دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
GA و دیگر هیچ
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۸
 

١.امروز یه نفر بهم گفت دوستت دارم. باورم نمی شد این آدم به من ابراز علاقه کنه. آخه چرا هرچی لات ولوته سراغ من میاد. چرا عشقش رو نگه نمی داره برای نیمه برهنه های توی خیابون.خنثی

٢.دارم دیوونه می شم. انگار که یه نفر سعی داره دستم رو منگنه کنه. دارن دوطرف سرم رو فشار می دن. اینقدر کار دارم که نگو و نپرس. باید مثل «خر» درس بخونم. جیغ دارم. اعصابم خورده. آخه یه آدم چقدر میتونه سرش شلوغ باشه.کلافه

٣.توی این هیر و ویر، بوف کور صادق هدایت رو تازه تموم کردم! سیروس شمیسا یه تحلیل روش نوشته و با متن اصلی اش چاپ کرده به اسم «داستان یک روح». داستان سحر انگیزی بود. فکر داشت. بوف کور رو باید با تفسیرش خوند. چند لایه و درهم است. قتل داره، زنا داره، شراب داره، الحاد داره، بی امیدی داره، فرسودگی داره، توهم داره، تریاک داره، بوی تند آدم داره، هندویت داره، رقص داره، چشم های تیز و سرزنش گر داره، زمان بی آغاز و بی انجام، زمان مایع داره... اگر با چشم تحجر بهش نگاه کنی یه جیغ بنفشه اما یه جیغ عجیب و پیچیده. پیچیده، پیچیده. بوف کور یه رمان ترانس مُدرنه.مژه

۴.ترم پیپر باغبانی ام رو نوشتم. «جیبرلین در فعالیت های کشاورزی». جیبرلین یه هورمون گیاهیه که از لهیدگی میوه ها توی انبار جلوگیری می کنه. حتی با محلول پاشی اش روی درختان مرکبات می شه محصول اون ها رو دو ماه روی درخت نگه داشت. (روی درخت نه انبار و سردخونه! گاوچران) فکر کنم از جیبرلین خوشم اومده. میوه ها رو درشت می کنه. روی انگور های بی دونه ی یاقوتی و عسکری تأثیرش شبیه معجزه است. حال می کنم وقتی می بینم کشاورزی علمی بازدهی رو صد ها برابر می کنه.لبخند ای ول!

 

.5

مناظره جالب بود. میر حسین بالاخره پیاده شد و برنامه هاش رو اعلام کرد. حرفاشون تکراری بود. ولی مردم که بلانسبت «چیز» نیستند که! عقلشون می رسه وقتی یه آدمی دروغ می گه، وقتی گراف ها رو جابجا می کنه، وقتی داره به جای حرف منطقی یکسره در حد تیم ملی داغون سازی شخصیت می کنه دیگه بهش رأی ندهند! چشمکنیشخندگرفتی؟

.6

یه سایت خیلی جالب درباره ی گیاه شناسی پیدا کردم. بچه های کشاورزی حتما بهش سر یزنین. نه اینکه عالی باشه و تک، اما رفرنس های جالبی داره. اگه راجع به یه گونه چیزی نداشته باه ارجاع می ده به سایت های دیگه. درجا می تونی اون جنس و گونه رو توی گوگل و دوسه تا مرجع معتبر انگلیسی سرچ کنی یول

www.plantsystematics.com

 

ساکت چشم

٧.یکی از بهترین دوستام که مهندسی کامپیوتر می خونه یه شرکت بهم معرفی کرده که تا پایان پاییز یه دوره ی آموزش کامل می ذاره و در همه ی زمینه های کامپیوتر حرفه ای مون می کنه و بعد هم باید برای اون شرکت کار کنیم اما 20 درصد حقوقمون مال شرکت است. حتی جاوا هم آموزش می دن! اگر 70 درص حقوقمون رو هم می گرفتن ارزش داشت. من که هر چی دنبال کار درست و حسابی گشتم به نتیجه ای نرسیدم. لا اقل شغلمون تضمین شده است. شانس آوردم.ابرو 50 تا کارمند ی خواستند و لیست رو هم بسته بودند. یه نفر انصراف داد و من به جاش ثبت نام کردم. گاهی فکر می کنم چرا بعضی ها دست تکون دادن خدا رو نمی بینند. از خود راضیخدا جون تو چقدر معلومی...!

         

٨.امروز که داشتم خسته و کوفته و شب نخوابیده توی تیغ آفتاب نفس زنان میومدم خوابگاه تا خودم رو پرت کنم وسط رختخواب عکسم افتاد توی در شیشه ای خوابگاه. چقدر شبیه خانوم محمد پور شده بودم. مانتوی قهوه ای سوخته، چادر سرکردن لات و نامرتب، اطوار های مینیاتوری شاهد های دیوان حافظ. معلم ادبیات، داغ و بی آروم، فرمانده ی بسیج دبیرستانمون. اصلا در بند ژست و اخم نبود ها، روی میز می نشست درس می داد! من اون وقتا دبیر انجمن اسلامی دبیرستانمون بودم. همیشه باهم سر این قضیه گیس و گیس کشی داشتیم! چقدر خاص بود. چقدر دوستش دارم.لبخند

٩.

 چو جامی بریزی

در گوشم زمزمه کن

«شراب! شراب!»