دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
تازه چه خبر؟
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۱
 

- انگشتم را بریدم. البته نه همه اش را! عکسش را هم گرفتم که روی وبلاگ بگذارم ولی از آنجا که پروانه های لطیف و احساساتی مثل شما مخاطبان این وبلاگ هستید از نمایش ماجراجویی های خونینم به شما دوستان عزیزتر از جان خود داری کردم. (قابل توجه رفقای فمینیست، ماجرا به درگیری من با لوبیاسبز بر می گردد!)

2- کلاغ پرید.

توضیح: ازآنجایی که من چهار هفته ی دیگر کنکور دارم! فیلم کلاغ پر را گرفتم و به اتفاق لپ تابم که سلام می رساند نشستیم و دیدیم.

فیلم بدی نبود. رضا (گلزار) به خاطر مشکلات مالی از نامزدش رویا(بهنوش طباطبایی) جدا میشود اما هنوز او را دوست دارد. -  در این مرحله باید دلتان بسوزد – رویا می خواهد با فردی به نام مسعود (حسام نواب صفوی) ازدواج کند که او هم در گذشته خود زنی به نام سارا(مهناز افشار) دارد . رضا و سارا به شمال می آیند تا نگذارند آب خوش از گلوی آن دو تای دیگر پایین برود! به خاطر هدف مشترک با هم متحد می شوند و در این مرحله مردم آزاری ها شروع می شود بلکه کلاغ بپرد.

خانومی که شما باشی(ایضا آقایی که شما بیدی) راحتت کنم این دو تا میرن سوی خودشون اون دو تا دل شکسته هم سوی خودشون.

واما تحلیل:

بازیگر ها را که گفتم نصف قضیه لو رفت. ترکیبات سالاد الویه بیشتر از فیلم های اخیر سینمایی از تنوع برخوردار است.( اوا خواهر «برخوردار است» که مال امور مثبته)

از جوون تر ها که بگذریم اکبر عبدی طنز ناز و گزنده ی خودش را داشت و یک نقش واقعا پر حرف و قابل تامل(یک روستایی شمالی زمین فروش با تیکه ها ی گفتاری و رفتاری) . (مریم سعادت) عمه مهین این روز های سیمای خانواده هم در نقشی بسیار متفاوت! ظاهر شده بود و نظر من را راجع به خودش عوض کرد.

از این حرف های خاله زنگی که بگذریم در کل باید گفت که ریتم تند فیلم و کاراگاه بازی ها گرچه سرگرم کننده بود ولی وقتی از پای فیلم بلند شدم فقط خندیده بودم. دوربین مخفی، موش، کراوات، شک های زنانه، لباس پوشیدن مریخی مهناز افشار، شمال، جوان ها، شوی لباس مردانه، گول زدن با انگشتر الماس و... تم اصلی کار بود. پیام محوری فیلم هم این بود که هر کس حق دارد بیش از یک بار از رز سرخ استفاده کند(گرچه در این فیلم یادم نمی آید رز دیده باشم!)

نمی دانم این فیلم را خواهید دید یا نه اما از من داشته باشید که وقتی فیلمی را نگاه می کنید به یاد داشته باشید که شما فیلم می بینید نه فیلم شما را. اگر من بودم این قصه را جور دیگریمی نوشتم. راستی کسی کارگردان آشنا سراغ دارد؟

کاش کسی پیدا می شد تا عاشقی کردن های قشنگ و رمانتیک این بهروز خودمان را تبدیل به فیلم کند. میترا هنوز از زیر عمل در نیامده. بهروز تمام  شب نخوابید و پشت در ایستاد. با اینکه خسته است اما اگر پلک بزند هرگز نمیتواند خودش را ببخشد. او همچنان منتظر است تا من کنکورم را بدهم و ادامه ی رمان را بنویسم.

فقط او و پویا می دانند که چه بلایی به سر میترا آمده است. حتما همه نگران شده اند. پویا دستش را روی دست بهروز حایل کرده و حرکت هایش او را می ترساند. اگر آقای حشمتی بداند سکته خواهد کرد. به یاد پرستار افتاد که در آن شب وحشتناک خود را به بیرون ICU پرتاب کرد تا کمک بیاورد. انگار درون رگ هایش اسید جریان دارد. در ثانیه، حرف های دکتر دیوانه اش کرده بود. هنوز هم  پای یک تابلوی نیمه کاره از لای پیش نویس داستان بوی رقیق الکل بیمارستانی می آید. همین روبرویم است. زیر کتاب شیمی گاج.