دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
فک کن! ماکان گرافیست شده
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٦
 

 

شده سرگرافیست یه مجله تبلیغاتی شهری
همین تبلیغ رستورانای ساحلی و شیرآلات و آرایشگاه و کوفت و زهرمار
عجب هم کارای خوبی ساخته
تمام گلاسه، پول پارو میکنه مث چی!

آخی، همین پریروز با هم مهدکودک میرفتیم
رفیق فاب علی مون بود
همش چرخ ماشینا رو در میاورد
اصن تو باغ نقاشی پقاشی نبود، چه جوری روزگار پیچوندتش
دیگه رفت دیگه پیداش نشد تا همین دیروز
پارسال از پروانه خانوم شنیده بودم گاهی میاد مهد سر میزنه

جوونی کجایی که یادت بخیر
^_____^

پ.ن:
مهدکودک روزگار شاد ولی تنهاییه
پدرمادرایی که بچه هاشونو مهدکودک میذارن
پدرمادرایین که بچه هاشون اونا رو خونه ی سالمندان میذارن
ظلم ظلمه، شغل شغله، گرفتاری گرفتاریه
هیچ وخت حالت چشمای مامانم که خروس خون خواب من و علی رو نخ کش میکرد و مثل یه جسم زائد
بدوبدو جلوی در مهدکودک از شرمون خلاص میشد رو یادم نمیره
اون حالت نگاهش که بهم میگفت آخییییش، شرت کم شد تا شب
بچگیای من تو ترس و کز کردن طی شد
تو احساس همیشگی اینکه یه حجم مزاحمی
بچگیای من تو بی رحمی طی شد

پ.ن:
پروردگارا
اتصال سیم صفحه ی تمامی قلم های نوری دنیا را
به حق زهرای مرضیه ی مطهره ی محدثه ی عفیفه سلامت بدار

پ.ن:
so be it!
amen!