دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
قله در قله دماوند؟
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٦
 

چند روزه خیلی فکری ام. چند روزه خیلی عصبانی ام. باید یه چیزایی رو با خودم صاف کنم. آشوب های اخیر لااقل برای من یه چیز عجیب و غیر منتظره بود. مثل یه سیلی آبدار که تا سه روز صورتت رو بی حس می کنه. بی پروا بگم؟ من معتاد بودم. به لبخند دیگران. به محبت دیگران، به تصدیق دیگران. اما من همیشه کاری رو می کردم که مطمئن بودم درست بوده. اصل برای من خاک است، خاک دونه ریز شیراز.  اصل من آبه، آب پر تلاطم چالوس، دریاچه ی طبریه و تابوت عهد. اصل من سبزه، که تمام وجودم برگ است. که تمام کودکی ام توی شمال لای عطر برگ های پرتقال و کاسنی طی شد. که تموم جوونی نورس ام سبزه. به خاطر همین خاک رفتم تا بنام سبزی کشاورزی بخونم، چون می دونستم بهترین کاری که توی لحظه برای وطنم می تونم بکنم اینه. و عقیده؛ آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند/ اشهی لنا و احلی من قبلت العذارا، شیرین تر از یه بوسه ی داغ و طولانی که به خاطرش حاضری سرزنش بشی، که بهت اخم کنند، فحش بدهند، روی وبلاگت بد و بی راه بذارند.

و گیر من اینه که چقدر تحمل داری وقتی می گی مهندس کشاورزی همه رو ترش کنند، وقتی چادر سرت کنی تهدیدت کنند، وقتی از فکرت صحبت کنی به به و چه چه نکنند، وقتی داد بزنی آی بیدار باشین خاک رفت (فقط و فقط همون که می سرشتند و به پیمانه می زدند) یه استادیوم با هم انگشت اشاره شون رو بیارن جلوی لب و یک صدا س سسسس سسس س. نه، ساکت نمی شم. آی جماعت من ساکت بشو نیستم؛ سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم، من تا آخرش پایه ام. تا آخر آخرش که هر چی می خواد باشه.

آره این چند روز که یه سبز دیگه دست به دست می شد که نه کاسنی بود نه پرتقال، یه سیلی زنگ دار بود به صورتم که محک بزنم چقدر به خاطر وطن و به خاطر عقیده حاضرم خار به چشم بغض کنم و هیچی نگم. شما دیگه نمی خواد به من یاد بدین سبز یعنی چی. به من که تمام این نوزده سال رو دیدبان بودم. به من که یادمه مانتوی سبز پررنگ مامانم اون وقت هایی که مهد کودک می رفتم یه متر عرض داشت. به من که یادمه مانتوی سبزی که عصر توی بوتیک دیدم [آستین کیمونوی کوتاه ۴ سانتی، دراپه از حاشیه، قد دامن  اش ١۵ سانت با قاب س.وتین روی جلوبندی اش] اینا اصطلاح است. حتی اگر خیاطی هم ندونی، آهای سیلی! من نه خرم، نه کر. من که از ٣ سالگی تا نوزده سالگی ام یادمه می دونم تغییر یعنی چی. مست، با بکینی سبز، رقص گروهی. چرا بکینی، حتی می تونه برگ باشه! یادته؟ مثل اون قدیم ها مثل قابیل. قابیل رقصان و مست که بکینی سبز پوشیده و حتی اگر فرش رو از زیر پاش بکشند بیرون نخواهد فهمید. له، سه، فغ.

ای وطن ما همه فرزند تو ایم؟           قله در قله دماوند تو ایم؟