دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
من باغبانم
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥
 

توی این مدتی که نبودم اتفاق زیاد افتاد. دیروز بود که مطمئن شدم کسی که نباید بهم وابسته می شد، به اندازه کافی ازم متنفر شده. اینم یه جورشه دیگه، جور سعیده وار. و حالا دیگه می تونم هر شب بیام و روی این وبلاگ از خودم بگم و اتفاق ها و فکر ها و آشوب ها و خیلی دیوونگی های دیگه. مثل یه خنده ی کش دار روی زمینه ی صورتی وقتی که می خوای اعتراف کنی.

عباس عزیز سلام. عکس امام رو گذاشتم. حق با تو بود. من نه صحیفه ی نور خوندم، نه فکرهام رو کردم و نه هیچ چیز دیگه ای. جو گیر هم زیاد شدم، بی فکری هم زیاد کردم. کاش باز بیای و برام از اون بعدا هات بذاری و من رو بسپاری به دست یه سوال وحشتناک و دائمی. « چو بیاید چه کنم؟»

سعیده ی خوب من دلم برای دلت تنگ شده و برای علی رضای کوچولوی دو پیچه ات.

بی تاب بی باک و بی نظیر من، تو چطوری؟ تو که لیل چادرت بوی عجیب یاس می ده که همیشه بهت گفتم. تو که بهترین ِ منی توی غربت سرا،تو که تنها با تو پای ول گردی دارم توی خیابون ها، تنها با تو پای شعر دارم توی گریه ها. تو که این اواخر لیلای یه دیوونه مثل خودت شدی.

آه چون رود عشق می آید

دیر یا زود عشق می آید

محفل ادبی؛ اسم با شکوهی است نه؟ به نظر من با شکوه تر از اون غلامرضا کافی است. کسی که می خوام باهاش شاعر شدن چاکرای نیلوفری ام رو فریاد بزنم «خاکستر بودا را من به باد دادم»

ببافم غزل های ناگفته را

بگویم رفیقان شب خفته را

که من از تبار جنون بوده ام

که من مرد شمشیر و خون بوده ام

که من عاشق اما زمین خورده ام

دلم را به میدان مین برده ام

من باغبانم

می دانم کلاغ چیست و باغ چیست

البته میر سامری باید دادگاهی شود، آنگاه که در گوساله ای می دمد، قار قار.

سیزده آبان

13=10+3

8=5+3

13/8 ، ریتم خوشایندی ست

روز مرگ

ادعای سبز بودن کلاغ ها...

شمایان

یاوه

یاوه

یاوه

بافتید زلف دخترکان نابالغ شعرتان را

و ما

کاوه

کاوه

کاوه

در ملتقای آتش و خون

دختران شما را پاس داشتیم

نه! هرگز تکانم نمی دهد

به قدر کاسه گردانی دخترک نابینا

در حاشیه ی منجمد خیابان