دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کمی تو خاکی
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦
 

داشتم کتاب اصول باغبانی (Principle of Horticulture) قلب رو تموم می کردم. کتاب درسی این ترم که تعدادی از فصل هاش به ما درس داده نشد. کتابی که چند تا از بهترین و با صفاترین و دانشمند ترین استاد های دانشگاه شیراز اون رو نوشتند. مژه

توی صفحه ی آخر، سبک های گل آرایی رو توضیح می داد. راجع به یه سبک صحبت می کرد بنام Ikebana . یه اسلوب ژاپنی است که برخلاف شیوه های اروپایی که بر پایه ی فرم و حجم استوار هستند خط حرف اصلی اون است. پر از نماد های مذهبی باستانی فراموش شده است. نماد هایی که از یاد رفتند اما هنوز توی آثار هنر ایکبانا زنده اند. "مثلا در مفاهیم کلاسیک این نوع گل آرایی، خطوط عمودی نشانگر بهشت و خطوط افقی نشانگر زمین و خطوط شیب دار نشانگر انسان می باشد. " ص 530

یه چیزی ته دلم لرزید. یاد فیزیک افتادم و منحنی هایی که سعی دارند همه چیز رو اثبات کنند. به اینکه تانژانت زاویه ی جهت گیری ما به هر کدوم از محور ها می تونه شیب زندگی مون رو مشخص کنه. من شرق رو در بدوی ترین شکل ممکنش به غرب ترجیح می دم. و باکی ندارم از اینکه وقتی جومونگ قبایل جولبن رو متحد می کنه یاد  اوس و خزرج بیفتم و عقبه. و ما ادراک ما العقبه. آزاد کردن بنده ای یا سیر کردن گرسنه ای در روزگار قحطی یتیمی از خویشان را و بی نوایی خاک نشین ...

می دونین چیه؟ من عاشقم مر حرفه ام را.