اما این طرف از چشم من
نقش و زنگار خلیجی می چکید
..../..../...
کاش شعرت آلت قتاله بود
دوش از آن شبهای صدها ساله بود
بی خیالی طی شد و در دست من
سطل ماست کاله بود و ماله بود
..../..../...
ای عصای پای ما نسل مریض
ای دوتا چشمان هرگز در حضیض
فاقیه؟ نُچ! رد شد از اینجای شعر
چند زنبور عرب با ویض ویض
..../..../...
هرچه خنده ترک تازی می کند
ذات من گردن فرازی می کند
باز این مضمون هجو آمیز با
ماده شیر خفته بازی می کند
..../..../...
کنج جان دارم تنوری پر گداز
یک زبان پروانه وار و شعله باز
گوش چسباندم به این ابیات تیز
بیت پنجم می بریدم سیم ساز
..../..../...
طاقتم زین پس گریبان می درید
تاهمان جاها که شعرت می رسید
تاهمان جاها که در دین غش زدند
من جنون بودم، ازم خون می چکید
..../..../...
بندگان برده دار بند زر
مردم تعظیم، دُلایان کمر
زهرریزان ساقیان در جام وی
اهل خوردن بس مضاف از این شکر
..../..../...
پیش پایت به اوباما اس زدند
روی برچسب خدا، یو اس زدند
با همه گردن کلفتی باز هم
پشت گردن، رو قباشان اس زدند
s---->SMS
s------>US
s--->Small
..../..../...
گرچه شعرت پر شهید آمد پدید
چشم من چیزی جز این مصرع ندید
بذر هفتاد و دو آفت، سکه ها
لرزش آهنگ و یک درد شدید
..../..../...
هر دهان درد دل گر وا شود
شعر او بی نظم و بی پروا شود
آنکه شعریدن مرا آموخت گفت
واحدش در یک پیامک جا شود
..../..../...

 

پ.ن:
نصفه شب اگر بری سراغ خطی بر آب [link]
احتمال اینکه صبح در بیای قریب به یقینه

پ.ن:
ایها الناس!
واقعا چجوری میشه یه صدای واضح کم حجم ضبط کرد، عایا؟
هل من ناصر ینصرنی؟

پ.ن:
این DELL من یه اخلاق بدی که تازگیا یاد گرفته
سر ساعت که میشه یه دیلینگ دیلینگ جالبی از خودش بروز میده
عین این ساعتای چوبی قدیمی که یه جوجه ای از توشون می جهید بیرون زق زق می کردا :دی

[تصویر:  nerv_55_.gif]


 
 
سردراز
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

امروزنامه   [تصویر:  cry_3_.gif]

سیاست   [تصویر:  nerv_43_.gif]


اسپانیایی        [تصویر:  nerv_44_.gif]

 

انگلیسی     [تصویر:  nerv_7_.gif]

آشپزی [تصویر:  hellskitchsmiley2.gif]

طنز              
[تصویر:  loudlaff.gif]

 شعر         [تصویر:  cry_1_.gif]

 

زبان آموزی    [تصویر:  nerv_18_.gif]

هنر تجسمی [تصویر:  101.gif]

 

این قصه سر دراز دارد


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

تموم شد! یعنی تموم شدا! نشستم پای چونه ش بی امون و بی فرصت چنان پشت هم زدم تو گوشش که نفهمید از کجا خورده

حالا که بهش فک می کنم می بینم بی حماسه هم نیستا
جدی جدی تمّت
میدونی چن صفحه بود؟

خودت بیشین کلاتو قاضی کن ببین حاااااااااااااال میکنی همچین شیعه ای داری؟! نیشخند

سولطانة الموترجمتین :دی

شاید زبان جویدن یه هفته بود یه ضرب و سه ساعته
فک کنم تو هر کار خفنی رقص و شمشیرت هست

دوست دارم
آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
میخوای واست یه نخاشی خوشمل بکشم؟
قربونت میشم

 


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

آدمیزاد به امامش میگه وایسا من آمارم رو بخونم، ترجمه ام رو بکنم میام به حماسه ات

آدمیزاد بعد به این فکر میکنه که آیا میشه همین آمار و احتمالات و خود همین ترجمه ی پس از برداشت گلها رو یه جور حماسی ای انجام داد و با خودش میگه یاشهید

بعد که بر می گرده سراغ ترجمه سرعت ترجمه اش رو بیشتر میکنه و همچنان فکر میکنه و با خودش میگه یاشهید


 
 
ترشی موسیر
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 


ترشی موسیر خیلی خوشمزه اس
زیر دندون قوام داره و صدا میده
بوی ملایم سیرش عالیه
و ورقه هاش شکل خوشگلی داره

Persian Shallot Pickly

پ.ن:
عکس تزئینی است:دی
من ترشیامو از ترشی فروشی چار راه حافظیه خریدم ^__^


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

در این لحظه آمار، حماسه ی منو می بلعه
و البته ترجمه ای که منتظر اتمامه
تا تموم نکنم این دو تا رو
اگر هم حماسه به جونم بیفته تئاتره، حسرت داره
چی شعله ی حماسه ی آدمیزادو پف می کنه؟


 
 
بامداد جمعه 10 آبان برای ساعاتی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

مبین نت یه روز قبل از اینکه بخواد شبکه اش رو قطع کنه بهمون اس ام اس داد
تا بتونیم ساعتشو با برنامه مون تنظیم کنیم که کار قشنگی بود
آدم احساس حمایت شدگی بهش دست میده


 
 
یزد ما و دیگر هیچ
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

یکی از عکسای زهره است

این بشر میدونه حالا که من دوربین افتاده دستم

نباس منو تحریک کنه

خطری میشم

به خرجش نمیره که نمیره

آبرنگه. در مورد روش اجراش باس بگم که:

1- مداد. پرسپکتیوش رو با خط کش در آوردم و برای آجراش خط های راهنمای کمرنگ کشیدم

2. آبرنگ. یه عکس از مرحله ی بینابینیش دارم. اول سایه های تخت دیوار رو گذاشتم یعنی سایه ی دیواری که مایل به آبی می بینین و سایه های قرمز آجری

3. آبرنگ. آجرها و جزئیات؛ که زمان بر و ملال آور بود ولی نتیجه ی نهاییش رو دوس داشتم. تنوع رنگ آجرا رو یادتون نره. شاید چهل بار به رنگی که ساخته بودم ناخالصی زدم

دارم کم کم آبرنگو یاد می گیرم :)

 

کلیک میبزرگد

^_____^


 
 
آلیس
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

این مال همون مسابقه طراحی کاراکتره

البته اجرای تردیشنالش

مداد و جوهر

دو هفته دیگه مهلت داره. اینا رو رنگشون کنم فک کنم بد نمیشه

رفتم پنج تا راندوی دیگه هم گرفتم که بیفتم به جونشون

سبز و آبی و سه تا طیف قهوه ای تا اُکر

اگه شد دیجیتالشو تو SAI هم رنگ می کنم. اونجا این گیس هاشو باس آدمیزادی کنم

اینجا معلوم نی چی به چیه، عین شنل شده

کلیک میبزرگد

^_____^


 
 
القصه :) عابدی در کوه لبنان بد مقیم :)
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

 

 کلیک میبزرگد

^___^

 

 

عابدی در کوه لبنان بُد مقیم                               در بُن غاری چون اصحاب رقیم (کهف) 

روی دل از غیر حق برتافته                                  گنج عزت را ز عزلت (گوشه گیری) یافته 

روزها میبود مشغول صیام (روزه)                         یک ته نان میرسیدش وقت شام


 
 
:heart:
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

اگرچه خسته م اما امیدوارم خسته کننده نباشم

 

پ.ن:
لب آدمای بینی گنده چه خوشکله ^_______^

پ.ن:
البته به دماق هم بستگی داره ها
مثلا دماق سارا و منصور ضابطیان :ی


 
 
خوش نفس تر ز یار من کس نیست
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٠
 

مسیحی پترسی داریم و پلسی
خیلی از پترسی ها مسلون شدن

زمان صلح علی، ایرانیا مترصد حمله بودن
زمان صلح حسن، رومی ها

لاوی(هارونی، عالِم، سیّد) مقابل کُهِن(کهانت و جادو و کابالا، تیغ زدن سر و ریش)

به رکوع نماز جماعت رسیدن = به ولایت رسیدن = زکات دادن علی در هنگام رکوع

فاروق = حامل عطیه ی فرقان

این بفض تا به کی؟

دست پنج انگشتی = کف العباس
دست با دو تا شست = حامسا یهودی

 

پ.ن:
سنیور رائفی

پ.ن:
الآن که سیگار مسعود رایگان رادیو هفت روشنه و دودش دیده میشه
دارم به این فکر می کنم که چه بوی سیگار رو دوس دارم
بوی سیگار دایی کاشی تو گپهای شبنشینی

پ.ن:
سیگار نیست، بخار لوله ی قوریه
چه داغ ^___^


 
 
خوشا که قامتم رسد به میوه ی خیال تو
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٩
 


 
 
ملتفت
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٩
 

آقای روحانی خان! بالاخداوندگار به قدر مکفی ملتفت است که شاهنامه آخرش خوش است.


پ.ن:

این مُلتَفِت هم از اون واژه های لاتانه حماسی محبوب منه
تعنی: آن‌که برگردد و به‌ کسی یا چیزی نگاه کند؛مژه توجه‌کننده.
که به قدر کافی کلمه ی شیرینیه و فک کنم مفتعل هست
از ماده ی لفت، که فک کنم با لِفتش نده=بجنب فامیلیت داره
لَفَت البته به عربی یعنی توجه و جلب نظر و اغوا (کردن)
که نظریه ی منو درباره ی لِفتش نده رد میکنه
مگر اینکه لِفتش نده یعنی بهش زیاد توجه نکن و
مته به خشخاش نذار انجام بده بذا تموم شه بره :دی


 
 
اثرات گرمادهی به میوه ها قبل از سردخانه/تیمار گرمایی پس از برداشت
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

در این ترجمه می خوانید؛

 

تیمار گرمایی یعنی گرم کردن میوه!

به سه روش:

          - فرو بردن در آب گرم (38 تا 50 درجه)
          - بخار داغ
          - هوای داغ 

که قبل از سردخونه باید انجام بشه.

اثراتش:

          - ضدعفونی شدن سطح میوه (ضد قارچ و میکروب و حشره است)

          - سرعت پیری و پوسیدگی توی سردخونه رو کم میکنه (با کاهش تنفس و عجی مجی های شیمیایی آنزیمی)

          - سرعت نرم شدن میوه رو کم میکنه (اینم با عجی مجی های فیزیولوژیک مرتبطه)

معایبش:

          - عطر میوه رو کم میکنه

          - اگه با دمای مناسب انجام نشه به میوه آسیب میزنه

 

 

 

کشاورزها و دانشجو ها و علاقمند های عزیز رو به خوندن این ترجمه که برگردان فصل پنجم از کتاب «بیولوژی و تکنولوژی پس از برداشت برای حفظ کیفیت میوه» هست دعوت میکنم ^__^

لطفا به «ادامه مطلب» بروید

 

پ.ن:

Postharvest biology and technology for preserving fruit quality

 


 
 
کشکول کلمه
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

قلب گرفته های امروز روز:

عرض سلام ناب و نوبر
خدمت شما بینندگان خاص و خالص شبکه یک!

مرگ زیر پوست هَستیه

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

سلامم می لرزید و دست و دلم بیشتر

ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
که سرخوشان اینجا صفت واسه یه سری آدمیه :دی

می نوشم از چشمان تو
جرعه به جرعه شعر نو
حافظه ی دستان من
پرشده از دامان تو

 

 

پ.ن:
یادم رفت چی میخواستم بگم

پ.ن:
آهان :|
از بس ترجمه کردم خل شدم
هنگ کردم یعنی الآن
یعنی الآن همه چیو شکل حروف انگلیسی می بینم:دی

پ.ن:
ترجمه رو کاغذ یه حال دیگه ای داره
تو کامپیوتر ته مزه ی شیرینش میره

پ.ن:
اینو هم گوش کنین و برین به سلامت
http://dl.tooptarinmusic.com/music/Shahrivar%201391/23/Chaartaar%20-%20Khosha%20Be%20Man%5B128%5D.mp3


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

بهش میگم تو برنامه م نیست جواهر سازی یاد بگیرم
میخنده میگه «شریف» نیستم اگه به تو جوش نقره یاد ندم!


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

نو تر از روزگاران از سر گذشته
نو نفس تر، غزل تر ز رنگ سحرگاه

پ.ن:
صدپای سمّی، مات! خدایش بیامرزاد
دمر افتاده و پنجول هاشو لوله کرده
لا تکان له :دی


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

بهم میگه بگو حواست کجاس، خودم میرم دنبال حواست :|


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

ننه پیرزن لِک لِک می لرزید و به بغل دستی من میگفت «عزیزات» همه خوبن؟ سلامتن؟
عزیزای آدم اگه خوش و سلامت باشن
عزیزای آدم
چه دعا پُرسی خوشگلی!
بعد پیش خودت اگه فک کنی عزیزات کیان
عزیزای هر کس
چه دعا پُرسی خوشگلی!
به طیف عزیزات که فکر کنی و یکی ناغافل این دعا رو برات کنه حال خوشمزه ای داره


 
 
عجـــــــــــــ
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

پیرمردک مکبر، یه جوری میگه اللــــــهمَّ، مکث،عَجــــــــــــــــــــجِل لولیک الفرج؛

یه جوری آکسان گذاری می کنه، یه جوری با این جمله تو حلقش ماجرا داره

که انگار تنها چیز عَجـــــــــــــــــــجَله ای عالم

قدم بر دیده گذاشتن جناب آقوی 12 جانه

 

پ.ن:
همین مسجد قائم اطلسی خودمون


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

شیش روز نمایشگاه چارصد هزار تومن

به نظرتون می ارزه؟

بالاخره باید پر کردن رزومه م رو از یه جایی شروع کنم


 
 
چت زدن نقاش سر دیگ سبزی پلو
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸
 

من دارم به این نتیجه میرسم که تموم استعداد نوع بشر حین آشپزی شکوفا شده :دی

میخواستم با راندو مینیاتور بکشم. ایده اش رو از اسکچ های رضا عباسی گرفتم. به نظرم هیجان انگیز اومد. به علاوه، چون آبرنگم مرغوب و روحی نیست با قلم گیری های رنگی و دسن های حاشیه ای مشکل داشتم که ترکیب راندو و مرکب حلال این دردسر بود.

طراح رو روی چکنویس تمرین کردم

 

مقوای اُکر نباتی برداشتم و برای طبیعی تر شدن، زمینه رو با آبرنگ کِرم اُکر و آجری سیه نا و قهوه ای، چرک و پرک و کل و کثیف کردم. تکنیک خیس در خیس

 

با مداد کشیدم، با خودنویس و قلم مو و مرکب خالص دسن کردم و مدادها رو پاک کردم

 

 

نوبت تجربه ی راندوئه. ماژیک هایی که مصرف کردم:

0 Blender
1 GB
3 BG
5 BG
14 Vermilion
26 Pastel Peach

همه TOUCH از شرکت ShinHan Art کره

 

یه کم گُل و سنگ و خرت و پرت با مدادرنگی به زمینه مالیدم و

 

تموم! خوشگل شد. نکته ی جالب برهم کنش نداشتن الکل حلال ماژیک با آبرنگیه که به زمینه زدم. راحت میتونی سه تا چار تا تکنیک رو ترکیب کنی. جایی که رنگ زنده میخوای ماژیک، اونجا که جزئیات کمرنگ و هاله وار میخوای مدادرنگی و زمینه ی قبل از جوهر هم آبرنگ. جوهر و آبرنگ رو باید از هم دور نگه داشت چون تو هم پخش میشن. خوش گذشت!

 

؛ نیم ساعت

 

 


 
 
هیچ کس نیست در این پیکر باقیمانده
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦
 

تو حماسه، حماسه تو میفهمی؟

یه انثوزیاست، یه هوبیئیست درجه صدم

تو حماسه اگر می فهمیدی، حال و احوالت به قول یارو گفتنی، بارقه هایی از سرمدی داشت

وقت آسون گیری سخت گرفتی وقت سخت گیری آسون

واسه همین هم هست که رو در کابینت، جرأت نمی کنی، وجودشو نداری یه 40 بزرگ بچسبونی

 

پ.ن:

صدپای سمی زیر لیوان گل گاوزبون، به نحو معصومانه ای خوابیده

عین یه سگ که خودشو هلال میکنه جوری که سر و دمش به هم نزدیک باشه


 
 
امروز
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٦
 

سرم گیر سه تا پروژه ی ترجمه است که یکی و نصفیش تا اینجا تمومه

خوب در اومده و چیز و میز برای یادگرفتن توش زیاده ولی دلمشغولیه

***

اونقد گرفتار نیستم که این یادم بره:

bgh.ir/usa

***

توی دفترچه ام، جمله های دل انگیز روز هست و یه شعر عجیب غریب سوپرنو(وا) ی بی سر و ته و یه سری اسکچ کاریکاتور

چیزایی که در طول روز به نظرم رسیده، ترکیبای خوش

شعرک راجع به نو داشتن محرم خیلی تازه ی تو راه

و اسکچ هم جواد ظریفه که با عموسام گیلاس به هم می زنه و چیییرز اما در فریم بعد گیلاسش ترک میخوره و میشکنه

داشتم به دفترچه ی قبلیم نگا میکردم، همون که ماریانا گفته بود بخر و باخودت ببر

چقد من خرت و پرت نوشتم

مثلا اون شعر خییییییییییییلی درازو اینجا آوردم؟ و چرا این غزل شود؟آبی؟ صورتی؟ خانمانه؟ سرخابی؟ آآآی چه روزای خوشی بود. شمال، رو شیشه ی پنجره ی اتاقم، با ماژیک همش شعر بود

بقایاش رو که تو دفترچه دیدم دلم وجلت شد

یا راهنمای تصویری تعمیر و تعویض لوستر

یا هدیه ی تولد مجنونه، به خط کوفی بنایی

یادداشت های مزرعه و نکته های ترویجی سر و کله زدن با کشاورزا

حالا هرچی

***

میلاد اسلام زاده

دل من برای تو تنگ شده بود

مرسی که امشب رادیو هفت رو اجرا کردی

***

امروز چهارتا کتاب دست دوم خریدم

بیست و یک قانون شکست ناپذیر پول/برایان تریسی

اصول و روش ترجمه/کاظم لطفی پور ساعدی

رویکردها و روشهای آموزش زبان/جک سی ریچارد

انگلیسی برای دانشجویان عربی/محمدرضا رخشانفر

انگلیسی متون اسلامیو دوس دارم. رادیو call of islam، شبکه sahar، زیارت جامعه کبیره ی انگلیسی،کتاب Shia Islam، جزوه ی تفسیر انگلیسی متففین حوزه ی اصفهان، کلاس خانم دکتر ترابی و حالا این. واقعا جالبه. واقعا دوس داشتنی و جالبه. اگه بخوام توصیفش کنم چیزی بین تافی لیمو و شکلات شیشه ای پرتقالیه. یا مثلا بوی اون رژ لب شکلاتیه که داشتم. خیلی چیز باحالی بود، واقعا توش شکلات بود!!! :دی ترکیه ای بود فک کنم

من کتاب که میخرم نعشه میشم

یه کتاب از محمد حسین جعفریان تبلیغشو دیدم، خاطرات سفر به افغانستان برای سالگرد اول احمد شاه مسعود. گیرم نیومد، حالم سیر گرفته شد. هم پوستره هم جلده قشنگ و هنری بود. ترکیب سیاه و سرخ رو زمینه ی سفید

***

هنوز صدپا رو زیر لیوان دارم. جای زهرش بیشتر از اونکه بسوزه سررررررد شده. یه سرمای بد. انگاری سیاه چاله ای، یخچال طبیعی ای چیزی

هوشش زیاده خیلی تاکتیک زده که بیاد بیرون، شاید هشت تا استراتژی عوض کرده:دی

***

مجموعه ی آموزش زبان گرفتم، english pack

شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش بود

یه جوونکی می فروختش که از دانشگاه شهید بهشتی اومده بود و قزوینی الأصل بود

اختلاط و گپ و گفت و بالاپایین زدن سی دی ها و خلاصه خریدم

بخوای بیرون چیزای این مجموعه رو تهیه کنی شاید یه میلیون باید اخ کنی

چارده پونزه تا دی وی دیه

از بس که غذاهای ساندویچی دانشگاه تنده اشکش در اومده بود :دی

دیگه اینکه لای صحبتاش کاشف به عمل امد 0919 مال اطراف تهرانه، یعنی مثلا قزوین و اراک و چه میدونم اینا

این شماره هاییه که ازش میتونین مجموعه رو بخرین

0919-184-8140

0919-518-6639

خیلی توپه ها! من مثلا توی چیزای تافلش یه عالم پادکست های استادای یو سی ال ای اپلاید لنگوئیستیک گوش کردم امشب. آدمایی در قد و قواره ی کرسی پیمزلر و اینا. زبانشناسی کاربردی. که کلی هم به درد کلاس فارسیم خورد

گرچه من چیزایی که ضبط میکنم برا بچه ها که با متنشون گوش کنن همیشه خش خش داره. آآآآی من برا زبان می میرم

باید برم یه جا درس و حسابی بپرسم یاد بگیرم چطور میشه مثلا با میکروفون و رکوردر و این ماسماسکا صدای شفاف ضبط کرد

فک کنم نرم افزارم داره نه؟

***

موسسه زبان فردا بیخ دانشگاهه، ارم. جای موسسه ی زند اومده. امروز بهم زنگ زدن گفتن جمعه ساعت چهار تا هفت، کلاس زبان کره ای گذاشتن

من که نمیرسم برم. با همون هیون وو سان سر و کله بزنم خوشتره

ولی اگه شماها دلتون میخواد تو شیراز کلاس آموزش زبان کره ای برین دپارتمان زبانهای شرقی زبان فردا کارش واقعا درسته ها. مثلا تایوانیش من خبر دارم، توپ! چینی مثلا! استاد نیتیو داره. یارو خودش چینیه میاد تدریس میکنه

آلمانیشو از سفارت مدرک گوته میده. توهمیه برا خودش. اینقدم خوشگل و ماه کردنش، دیوارا، پوسترا، همه چیشون یه نارنجی پرتقالی گوگولی جلبیه ^__^

***

اخلاق خودمو دوس دارم :)

***

اینم نگا کنین و شما رو بخیر، ما رو به سلامت

http://www.nasrtv.com/uploads/video/flv/said-ghasemi-shahid-rafii.flv.flv


 
 
فراخوان یک معشوق نو نفس
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٥
 

معشوق، سریالی در ستایش خانواده است

سریالی که با لبخند شروع شد و با لبخند تموم شد و وقتی تموم شد دلم قیلی ویلی می رفت

به قول یارو گفتنی وجلت قلوبهم شده بودم در حد تیم ملی

القصه سریال، به افتخار کسیه که همه کسته

نه عشق جزقاله کننده ی قدیمی نه عشق آبگوشتی تازه تأسیس

ات ده اند آو ده دِی، به افتخار اون کسیه که باهات می میمونه و از دلت کنار نمیره

مسخره است اگه آدم از پای یه سریال نیمه مبتذل کره ای بلند شه و به خودش بگه، کاجا، کامانه! من عشق و خونه و خونواده میخوام؟ یا مثلا بگه سارانگه سارانگه آنیا؟ ایجه، کیورون هادا؟ :دی

خاک می سر! مملکتو دادن دس کیا. ایمپرشن سریالای وطنی چیه اون وخ؟

خیلی قشنگ نوشته شده بود، گرچه فیلم های کره ای و هندی توی قشنگ بودن همیشه کم میارن. دوس داشتم، آره، عالی بود

جالبیتش این بود که یکی از شخصیت های اصلی کپی بودا بود، گرچه بودا نرم و نازک تره

و اینکه کره ای من خیلی پیشرفت کرده :دی خداییش بزنم به تخته داره

و دیگه اینکه، خیلی قشنگ بود، یه هیبریدی بین آپ و توایلایت بود انگار، یا با دل من حس هیبرید آپ و توایلایت رو داشت

 

پ.ن:

دیشب داشتم یکی از کاریکاتورای ماتیاس رو کپ می زدم که انحراف معیارم شروع شد و شروع کردم به همتراز کشیدن ازش با زندگی خودم

خودم و اکسسوار هام، سوسک، خروس پسر، 12جان، 1، 2، 3نونفس، مادره، پادره، علی، خونآشام، شیوا، پریسا، استاد شریف، آبرنگم، ویتامین سی، بودا الخ، چندین صفحه

کشیدن 12 و 1 و 2 و 3نونفس کنار هم انرژی خیلی زیادی آزاد کرد

12 یه مرد سبز تو سایه است که اکسسوارش کره ی زمین و ساعت و جانماز و مداده

اکسسوار 1 و 2 علاوه بر موارد تخصصی شون یه گرزه

گرز

دیروز راجع به ابزارای شکنجه ی قرون وسطی یی داشتم یه مقاله ی جالب وحشیانه می خوندم، باید چندتا از اون ابزارای شکنجه رو به اکسسوار 1 و 2 هم اضافه کنم

3نونفس البته کاملا تو سایه قرار داره و اکسسوارش هم یه علامت سوال بزرگه.

آیا من تعطیلم؟ آیا من تعطیل رسمی ام؟ آیا من تعطیل رسمی بین التعطیلینم؟ عایا؟

 

پ.ن:

امروز پول نهارم رو دادم چهارتا کوپیک مارکر لپ گلی خریدم و گشنگی کشیدم

اگه یه روزی یکی ازم بپرسه «شما؟» بش میگم من همونیم که پول نهارمو دادم کوپیک مارکر خریدم

یه سایه ی روشن گرین گری، دو رنگ پوست، روشن و سایه، با یه ماژیک بلندینگ خوش دست.

نکته ی دیگه اینکه چیپس شد هزار تومن! روحانی مچکریم :)))))

 

پ.ن:

پرونده ی غرفه ی سنگهای قیمتی هم به خیر و خوشی بسته شد.

خداییش تجربه ی فرح آمیز و خنده داری بود

دو سه روز خوشی بود

 

پ.ن:

بچه ها همین الآن یه کرم صدپای سمی از روی پام رد شد

این عوضیا آرواره شون سمیه

زیر لیوان زندونیش کردم

میگما اگه من تا صب نمردم که هیچ، مردم حلال کنین :(


 
 
...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۳
 

کمک همیشه نزدیکای مقصد میرسه

در نقطه ای که بیشتر کارو کردی ولی بی کمک نمی تونی تمومش کنی

دقیقا جایی که نه تلاش تنهایی جواب میده نه کمک بمفرد کمک

خدا و آسمون و جبر و اختیار و توکل و هدف و خیلی چیزای دیگه؛

زندگی به من ثابت کرده اینجوری کار می کنن

که بالاخدا شیرفهمت کنه خواستن و طلب و seek و ask و این قسم موارد

عمراً بچه بازی نیست


 
 
امروزنامه ی امروز :دی
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

کلیک برعکس می بزرگد

یه روز بی شخصیت دیگه بی هیچ چیز اضافی

دانشگاه البته شوق آمیز بود و پای بشاط هم نشاط انگیز

ولی جز دانشگاه و بشاط خبر هیجان انگیز دیگه ای نبود :ی

پ.ن:

سوال نظر سنجی امروز: عایا من دوباره سیاسی بشم؟
یا همینجوری فرهنگی هنری خوشتر گز میکنم؟ :دی

1بله، 2نه، 3آری، 4خیر، 5برو سوال بعدی، 6به من چه