دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
یادمه بابام صدای شاتر دوربین موبایلشو اصوات آدمی گذاشته بود که یه قلپ نوشابه ...
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٤
 

... نوشابه مینداخت بالا و کلی کیف کرده میگفت آآآآآه

روی سرامیک های یخ کف آشپزخونه، ورقه های پخش و پلای نقاشی و من لای پتو و شیشه های دارچین و گردو و ترشی کیوی. وسط کادر، زیر دست و پای من عنقریب یخ بسته ی لای پتو، صورت معصوم مانگایی که با مرکب خیلی سیاه کشیده شده و ماژیک خاکستری صورتشو به نور و سایه برده

دو سه باری با دوربین گوشی براش سعی کردم اما وقتی کنون دماق دراز دو سه بار دستت بگیری از چشمت هرچی دوربین غیر و غریبه است می افته

داغیش و حس قاب گرفتنش مال همین لحظه اس

من هنوز ننشستم وقت بذارم یاد بگیرم چه فرمی عکسو از تو دوربین می کنن تو کامپیوتر

حیفه بذا بگیرمش