دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
پست ویژه
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦
 

من به  میر حسین موسوی رای خواهم داد به دلایل زیر...

به میر حسین موسوی «ما» باید «فرصت» داد تا برنامه ها و تفکرات مدیریتی، اجرایی و سیاسی خود را «تکمیل» کند. این یک قاعده کلی است که باید به هر کس که «بی آلایش» خواهان خدمتگزاری است، فرصت خدمتگزاری داد و این به دور از اتصاف نیست که این فرصت طلایی را به احمدی نژاد «شما» بدهیم تا بعد از 20 سال دوری از میدان مدیریت و اجرا، برای مدیریت 4 سال آینده « سعی و خطا» بکند؟ در دوره ی میر حسین شاهد ملی شدن تکنولوژی هسته ای دستیابی به این علم به یک درخواست ملی تبدیل شد، با ایستادگی شخص وی در این عرصه و حمایتی به وسعت یک ملت، به اعضای محدود باشگاه هسته ای جهان اضافه شدیم. شک ندارم که اگر در دولت احمدی نژاد، موضوع هسته اس به یکی از مهمترین مطالب تبدیل می شد، جز شکست غرور ملت، عقب نشینی و تعلیق چیزی دیگری رخ نمی داد. احمدی نژادپس از آنکه مجلس شورای اسلامی به چند وزیرش رای اعماد نداد، در اوج مشکلات کشور به «ولی فقیه» نامه نوشت که استعفا می دهم و «ولی فقیه » کوبنده جواب داد: « در زمانی که مردم حزب الله برای یاری اسلام فرزندان خود را به قربانگاه می برند، چه وقت گله و استعفاست؟... این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود رای دهد.»  البته احمدی نژآد هیچگاه پاسخ نداد که چرا نامه ی استعفایش برای اولین بار از اخبار سراسری رادیو، خطاب به «ملت قهرمان ایران» پخش شد؛ مگر طبق سلسله مراتب اداری شناخته شده – نه تنها در ایران که در تمام جهان- نمی بایستی نامه استعفای خود را به مافوق تقدیم می کرد یا حد اقل قبل از این عمل، « ولی فقیهش» را در جریان موضوع قرار می داد؟ اما میر حسین در حالی که به 4 وزیر ابتدای دوره اش رای اعتماد دادهد نشد، آ را حق قانونی مجلس دانست و استعفا نکرد! موسوی قدم در راه جراحی بزرگ و صد البته پر درد اقتصاد  گذاشته، طرح تحول اقتصادی را با 7 محور 0 1- هدفمند کردن یارانه ها، 2- اصلاح نظام مالیاتی، 3- اصلاحات گمرکی، 4- اصلاح نظام توزیع، 5- اصلاح نظام بانکی، 6- ارتقای چرخه بهره وری و 7- ارزشگذاری پول ملی) پایه ریزی کرده، با سهمیه بندی بنزین، مصرف بی رویه ی بنزین را مدیریت کرده، طرح هدفمند کردن یارانه ها را که دولتهای قبلی آرزویشان،حرکت به سویش بود، به مرحله ی اجرایی رسانده و... و در پاسخ به دوستان خود که او را از این اعمال پر ریسک منع می کنند، پاسخی جز «تکلیف گرایی بر اساس تشخیص کارشناسان» نمی دهد. در حالیکه احمدی نژاد شجاع،شهامت و جسارت این قبیل اقدامات را در کارنامه ی مدیریتی به یادگار نگذاشته است. آقای مهندس به اقتصاد خصوصی و صدر و ذیل اصل 44 اعتقاد راسخ دارد اما دکتر نه تنها اصل 44 را قبول ندارد، به اصل 43 توجه مدیریتی دارد و نظام مالی و اداری دولت سالارانه را (اقتصاد دولتی را) راه نجات اقتصاد می داند. میر حسین «خط امام(ره)» را نه در قول، بلکه عملا در تمامی تصمیمات خود ملاک قرار می دهد. میر حسین از تمامی تریبونهای جهانی، به قوت از اندیشه ی اما دفاع می کند، بر « غده سرطانی» می تازد، پیش بینی از «محوی» می کند که رهبرش در ابتدای نهضت انقلاب گفته بود، در اجلاس دوربان 2 در ژنو شرکت می کند و چه خوب که شرکت می کند چرا که اوباما – جانشین خلف بوش- و همدستانش به خاطر حضور میر حسین در این اجلاس شرکت نکردند و چه خوب شد که شرکت نکردند، اجلاسی که سازمان ملل آن را برگزار کرد و رئیسش (chairman) دبیر کل سازمان ملل بود و در آن میر حسین ما، در مقابل دیدگان 700 میلیون نفر که به طور زنده سخنرانی را تمماشا می کردند، نژاد پرستی در تفکرات «نژاد صهیون» را فریاد زد و دلقکهای رنگ شده توسط صهیونیست، باز هم رنگ شدند و نتوانستند ژنو را رنگ کنند. فرض کنید احمدی نژآد در این جلسه سخنرانی می کرد، چه می شد؟ با اولین مخالفتها صحنه ی «نبرد» را خالی می کرد، همانطور که در 21 سال پیش صحنه «جنگ» را خالی کرده بود... نکته ای که احمدی نژاد باید پاسخ دهد این است که چطور موضعش در قبال اتفاقات ژنو که آن را «افتضاح سوئیس» و «تهدید کننده ی کیفیت جمهوری اسلامی» لقب داده بود، با موضع سران رژیم صهیونیستی اتفاقا یکسان بود؟! چه کسی منکر این است که میر حسین مطلع ترین مقام اجرایی کشور است که به واسطه ی دو دور سفر های استانی اش به تمام استان های کشور، حتی ریزترین موضوعات روستایی دورافتاده نیز با خبر است و این در حالیست که احمدی نژاد با 20 سال سکوت و عدم حضور در مناسب مدیریتی و اجرایی کشور، از اطلاعات کمی برخوردار است. مسئول ستاد دانشجویی میر حسین، «علیرضا زاهدی» است که در زمان حملات رژیم صهیونیستی به غزه، شبها و روزهایی را در اعتراض به این «کافر حربی»، در مقابل سفارتخانه های غربی و منافقین امت اسلامی ایستاد اما «علی وفقی» مسئول ستاد دانشجویی استان تهران احمدی نژاد در تدفین شهدای گمنام دانشگاه شریف مقابل تابوت «فرزندان روح الله» ایستاد و جسارت کرد. میر حسین موسوی به نظر امام در مورد فرزندان معنوی مهندس بازرگان (نهضت آزادی) احترام می گذارد و آنها را برای تمامی مناصب بدون صلاحیت می داند، اما احمدی نژاد صحبت از هم فکری با آنها می کند تا جایی که دختر حضرت امام (زهرا مصطفوی) در دیدار هفته گذشته خود با وی از این موضوع سؤال می کند و البته پاسخی نمی شنود، تا جایی که جلسه 20 دقیقه به طول می کشد و احمدی نژاد نیز از خبرنگاران می خواهد که این سؤال مهم را مخابره نکنند اما چه حیف که «دیوار موش داره، موش هم گوش داره!». و چه دیر احمدی نژاد احساس خطر کرد و وارد عرصه انتخابات شد و چقدر حیف که چشمان خود را 20 سال بر روی بسیاری  از قانون شکنی ها بست تا نبیند: تورم 49 درصدی دولت سازندگی را، فشار مضاعف بر قشر مستضعف جامعه به خاطر سیاست های تعدیل را، لوایح دوقلوی افزایش اختیارات رئیس جمهور را، 18 تیر و موج سواری اراذل و اوباش با بیسیمهای سازمان وزارت کشور بر احساسات پاک دانشجویان را، مجلس ششم و تحصنش را بر علیه نظام جمهوری اسلامی را، تعلیق داوطلبانه ی تمام فعالیت های هسته ای برای اعتماد سازی(!) را،  پلمپ «اره برقی» در نطنز را، توهین و تمسخر خدا، پیامبر، ائمه اطهار، امام، رهبری، شهدا و... در روزناه های «استحاله طلب» را. اما از بد حادثه، احمدی نژاد آن روز ها قصد کاندیداتوری نداشت و 20 سال سکوتش را سپری می کرد. دیگر از میر حسین نمی گویم که سکوت نکرد و نخواهد کرد. دوستی گفت: «اسامی را برعکس نوشتی!» گفتم: «اسامی» برای من اهمیتی ندارد، من به خاطر تمام دلایل پیش گفته، به میر حسین موسوی که «احمدی نژاد» است، رای خواهم داد، نه احمدی نژادی که «میر حسین موسوی» است...