دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
دو شعر موازی، و پلان های مشابه :دی
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸
 

 

تو بی من و، ما غرقه ی دریای مشابه
آویخته از گیسوی لیلای مشابه

آن چاه که میکَند و همان نخل که میکاشت
ما میوه ی آنیم، دو خرمای مشابه

از دور کسی می کند اینجور صدامان:
«میراث خور شعر و غزل های مشابه!»

از دور، کسی؛ چاه و غزل؛ بانگ و دو خرما
سوی چه روانیم؟ چه؟ با پای مشابه

آتِل، کَمَکی باند، یکی شَست و یکی کفش
پر درد، همان، حادثه پیمای مشابه

یک جلد خودآموز  ِ غم و لهجه ی آنجا
یک کوله و یک چوب ز موسای مشابه

با «دور نگر»(1) تا که کمی عکس بگیریم
یا نقشه ی رفتن سوی آن جای مشابه

در راه بیا سوره و آواز بخوانیم
یا ذکر لثارات و هر آوای مشابه

قبلش، یک و دو، خال بکوبیم و گریبان،
داغ ِ غم  ِ آن چهره ی زیبای مشابه

دل داغ تر از دوده ی گلبرگ شقایق
جان سوخته از قتل مسیحای مشابه

ماها نه همانیم، همان خسته ز دیروز
دل مرده ز امروز، ز فردای مشابه

بد سوختگانیم در این داغ بیابان
دو تیره رخ عاشق و رسوای مشابه

جز رنگ و مُرکّب تو بیا هیچ نگیریم
یک چکه از آن آب گوارای مشابه

ریزیم مُرکّب عوض آب به صورت
چون حضرت جُون، با رخ و سیمای مشابه

از فرط عطش بین تب و تاب بیفتیم
در زیر یکی گنبد مینای مشابه

تا شخص خدا، حالت رندانه، بگوید:
«ای هرچه جدا، باز، دو دنیای مشابه!»

 

پ.ن:
دور نگر = دور بین
بنا بر پروتوکل چون قافیه تنگ آید

پ.ن:
..../..../..../..