دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
ادامه ی ماجرای گل رز گلبهی و جعبه ی نون خامه ای
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠
 

 

بعله، داشتم می گفتم! دو روزی از گذاشتن پست (طینت مخمّر آدم) روی وبلاگم نگذشته بود که سر و کله ی دوتا عنصر عجیب و به شدت مشکوک دیگه هم پیدا شد. یکی رو که هنوز خوب نمی شناسم اما دومی! امان از دومی، فغان از دومی! از جنبه ی خونوادگی پدرش یه مالک گردن کلفته و مادرش هم یه کیلینیک داره، زن زرنگ و اعجاب انگیزیه (موبایلش زنگ زد! کاگر خونه شون بود، بهش می گفت فلان چیز و فلان چیز رو با وایتکس بشور. خودمون دوتایی هستیم، یه مرغ هم بذار بیرون یخش باز شه، بذار یه چیزی بهمون برسه!- در اینجا مامانم برای اینکه از انفجار خنده اش جلوگیری کنه محل را به سرعت ترک کرد و من هم از شدت فشار آوردن به فک ام، فک درد گرفتم. «فک عالی مستدام» رو واسه همین جاها گفتند دیگه! -). باید بگم که پسره هم از یه جهت بد نیست. به هر حال یه کم تقریبا هم رشته ایم. سال سوم منابع طبیعی است! (ایش) و از یه خونواده ی پولدار اما یه جورایی خنده دار. از خنده ی گس ام همین بس که توی جلسه ی خواستگاری حساب کردم حدودا 37 دقیقه تمام از مال و اموال و دارایی هاش گفت. یکی نیست بگه پسر جون مهم نیست بابات چقدر پول داره، مهم اینه که تو شخصا عرضه داری که یکی رو بکنی دوتا یا نه؟

از حاشیه های گل و شیرینی امروز باید بگم که شادوماد واجد 8 عدد خواهر(به جون مامانم راست می گم!) می باشد. به قول مامانم پسر دار شدن بعد هفت دختر شنیده بودیم اما هشت تا دیگه نوبره و به قول مکبّر حرم شاه چراغ نثار جانن مادر این 9 نوگل نوشکفته صلوات دوم رو جلی تر بفرست!

و من عمیقا فکر می کنم بیچاره اون دختری که بخواد عروس این خانواده ی حیرت انگیز ناک ترین بشه. روحش شاد و راهش بی رهرو باد!