دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
یاد من باشد...
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۸
 

امروز صبح کنکور آزمایشی دارم. یادم باشد یک اشتباه را دوبار تکرار نکنم. یادم باشد با تستی که بلد نیستم درگیر نشوم. یادم باشد سریع باشم و جرات کنم که بگذرم. یادم باشد بطری آبم یخ زده است. یخش بعد از دفترچه ی اختصاصی باز می شود.

زندگی کنکور نیست، کنکور نیست، کنکور نیست. اگر جسارت نداشته باشی که اشتباهت را تکرار کنی مجبوری با کامپیوتر گاز سوز وبلاگ بنویسی. (من همیشه جوک تاریخ گذشته ی اگر فلانی برق را اختراع نمی کرد را جدی گرفته ام.) این یکی را هم هرگز بر نمی تابم. با ذات من در تضاد است. تضادی که حتی اگر یک درصد امکان ماست مالی و لبخند سیاسی داشت الان اوضاع من این نبود. ناشناختنی بهترین دوست من است. سهراب را گاهی قبول ندارم. من هم مثل او عرفان هندی را خوب می شناسم، بهتر از او انگلیسی حرف می زنم و بیشتر از او به زبان عربی کتاب خوانده ام. من، سعیده، هفده سال دارم و به همه ی شما اعلام می کنم سهراب وقتی که این شعر را گفته حال طبیعی نداشته است؛ « یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد »