دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
مسعود و دیگر هیچ
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
 

گس.
دقیقا کلمه اش این است.
آن احساسی که می خواهم الآن ازش بنویسم.آن چه از این سریال مرا می لرزاند

حاجی فیروزه٬ سالی یه روزه

سوزن سوزن. همان قدر که سوزش مدام صورت سیلی خورده سرگیجه می آورد فکر کردن به بزرگی دهنمکی هم
با همه ی نقد ها٬ با همه ی گله گی ها٬ با همه ی دندان به دندان خاییدن ها٬ مسعود برای شهر؛

حاجی فیروزه٬ سالی یه روزه

دارا و ندار