دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
:)
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٤
 

 ..../..../..../....

 

زبانم از مبارک باد گفتن کم نمی آرد
دو گوشم نیز از آن را شنفتن کم نمی آرد

می، اند مای مَستر، اند اعیاد قربان، وضع پیچیده است :دی
ساچ از تیغی که در از رو نرفتن کم نمی آرد!

گلومان طالع ببریدن  ِ بنوشته دارد، پووووف!
و باز این شیر آب از هی چکیدن کم نمی آرد :(

کجای قصه ها بودیم و آیات و نریشن ها؟
کجای قصه در جذاب بودن کم نمی آرد؟!

کجای قصه خون ریز است، حتی صبح عیدانه؟!
و ذوق آدمیزاد از سرودن کم نمی آرد؟!

غزل بودن هوس دارد دوبیتی های ارسالی
دل آدم در این اوضاع، عمراً کم نمی آرد

....

دو صد اس،ام،اس  ِ تبریک و معده خالی و آنجام جیش افشان
وگرنه کله ی داغ من از تن تن ت تن تن کم نمی آرد

 

پ.ن:

me & my master & bla bla
such as bla bla
 narration

پ.ن:

..../..../..../....
..../..../..../..../.... بیت آخر

پ.ن:

شواهد و قراین هم گویاست
ایشان یک sms نافرجام بودن :دی