دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
Baking Painter
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
 

نقاشی مث خمیر درست کردن می مونه

تو یه مرحله ای حس می کنی پنجه هات لای یه ملغمه ی چسبونکی لزج گیر کرده و هرچی آرد میزنی و ورز میدی انگار خلاصی ای در کار نیست.

به خصوص تو آبرنگ و فیگوراتیو که برای من مخمصه ساز ترینه این مرحله ی despair و عاجز شدگی و بریدگی گاهی اینقد ناامید کننده و زجر آور میشه که یا وسط راه کارو ول می کنم یا ابتدا به ساکن جرأت شروع ندارم.

زمان که می گذره خوب فهمیدم که طاقت آوردن و سرتق بودن و صبوری تو این مرحله است که آدمو نقاش می کنه


پ.ن:
آشپزی برای من وفت فکره.
با دست و پیشبند آرد آلود روی دستمال کاغذی؛
اینا رو در حالی نوشتم که داشتم خمیر «مانتی ارمنی» درست می کردم

پ.ن:
یه معجون حد واسطی بین راویولی و قطاب :د
پسندمه، واقعا خوشمزه اس
بالایی ها پخته است و پایینی ها رو مث راویولی خشک کردم تا فریز کنم

پ.ن:
از کتاب آشپزی تصویری «مجنونه» که عاشق اسمشم. رفیق لبنانی الأصل گرافیست من که این روزا تو انگلیس برا خودش می پلکه