دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
سرگذشت دکتر احمدی نژاد به روایت تصویر
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٤
 

   داستان یک رئیس جمهور

خواب احمدی نژاد

(خیلی جالبه بمب خنده است!)


  داستان یک رئیس جمهور

پسری باهوش و زیرک بود و از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. او یک آهنگر زاده ،

     شهرستانی و بزرگ شده جنوب شهر بود.

نوجوانی احمدی نژاد

   و از بچه مذهبی های محل،

 

    می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

 

     با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.

کارت دانشجویی احمدی نژاد

 

 عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود

احمدی نژاد دانشجویی

 

 کم کم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

امام احمدی نژاد

 

،  " انقلاب تازه پیروز شده بود." 

خبر رسید که از جنوب و غرب به کشور حمله شده است.

 با دوستانش به جنگ رفت.

احمدی نژاد جبهه

 

 دوستانی که بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند.

جبهه احمدی نژاد

 

جنگ تمام شد.

دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

اردبیل استانداری

 

مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال یک شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت.

تهران احمدی نژاد

 چند سال دیگر نیز گذشت...

تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  که شهردار در حال استراحت بود.

خواب احمدی نژاد

 

 سحر گاه از خواب بیدار شد. 

 

شهردار صبحانه اش را خورد.

احمدی نژاد صبحانه

 

کفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.

احمدی نژاد

  

جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یک صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.

استقبال مردمی

 

 او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.

گفت زود است هنوز صبح نشده.

 

چند روز بعد ثبت نام کرد. 

انتخابات

 

رقابت  شدید ، حریفان  قدر و تنور انتخابات داغ داغ .

 

نام او در حلقه فرضی نبود.  در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

 

ولی او محکم و جدی آمده بود.

احمدی نژراد محکم

 

شعار خوبی انتخاب کرده بود.

احمدی نژاد انتخابات

 

 گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

 

فضای فرهنگی نیز به هوای تازه نیاز داشت.

 

  بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهمیدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

 

با اینکه دیر آمده بود  ولی خیلی زود او را شناختند.

 

مردم از سادگی او لذت می بردند و سادگی و صداقت وی در دل آنها نشسته بود.

 

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

مردم احمدی نژاد

 

 رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

 

بعضی ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب علیه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

 

 موج حملات به سویش سرازیر شد.

 

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهی هجوم احساسات پاک آنها، کار را برای وی سخت می کرد. 

 

 در همه حال از خدا کمک می خواست.

 

و در همه جا

نماز احمدی نژاد

 

، گام دوم را هم با موفقیت برداشت.

 

مسیر راه برایش مشخص بود.

 

 بند کفشهایش را محکم تر بست.

احمدی نژاد

 

دوباره از خدا کمک خواست تا در این راه یاری اش کند.

احمدی نژاد نماز

 

از امام عصر مدد جست.

مسجد جمکران           

 

و از محبوبیتی که بین مردم کوچه و بازار داشت.

 

و سادگی اش که به دلها می نشست.

ساده زیستی احمدی نژاد

 

البته در این راه دعای معلم اولش هم موثر بود.

احمدی نژاد معلم کلاس اول

 

توانایی های خودش هم به کمکش آمدند.

 

تیمش را انتخاب کرد.

احمدی نژاد

 

تا گامهایش را محکم تر بردارد.

احمدی نژاد

 

 بعضی  گروههای داخل دایره قدرت، هنوز او را غریبه می دانستند.

 از دست آنها به خدا پناه برد.

 

گاهی با او نامهربانی شد و تخریب .

عده ای پر ادعا عکسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعیان برنیاشفت و با آرامش جواب داد.

دانشگاه امیر کبیر احمدی نژاد

 

این همه عجله و زیاده روی در تخریب یک رئیس جمهور ؟!!

 

نیت کرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

 

بعدها او  توانست شاخ بعضی ها را در نیویورک بشکند.

دانشگاه کلمبیا

 

 او در گل زدن به دروازه حریف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصی داشت.

فوتبال احمدی نژاد

 

سوگند خورده بود برای دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

انرژی هسته ای

 

از آسمان تمام شهرها گذر کرد.

سفرهای استانی احمدی نژاد

 

به دیدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

 

 با زبان خودشان با آنها صحبت کرد.

احمدی نژاد خانواده شهدا

 

گاهی بلوچ

 

گاهی مانند یک لرستانی غیور

احمدی نژاد در لباس بختیاری

 

گاهی یک روستایی شاد

 

گاهی یک عرب خوزستانی

احمدی نژاد لباس عربی

 

گاهی یک رفتگر شهرداری

 

گاهی ترکمن

احمدی نژاد

 

 پاستور را خانه اول خود کرد.

 

شیوخ کوچک منطقه را مسحور قدرت خویش کرد.

احمدی نژاد شیوخ منطقه

 

روی اقیانوس پلی به اون طرف آب زد.

احمدی نژاد آمریکای جنوبی

 

اما کفشهای آهنینش را همه جا به پا داشت.

 

افکار بلندی برای ایران در سر داشته و دارد

احمدی نژاد تکنولوژی موشکی

 

در نگاه خسته اش دلسوزی برای ایران موج می زد.

 

 ملت را در تنهایی خود شریک کرد.

 

ولی بعضی خودی ها نامهربانی می کنند و مدام در کارش  کارشکنی می کنند.

لزوم عدالت

 

 

 

و چه زود گرد پیری بر چهره اش نشست.

سه سال مدارا

 

ولی  خدا در همه حال با متقین و صبر پیشگان است.