دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
آدم ها و نام ها
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۳
 

 

در ابتدا فقط کلمه بود؛ و کلمه نزد خدای یگانه بود.(انجیل مقدس) عجیب معمایی ست کلمه، آوایی محسوس برای یک مفهوم، یک ارتعاش. تجسم کامل نسبیت، البته از دید انشتین، ها! یک وقت حول برتان ندارد، گفته باشم! از خدا که پنهان نیست از شما چرا پنهان که، دیروز SMS ای به دستم رسید با این مضمون: «شما حزب اللهی ها که هیچ کس را قبول ندارید. پسر بهشتی، پسر مطهری، حتی هاشمی رفسنجانی، پس خامنه ای می مونن و بر و بچسش. اونایی که برای حکومتشون ضرر نداره» و من دقیق شدم روی کلمه های بهشتی، مطهری، چمران، هاشمی، شریعتی و خمینی حتی! کلمه هایی به غایت پرستیدنی. فیلم محمد رسول الله آنتونی کوئین که یادتان هست، یک دیالوگ محشر داشت در مجلس نجاشی پادشاه حبشه، فرستاده ی مکه از توهین مسلمانان به بتی که با دست می تراشند جوش آورد و گفت: «این ها نماد است. نماد چیزهایی که برای ما عزیزند...» نجاشی با تأمل به صدایی آهسته چنین راند: «قبول دارم که بت پرستی گاهی به درستی فهمیده نمی شود.» همه ی آنچه من می خواهم بگویم این است که بهشتی یک ملت بود و مطهری معلمی که مرا از یک دختربچه ی لات و لوت، بانویی حزب اللهی کرد و شریعتی که کتاب شیعه اش هر شب مرا مست می کند و خمینی این باده ی کهن، هم خم است و هم می است و هم نی است. آی جماعت، این آدم ها مفهوم بودند، از ادامه ی آنها چه می تراشید؟ آن هم بر روی گچ و سنگ و چوب. و من البته به شماها هم حق می دهم و «قبول دارم که بت پرستی گاهی به درستی فهمیده نمی شود.»