دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
چمرانم، دلم برای نفس داغت لک زده
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

سلام. علت اینکه این چند روز رو ننوشتم گرفتاری زیاد بود. دانشگاه ناگهان به خاطر همین آشوب ماشوب ها تعطیل شد و ما هم بی امان راهی ولایت شدیم. خیلی سریع، خیلی زیاد. برنامه داشتم که راجع به اتفاقاتی که افتاده بنویسم اما دست و دلم به کار نمی رفت. ناراحتم. دلخورم. می دونین چیه، دلم لک زده برای اون شعری که با بیتاب(گفته اسمش رو نباید توی وبلاگم بنویسم. از این به بعد بهش می گم «ف.») اون شب شنبه توی اتوبوس سرویس دانشگاه برای حسینیه ی رهپویان می خوندیم. آخ ف.، ف. کجایی تا برام آروم آروم بخونی «حرامیان حرامتان». بچه ها دلم بد جوری گریه داره. انگار لای مشت زبری داره له می شه. حالم گسه. گس و تنفر آمیز. این همه مصیبت رو کجای دلم بذارم کجا؟ سامری بایستد و با صدای بلند بگه زودتر از تعلیق سقوط... سفیانی با لبخند قهوه ای رنگش به من و اون همه قشنگی هام دهن کجی کنه و...

آی. آی. آی. آی سوز داره... آی درد داره. چمران من. چمران ناز من. منم یه مهندسم مثل تو، به خاطر تو، شبیه تو. اصلا انجمن اسلامی رو به یاد دلبری تو انتخاب کردم. اما خجالت دارم توی چشم خاطره ات نگاه کنم چمران. چمران چمران. دلم آتیشه چمران. چقدر بی وفااند این آدم ها چمران. از کجاش بگم چمران؟ از مسجد آتیش زدن نه. اینا قبلا هم بوده. تو بیشتر از اینا رو اون زمانا دیدی. از کشتن چادری ها. از شکستن دست و پای بچه هیئتی ها. نه اینا که حرف تازه ای نیست. ما همیشه آتیش مغضوب زیر خاکستر این جماعت بودیم چمران. باز خوبه سیّد هنوز هست. سید رو که می شناسی؟ همون هم رزم دلاورت. همون چریک خندان و ساده ی دوش به دوشت.

چمرانم، درویشم. جانگل آنکل ِ تپه های برکلی. سید علی ِ تو، این روزا کوه غصه است. بمیرم برای اون لبخند های زورکی. بمیرم برای این تنهایی و بی کسی. چمران سیدم. سید علی نازم. رهبرم چی؟ گاهی که دل می دم به دلش این دل دود می شه از شعله ی اسمش.

چمران دیگه از این بو خسته شدم. از بوی این آدم های بی وفا. دلم می خواد برم لبنان. دلم می خواد سر بذارم رو پرچم زرد حزب الله و های های گریه کنم. داوود نبی. تو به فریاد برس. نفاق نفاق.آهای لعنت. نفاق نفاق.