دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
straight ahead to the morgue
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢
 

پشت سر هم دو هفته اس یه کله بکوب بس که اندر موضوع سردخونه و ساخت سردخونه و دستگاهای سردخونه و قفسه های سردخونه و وام سردخونه و اتمسفر سردخونه و میوه های سردخونه و هرچیزی که توش «سرد» و «خونه» داشته باشه بس که خوندم و از بر کردم و ترجمه کردم و آزمایشای دوزاری کردم و سرچ کردم و طرح نوشتم و خط زدم و هی کتاب خوندم و هی این چرخه رو تکرار کردم (الآن من کجام؟ فعل کجا رفت؟ بگیرینش!)

با این پای گچی رکورد اسکی و ضربه مغزی رو کف بتن خیس و الاکلنگ رو جک لول و تک چرخ با لیفتراک و یه بار هم از صبح یه ریز سرپا بودم و قوت من الله نخورده بودم و همون جا دراز به دراز سرم گیج رفت همچین محض اتفاق یابیدنم جا نموندم تو سوله!

ینی اصن یه وضعی ^___^

واسه بعد فارغ التحصیلی شغل پر درآمد و جالبیه. خیلی چیزا یاد گرفتم که اگه این چیزا بیفته تو بازار کار، سردخونه ی متفاوت و علم انگیز و محترمی میشه سردخونه ای که من بچرخونمش

 

پ.ن:

سردخونه ی بیمارستان و پزشکی قانونی morgue

سردخونه ی میوه و سبزی و گل و گوشت cold storage