دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
نامه ای از سعیده به شما، استاد
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠
 

دبیرستانی بودم که باهاش آشنا شدم. از طریق تلویزیون. برای من که همیشه عاشق بیوتکنولوژی بودم یه اسطوره شده بود. آخه می دونین چیه، تا یکی دو سال قبل بیوتک یه خط قرمز بود از جنس High-tech که قلب اتفاق خواه من رو همیشه به تپش در می آورد. حالا من و قلبم بزرگتر شدیم. شدیم دانشجوی کشاورزی گرایش باغ. گل، میوه، سبزیجات. و ارشد رو به یاری خدا و شوری که اون و حرف هاش تو دلم انداخت بیوتکنولوژی خواهیم خوند. دکتر عزیزم که همیشه از لپتاپ کوچیکت خوشم میومده، دیروز وقتی صورتت از فرط گریه سرخ شده بود توی تلویزیون دیدمت. این عکس همین طور توی ذهنم مثل یه بوغ ممتد گیر کرده. شب داشتم یه مقاله می خوندم راجع به ذخیره ی همه ی بذرهای زراعی دنیا توسط یه کمپانی Jewish به عنوان خزانه ی ژنی. پروژه ای که 123 میلیون دلار خرج بر می داره. این کار به خاطر ساخت یه جور کشتی نوح است در ادامه ی پروژه ی بیوسفر. چون که بذرهای تراریخته ی جدید این کمپانی های چند ملیتی با وجود تمام مزیت های کشت برای بهره وری بیشتر و بهتر بگم بهره کشی بیشتر ساخته شده اند. بذر هایی که حتی پایداری دودمان دورگه هم ندارند (یعنی یک بار مصرف هستند و کشاورز نمی تونه از دونه ی محصول امسالش بذر گیری کنه و هر سال باید بذر بخره)، فقط به آفت کش ها و علف کش های آداپته با خودشون که ساخت کمپانی تولید کننده است جواب می دن (یعنی انحصار بازار، اتفاقی که در مورد خودرو توی ایران افتاده و ما پژو رو به طور متوسط 5 میلیون بیش از قیمت تمام شده می خریم!)، وقتی که کاشته می شوند پوشش گیاهی محل رو تغییر می دهند (یعنی به گیاه های رقیب اجازه ی رشد نمی دهند. این در دراز مدت یعنی هیچ گیاهی به جز گیاه های اصلاح ژنی خاص شده حق رشد ندارند و این باز هم یعنی انحصار و قضیه ی پژو اما در این مورد باید گفت فاجعه ی پژو) و حتی به خاطر انتقال ژن های پستاندران و حشرات و البته انسان به این گیاه ها ریسک فاکتور سرطان ها و حساسیت های ناشناخته هستند. این بیوتکنولوژی سکولاره. و نه اون چیزی که توی پیشگویی های امام صادق عظیم هست؛ « هر دانه برویاند هفت خوشه و هر خوشه هزار دانه. گرسنه ها بدان سیر شوند و همه محض ثواب دور دنیا بگردند تا صدقه دهند اما دریغ که حتی یک گرسنه باقی نباشد... »!

فدای اشک هات بشم. ما بیوتکنولوژیست های مسلمون، ما خط شکن ها باید محکم باشیم. محکم باشیم که  هنوز گرسنه هست دکتر!  دلت رو بذار پیش مولا ابوتراب که حسن اش حتی اجازه نداشت برای آخرین بار تو آغوش خاک بخوابه، که تیر بارون شد، که بیخ حنجره مون رو سفت چسبیدند این نامرد ها و نمی ذارن از سر راحتی های های گریه کنیم. هنوز گریه جرم است دکتر- و بیچاره فاطمه، آی باهوش فاطمه...-. گریه برای عزیزمون، برای جگر گوشه مون. تو چه بزرگی دکتر، چه عزیزی توی دلم. قسم می خورم یه بیوتکنولوژیستی بشم لنگه ی خودت. من رو، این دختر کوچولوی اشک افشان رو توی غمت شریک بدون که اگر به خاطر این ایدئولوژی پاک حتی برای عزیزترینت، بچه ات، مراسم اربعین نگرفتی بدون که توی دل همه ی ما سیاه پوش غمت است، سیاه پوش غمش. حالا می خواد این پسر هر کی باشه، با هر عقیده ای، سرش رو بلند بالا بگیره جلوی خدای گیاه ها به خاطر این پدر. پدری که حتی گریه نکرد تا به این نفاق ضخیم دامن زده نشه.

 

به روح الأمینی بزرگ، استاد من و استاد همه ی بیوتکنولوژیست های عاشق