دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
از هر وَری بُتی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٢
 

صدای عربانه ی خانوم پیر رو که گوشه ی خیابون شنیدم رفتم کنارش به خوش و بش. چنان تأکید می کرد و قسم پشت قسما می خورد که اگر شوهر عرب بگیری، عربی یاد می گیری.

از این بگیر بگیر و هاگیر واگیر خنده ام گرفت. شب بود یا دم غروب فک کنم. دهنش از خنده ی من باز مونده بود و صورتش شبیه علامت تعجب شده بود. بهش گفتم بد فکری نیست و از پیشش جدا شدم

من اگر این استراتژی سوپر اولترا مگا افکتیو رو اتخاذ می کردم شمار مَردام از حد شماره، اوووه، می زد اون بالا بالا ها.

 

پ.ن:
مثلا شاید یه زاغول انگلیسی موذی، یه عرب حماسی شمشیر به کمر، یه اسپانیارد که دائم تو فضای رقصه یا اشک تو چشاش حلقه زده :دی، یه ژاپنی هنرمند که دشت و درخت و باغش برا عمر آدم بس باشه، یا یه کره ای عصا قورت داده، یه چینی خنگ یا یه روس دستور بده ی مرد سالار، یه یهودی قوز کرده ی ترسناک و

فک کنم همین. من بیشتر از این کلام ها، به قول بی بی جون، چیز بیشتری «راه نمی برم»