دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
بذر سبز کنون
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳
 

یه جور خنده داری رنگ به رنگ میشه و چشاش راست و چپ میدوه و با احتیاط دستشو میذاره رو دنباله ی بلند تر شال کرکی کرکی خیلی خیلی دراز من که بعد از دو دور دور گردن من بودن هنوز هفتاد هشتاد سانتش رو میز افتاده و نه معلومه صورتیه، نه معلومه یاسیه نه خاکستری. بهش که چپ چپ نگا میکنم لبخند استیوپیدش می ماسه و میگه میخوام ببینم چجوریه! با اخمالو ترین فیگورم بذر کاج ها رو میندازم به جونش که خودت سی تا سی تا بشمر و بریز تو محلول و روش برچسب بزن، عصامو بیخ دیوار تو هوا می قاپم میرم پیش شیوا وایمیستم. یه لبخند استیوپید بسیار نابجا هم شیوا تحویلم میده و من تصمیم قاطع می گیرم پیش از زمین گذاشتن این عصا و در اومدن از تو گچ، تعدادی صورتحساب شخصی رو با پای چشم خلق الله تصویه کنم