دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کاکو و دیگر هیچ
نویسنده : سعیده - ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳٠
 

امروز با ف.ف. بهترین دوستم توی این غربت زدیم بیرون. هر دو روزه بودیم. (شیرازی ها بهش میگن تف تو ریامژه). سوار یه تاکسی شده بودیم. راننده اش یه پیرمرد دل انگیز بود با موهای پنبه ای که  برای یه جوون با مو های  تیغ تیغی راجع به کافه های قدیمی ای کنار پل باغ صفا بود صحبت می کرد. پسر می گفت اغلب خیلی گرمم میشه چیکار کنم و راننده با لهجه ی خوردنی شیرازی گفت می دونی چیه دویی (دایی) بنیه ات کمه. بعد هم یه عالم بلبل زبونی کرد و اینا. روی قلبم حرف می زد. آهای آدم ها. لااقل توی شیراز شیرازی حرف بزنیدنگران تو رو خدا به هم بگید کاکو. گریه آی شیراز. من تو را عاشقم.

اگر چه بیخ خرخرت رو چسبیده باشند، محاصره ات کرده باشند. اگر چه برایت ادا در بیاورند.دروغگو اگر چه بخواهند بهت بقبولانند که غلط کردی اما. اما اما. سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم...

در این جولانگه فریاد

سلام ای ابتدای هر چه باداباد