دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
دیروز
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۳٠
 

دیشب سفیر ونزوئلا اومد غرفه مون

یه جفت گوشواره ی کوارتز صورتی بزرگ و خوش تزئین و

یه انگشتر عقیق اونیکس مشکی برداشت

زبون اسپانیایی بلد بودگی من سر بزنگاه به کار اومد که حظ وافر داشت

بیخ غرفه مون نمایشگاه فرهنگی زدن و صنایع دستی و عکس و باقی داستانا

موسیقی زنده هم راه انداختن دامبیلی دیمبول و رقص سرخپوستی و الخ

کم مونده بود آتیش روشن کنن و چادر بزنن و با دود علامت بدن! اصن یه وضعی

این ونزوئلایی ها اصولا استخون بندیشون در حد همون چاوزه

کله های گرد، بالاتنه بزرگ، پس گردن و بازوهای پر، صداهای بم،

تیپاً تو مایه های آلفردوی خودمون

بعضیاشونم عجیب فارسی خوب حرف میزنن. یکیشون از من می پرسید هویج هویجه یا هویچه؟ رو ج و چ دوبه شک بود. میخواست از غرفه ی خوی ترشی بخره فقط تنها لغت مجهولش هویچ بود!!!!

دیگه اینکه کاشف به عمل اومد ونزوئلا یعنی مثل ونیز

و کلی گپ و گفت با خبرنگارا و قلق عکاسی یاد گرفتن و رفاقت تازه بنا کردن و غیره. یکیشون هی از پس کله ی من عکس می گرفت میگفت فرم پس کله ی سه رخت هنریه!!! خودش خوب عارف بحقه بود که اگه تموم رخ و فیگور و اینا، توگوشی رو خورده بود، سه دورم دور خودش چرخیده بود عین سونیک

القصه سنگا رو همه شناختم، با خواص و انرژیشون. آلیاژا، داستانا، استاد با سواده، منو خیلی دوس داره و باهام خوبه، مشتری ها هم دوسم دارن، یکی شون می گفت، به جای اسما دوستم، تو نظر بده! انگاری نظرت واقعی تره

جنس انداختن به مردمو دوس ندارم. راستشو میگم، اسما معمولا پامو در این موارد لگد می کنه ولی استاد خوشش میاد. یه بار قیمت یه انگشترو اشتباهی کم گفتم، گفت به خاطر حرف خانوم، شما همونی که گفت بدین (cute ^__^)

نی زن درویش مسلک شب قبلی برگشت و وایساد یه ساعت نی زد و چند تا احسنت شنید و کارتشو داد و کلی شعر از بر خوند و رفت. جوری به آدم نگاه می کنه که بو داره :دی

دیگه واقعا دیروز چه خبر بود؟ رفتم سر آزمایشگاه مکانیک جای شیوا حضوری زدم. بوی روغن سوخته و فولاد تراش خورده منو خل میکنه، دیروز دکتر زمردو دیدم. از اون آدماییه که آدم میخواد محکم بغلشون کنه ولی هی جلوخودشو می گیره.

یه سری چرت و پرت جالب درمورد ماهک و گیربکس و دیفرانسیل و کاهنده نهایی و پلوس و چرخ و حتی شنی تراکتور. زندگی محض

یه ماشین گذر موقت مشکی دیدم که عین نفربر زرهی بود، دوس داشتم

یه موتور خفففففففن مسابقه ای هم تو پارکینگ آپارتمانمون پارکه که من میخوام بدزدمش :دی

دیگه؟ بودا از شیوا جزوه گرفت... (بودا + شیوا = هندوئیسم) :دی

why on earth I am always stuck in a fucking love trianglie !? :D

دیگه؟ کلاس تفسیر دکتر ترابی، ارواح عمه اش به انگلیسی! بُعد انگلیسی قضیه زیر صفره ولی حرفاش هرجایی نیست، چیزایی میگه که تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشه. اینقدر که شعر بلده و ادبیات و قرآن و انگلیسی رو تو هم می بافه.

گفت: اگه شکایت داری، مدینه ی فاضله رو تو قلمرو خودت بساز

که این برای من حرف درشتی بود

از اینجا به بعد وارد قلمرو امروز میشیم

کته گوجه شیرازی

شیکم شیش تیکه

برقصای م. چاوشی

که بشه، شب مینویسم