دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
امروزی که تقریبا دیروز است(شد؟)
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٧
 

نفس در کشیدن با شش های شیشه ای سخت است

 

پ.ن:

به قول تای، شینش مهمه.  ما رو باش یادگاری بنویس دیفال کیاییم
به رخشش میکششم تناسخ خیامی، خیام الممالک سفیر کبیر بلاد روم، شینشش مهمه
اینقدری که من ازشش ششعر ترجمه کردم

فک کنم یه روزی کتابششش در بیاد

مثلا

آن روزها که عادت کرده بودی مرا در بر بگیری

عادت کرده بودم تو را پایین بکشم
تا با این گره ها ببندمت
و از بین همه ی کلاغ ها قلب سیاه تو را به دندان بکشم
به امید اینکه غیر و غریبه ای آنرا مزه کش نکند

 یا اونی که این خط اولش خوب یادمه

منظر غروب از پنجره ی اتوبوس

یا امروزیه

این دست ها را حیف و میل کرده ایم

و در صورتهایمان به تعقیب رویای شبانگاه از سر گذشته مشغولیم
من برای فراموشی سایه ساری تلاش دارم
که چشم هامان را تا ته می بلعد
و آرواره ی مرا از نفرت پر می کند
اما یک جایی عمیق تر از این کلمات، احساسی جا خوش کرده است
که زیر پوسته ای چینی به دام افتاده
و ضربانش با باد سوی خود می کشد و حسابی در اهتزاز تاب می خورد
آنقدرها عاشقم بودی که مرگم را تماشا کنی

پ.ن:

چیستان روز: اگه گفتین شربت راجیرلیمو ی اختصاصی سعیده متشکل از چه اجزاییه؟

 

پ.ن:

کاش امسالم محرم بود و آماری نبود 
دشت ها شوق غزل بود و غزلخواری نبود

بیت بعدش به افتخار رئوف خان حال و هوای مسافرت کشمیر داشت و آرزوی عکاسی تو اونجا

حسش نی برم دفترچه رو fetch کنم

مفصله ادامه اش

یه سری دیگه باس عرق جبین بریزم لنز و 3پایه و چه میدونم از این وحشی بازیا بخرم

 

پ.ن:

اینم فک کنم خوشگل بشه

تو بی من و ما غرقه به دریای مشابه 
پای مشابه
دنیای مشابه
دو تیره رخ عاشق و رسوای مشابه
سر داغ سفر، حادثه پیمای مشابه
غزل های مشابه
خرمای مشابه
مثلا غزلش 
 
پ.ن:
آقای امام حسین خان، شرمنده، امسالم فک کنم یه هفته ای کاری از دستم بر نیاد
شاید امسالم بکشندت
من امتحان آمار و فیزیولوژی داشتم
فکرشو میکنم تا آخر محرم صفر وقت واسه ناشط بودن هست ولی دهه که تموم شد
ما هم دیگه امام نداریم
رفت تا سال بعد بلکم بتونیم اماممونو زنده نگه داریم
 
پ.ن:
چه زبانشناسی باحاله
یه کتاب به چنگ آوردم بنام applied linguistics
داره منو ذوب میکنه
 
پ.ن:
مث اون رفیق ذوق انگیز، 
دیوارای خونه ام رو دارم با نقاشی فرش میکنم
فیگوراتیوهای مورد دارو البته گذاشتم تو ورودی اتاق خواب که منکرات بهش گیر نده :دی
بوی اتمسفر خونه عوض شده
عباس آقای بابابزرگ من که شست پام رو ازش به ارث بردم همیشه میگفت
باید اینقد ساعت تو خونه باشه که به هر طرف نگا میکنه ساعتو ببینی
این نقاشیا روزشمار منه
همون ساعتاس
^____^
 
پ.ن:
مشاهدات حشره شناسانه ی من حاکی از اینه که
سوسکا تو جاهای تاریک به صورت خوشه هایی شاخک به شاخک هم پناه می گیرن
بزنم به تخته عقل اختفای کلانی دارن
آدم دلش نمیاد بکشدشون. 
آدم دلش میاد بکشدشون تو جاروبرقی بعد نوک لوله ی جاروبرقی رو با مچاله ی دستمال کاغذی مسدود کنه
که مثلا نیان بیرون یا چی
 
پ.ن:
تو یه رمان عشایری می خوندم که مهمونا سیبیل به سیبیل هم نشسته بودن و قلیون می کشیدن
شاخک به شاخک هم رو از همون جا جعل کردم
 
پ.ن:
در آن ساعت که گیرد(پیچد؟) دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام، جناب 12 خان
شباهنگام
 
پ.ن:
یه ترجمه ی مشت و پر و پیمون و دبش خوندم راجع به از دست دادن آب تو گلهای شاخه بریده
خیلی جاهاشو قلب زدم
از یه سلطانی به اسم بهزاد ادریسی، پژوهشگر ایستگاه ملی گل محلات
 درودا، دیگه؟
 
پ.ن:
دقت کردم سبقت گرفتن کلیدواژه ها و موضوعای این وبلاگ از هم
موازی سبقت گرفتنشون توی دل منه