دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
من جیغ می کشم پس هستم!
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳۱
 

جیغ اول:

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که بازیچه ی منطق شده است

شاعر نشدی، اگر نه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

جیغ دوم:

شور و شوق من از آنجا می آید که هر صبح هیجان دارم تا بیدار شوم و زندگی کنم زیرا هر روز چیزی هست که بهتر از روز قبل بشود.

جیغ سوم:

آنم که طلسم بخت را می شکند

می غّرد و کوه سخت را می شکند

حاشا که به زخم های خود سجده کنم

سجده کمر درخت را می شکند

جیغ چهارم:

من آدم خوش لباسی هستم. کمد لباس های من مثل یک جعبه ابزار مداد رنگی ١٢٠ رنگ FABER CASTEL است. توی کلاس تنها کسی که شال و روسری می پوشد من هستم. همیشه تیپ می زنم. ظاهر برایم مهم است. باید با شکوه و زیبا به نظر بیایم. این بعد از آتیش سوزاندن بزرکترین سرگرمی من است. خیلی ها برای سر و وضعم به من ایراد می گیرند و نمی توانند تحملم کنند. شیک بودن و Elite به نظر رسیدن که گناه نیست. همین آدم هایی که این طور مرا به باد انتقاد میگیرند اگر بتواند یک موی بیرون آمده از روسری ام را شکار کنند من اسمم را عوض می کنم. مؤمن باید خاص باشد. امن باشد. ایمن باشد. برای همین است که چادر می پوشم. چادر امن است.

جیغ آخر(دور از جونم!):

گفتم FABER ، باید بروم و کسری های مداد رنگی ام را به صورت تک فروشی جبران کنم. یکی دوتا سبز، مشکی، سورمه ای، چند تا هم از طیف های قرمز باید بخرم. دارم پروانه ای را می کشم که روی بوته ای نشسته است. خیره و آسوده. کاش پروانه ها حشره نبودند. کاش گل بودند.