دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
در به در سیزده به در
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۳
 

از اونجایی که دیگ به دیگ میگه تهدیگت سوخت، من هم به شما می گویم ای دل غافل دیدین تعطیلات هم تموم شد باید کله کنیم بریم دانشگاه.عینک من و یک سری از بر و بچس میریم دانشگاه شیراز تعطیلات! یعنی اصولا ها دانشگاه ما یه جورایی تریپش سیزده به دره اصلاهورا میگی نه ئاه. دوازده را دیروز روی بیچاره تنکابنی ها در کردیم در جناگل دوهزار قابل توجه برخی.فرشته اینجا سیزده بدر است، تازه خونه ی خودمان هم هست. اگر بخواهم دقیق تر بگویم توی اتاقم فرش پهن کرده ام و رویش دارم سیزده خود را با ول گردی در کوچه باغ های دهات جهانی در می کنم.نیشخند

تازه کلاس من خیلی هم بالاست. اینجا یک عده حتی غاز هم می چرانند.از خود راضی عید که شد به این ور انگار ناغافل یک چیزی شبانه خورد توی کله ی پر صدای ما،آخ میگی نه ئاه! (اشاره به کبودی روی پیشانی) چون یک عادت خیلی بیخودی پیدا کرده ام.سبز

ماجرا از آنجا شروع شد که یک روز صبح خواب دیدم.خوابخمیازهچشمک این خیلی عجیب است چون من معمولا خواب نمی بینم، یا شاید خیلی کم خواب می بینم. برایم خیلی عجیب بود ها! چون رویای فوق العاده واضحی بود. حتی من اسم بیماری یک نفر را از او پرسیدم و روی کاغذ نوشتم بیدار که شدم اسم بیماری کاملا واضح یادم بود و جالب تر اینکه همچین بیماری ای واقعا وجود دارد؛ دیستریپتوفان.هیپنوتیزم و چیزهای دیگر مثلا اینکه آسفالت زیر پایم نرم و روان شده بود یا بعضی از آشنا ها را دیدم و الخ

مکاشفه نبود اما بالاخره یک چیزی بود، خیلی قر و قاط و فکر بر انگیز.متفکر بیدار شدم و جلوی پنجره ایستادم. - خانه ی پدری من توی چالوس روی بلندی است از طرفی رو به دریا و از طرف دیگر رو به کوه و جنگل.

اتاق من رو به دریاست با یک پنجره ی چوبی خیلی بزرگ و قدیمی که تقریبا همه ی دیوار را پوشانده و از شکاف ها و درزهای نیم بندش باد سرد با فشار خودش را هل می دهد توی حریمم.ابرو- خیره خیره به ساختمان ها و از پشتشان دریا به بررسی و فکر که اولا چرا باید توی یک جایی مثل چالوس سه چهار تا درخت نخل خیلی خیلی بلند ویوی شهر را عین بندر های هاوایی کند. سوال

یادم هست بچه تر که بودم به تک و تا افتاده بودم ببینم این نخل ها مال کجا هستند کل شهر را گشته بودم و آخرش رسیدم به یک پارک مخروبه توی خیابان آیت الله غفاری یعنی درست روبری خیابان خودمان.چشم خدابیامرز جای مخوفی بودنگران، جان؟ خدا رفتگان شما رو نگهداره، عرض می کردم به فکر بودم که ماجرا چیه. کاش شما خانوم ها کمتر از فلفل استفاده می کردید؟تعجب آدم کوتوله؟تعجب چسبیدن قیر به کف دست،قهر طبق معمول سرویس های باجگاه! قهقهه

نکته ی جالبش این بود که شب قبلش زیر بارش نگاه متحیر همه عین موش آب کشیده ورداشته بودم اتاقم را مرتب کرده بودم.گاوچران این رخداد معمولا خیلی کم پیش می آید!نیشخند یعنی شاید یه چیزی تو مایه های سه سال یه بار.نیشخند به این نتیجه رسیدم که پارازیت های اطرافم را کم کرده ام و امواج کائنات رو بهتر دریافت می کنم.مژه به یاد این حرف رفتم سراغ یه حرکت یوگا که ریخت آدم رو شبیه آنتن ها می کنه، شاید هم شبیه برج ایفل.بازنده

 
از خودم خنده ام گرفت.ابرو من قدیم ها عوض فاطی کماندوگاوچران یه یوگی حرفه ایساکت بودم، با اصطلاحات سانسکریت و مراقبه های چند ساعته.یول آی پیشونی، من رو کجا میشونی.

بعله این ماجرای گزار ماست (نخیر  ما است) از mess به order در سال نو، کمپلت.از خود راضی البته من توی املای کلمه ی گزار شک دارم گفته باشم. درسته که دو حالت بیخود و بامزه ی گظار و گضار خیلی شوت و آفساید هستند به خصوص گظار که می تونی دسته اش رو بگیری و بلندش کنی مژه اما حق بدهید چلنج املاوی دبستانی ام رو سر گذار و گزار. گذار؟ شاید هم گذر. این هم از دشت امروز ما، سیزده به در،در به در سر گذر گاوچران

راستی! توی استان فارس یه شهر هست که من می میرم برای اسمش. صفا شهر، صفا سیتی؟خیال باطل

راستی یه چیز دیگه!از خود راضی شیطونه میگه سبزه گره بزنم، به نظرتون سبزه های هفت سین رو گره بزنم یا برم توی حیاط اونجا یه سری سبزه گیر بیارم گره بزنم؟مژه اصلا گره بزنم؟ اگه به من باشه که گل های قالی رو هم گره می زنم.خجالتچشمکنیشخند میگی نه، ئاه! پیشونی، ما رو کجا میشونی؟