دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
One advantage of the rain
نویسنده : سعیده - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
 

شاید اینا هیچ وقت خونده نشه یا اصولا مال خوندن نباشه که دقیقا این تو چه اتفاقی در حال افتادن بود من می خواستم نگم تا بذارم بشنوید. آوازش رو ضبط کرده بودم که بذارم اینجا اما راستش نرم افزارش رو نداشتم که فرمتش رو عوض کنم. عین بز

مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
بر این جان پریشان رحمت آرید آ آ آ آ آ  آی...

چه می دونم، حالا هرچی. خلاصه اون سعیده مرد. اون سعیده با اتفاق مرد. خیلی آروم، همچین نرم که ته نفسش رو هیشکی نشنید. سعیده ای که تا اینجا تو عروض فرو رفته بود. سعیده ای که. برام سخته. این تو ...(یه صفت برای «خبرهایی» که شبیه صدای ترمز ماشین خلاف کارهای فیلم های آلمانی باشه. اگه پیداش کردین تو نظرها برام بذارین)خبرهایی بود. من اغلب درد داشتم و سردم بود و گریه می کردم و درس می خوندم و فریاد می زدم و فکر می کردم. سوار ریتم شدم و مرتب کردم و مرتب کردم و گریه کردم و گریه کردم و مرتب کردم و مرتب کردم و گریه کردم و گریه کردم و مرتب کردم و مرتب کردم و گریه کردم و گریه کردم و مرتب کردم و مرتب کردم و گریه کردم و گریه کردم و مرتب کردم و مرتب کردم و گریه

دیروز بود که پیاده پیاده با خودم می رفتم، عین این احمق های سوسول انیمه ی ژاپنی که هوای بیرون سرده و توی جیب پالتو نرم و غلیظه و حرکت شالگردنت دست تو نیست که فقط گاهی کرک هاش میره توی دهنت و تنها کاری که می تونی بکنی اینه که با زبونت اونا رو لمس کنی و توی حلقت که فرو میرن جلوی سرفه ات رو نگیری و البته یه تیکه ی دیگه اش که اورجینال خودمه اینه که پوست بیرون چادر این جور وقت ها سرد و سُر می شه و یه کم هم بوی خیابون و دود ماشین ها رو میگیره . بوش حال و هوای سرگیجه میده

راه حلش خرکاری و ساکت شدن و مشت زدن به در و دیوار و ناغافل جیغ کشیدن و قاه قاه گریه کردن و قیافت سر کلاس شبیه معتادها خمارخاکستری کمرنگ بودن نیست شایدم باشه اما اینا باعث میشه بشینی سیر فکر کنی که دقیقا داری اون توی توی تو اون ته ته ها همون وسطش سمت چپ چه غلطی می کنی شاید هم قلت یا غلت یا قلط البته اگه زبونم روسی بود برای غلط گزینه های بیشتری داشتم اما فک کنم اون وقت غلط دیگه همین معنی رو نداشت شاید هم اصلا معنی ای نداشت. بیخود.

اصلا یه تیکه بین جناغ و نافت که انگار کنی صد متر ارتفاع داره از توش یه چیزی مث بادکنک پر از اسیدی که دیواره اش خورده نمی شه اما راحت می ترکه! هی هی سقوط کنه و بوم. به قول این حماقت ها اسپلش، هزار تا قطره بپاشه و بسوزونه و هی از اول هی بوم بوم بوم بوم بوم

 کسی با سکوتش
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت دریای خون برد
مرا بازگردان
مرا ای به پایان رسیده
آغاز گردان

این کرم سر به سر حماقت داره سعی می کنه، بد جوری، بد وقتی، بدجایی، داره سعی می کنه تا شاید متامورفوزیس و الخ