دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کم است که از شعری بگریم.
نویسنده : سعیده - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٤
 

 

کم است که از شعری بگریم. گریه کردم. توقعش را نداشتم. داغ بود.

این زیر می گذارمش. مهم نیست که می خوانی یا نمی خوانی. زیاد به نوشته هایم آمده اند و رفته اند. بی چیزی یا حرفی یا سلامی. این را یک مهاجر افغان نوشته است. محمد کاظم کاظمی.

 

 

 


 

بازگشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلّک نداشت‌، خواهد رفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌
q
منم تمام افق را به رنج گردیده‌
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پُر بود
به هر چه آینه‌، تصویری از شکست من است‌
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر می‌شناسندم‌
من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم اگر دهر، ابن ملجم شد
q
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره‌ام ـ که تهی بود ـ بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
چگونه باز نگردم‌؟ که سنگرم آن‌جاست‌
چگونه‌؟ آه‌! مزار برادرم آن‌جاست‌
چگونه باز نگردم‌؟ که مسجد و محراب‌
و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آن‌جاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه این‌جا بود
قیام‌بستن و الله اکبرم آن‌جاست‌
شکسته بالی‌ام این جا شکست طاقت نیست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آن‌جاست‌
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آن‌جاست‌
q
شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌
تویی که کوچة غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌
q
اگر چه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بتّة مستوجب درو هم داشت‌
اگر چه تلخ شد آرامش همیشةتان‌
اگر چه کودک من سنگ زد به شیشةتان‌
اگر چه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
و مایة نگرانی برای مردم شد
اگر چه متّهم جُرم مستند بودم‌
اگر چه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
به این امام قسم‌! چیز دیگری نبرم‌
به جز غبار حرم چیز دیگری نبرم‌
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
همیشه قلّک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد
فروردین 1370