دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
سلام؟
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧
 

امروز آخرین روزی بود که به مدرسه می رفتم. این خیلی هوب است اما شاید هم این طور نباشد. من، دختر کوچک و ساده ی یک شهر کوچک و ساده با یک دنیا امید و آرزو و آرمان و هدف رها شدم در یک اجتماع شلوغ تا از زیردست و پای این مردم هزار  رنگ لاشه ی ختر نجیب و با حیای ایرانی را بیرون بکشم. دلم می خواهد شهید شوم اما فعلا ممکن نیست پس باید سوخت و ساخت تا فرج و پریدن در آغوش خدا.

          امروز چهارم خرداد است . یک ماه دیگر تا کنکور باقی مانده است. امروز به خانه می روم و یک وبلاگ جدید افتتاح می کنم. هر روز باید در آن چیز هایی بنویسم نمی خواهم اعتراف کنم اما این می تواند بیستمین وبلاگ سوت و کور من باشد. من آدم توانایی هستم اما زن عمل نیستم و مشکل درست همین جاست.

مثل خیلی ها شوق دارم  و مثل اندکی از مردم IQ بالاتراز 140 . از این ها گذشته یک عشق دارم که به اندازه وسعت زمین و آسمان گسترده است و هر روزصبح و هر لحظه ی روز و هر ثانیه ی شب از وجود وسیع او گرما می گیرم. می گویند لای شب بوهاست یا پای کاج های بلند.

شب با صدای گرم تو بیدار می شود

خورشید بر مدار تو پرگار می شود

من اصولا آدم سیاسیای هستم و به عنوان یک دختر 18-17 ساله فکر هزار لایه و پیشرفته ای دارم. پنج تا دیپلم و تسلط به انگلیسی مرا آدم پر مشغله ای کرده است. به قول دیالوگ یکیاز فیلم های مورد علاقه ام، خداوند کارهای ناتمامم.

گاه گاهی قفسی می سازم از رنگ، زهرخندی می کشم - که این بی انصاف ها اسمش را چیچیکاتور گذاشته اند -  ،چلیپایی می نویسم، گلدانی می پرورانم، و کتاب.آی گفتید  کتاب و آتشم زدید. خوراکم کتاب است اما نه آن طوری که دیگران. برای آدمی مثل من جرأت و جسارت معدل 17.25 و نخوانده سر امتحان رفتن چیز عجیبی ایت که من به حد اعلا آن را دارم. البه از هیچ چیز و هیچ چیز پشیمان نیستم. وقتی را کهدباید درس می خواندم صرف کارهایی کرده ام که مهمترین وطایف یک انسان در طول عمر اوست. اینکه دانی که هستی و کجا هستی، به کجا و از کجا.

بر خلاف خیلی از  دختر ها زیبا هستم اما آرایش نمی کنم. در مقابل مرد هل سرخ می شوم و به این افتخار می کنم. ته مانده ی شرم دختر ایرانی بودن حس غریبی دارد.

باید رفت. باز هم می نویسم. شاید فرداشب.