دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
:|
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٠
 

 

یه «برادر اسماعیل جان» ــی با یه تریلی اهن و تلپ افتخار داده پاشده اومده خواستگاری ما

بعد مام در اومده تو جمع بلند بلند میگه «الهی بمیرم، هرچی عرفا هستن گیر این طفل من می افتن»

 

پ.ن:
:|

پ.ن:
نه آخه :|

پ.ن:
مملکت بی زبون بدبختو دادن دس کیا