دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
فرمانده من
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳
 

عمو

من مر می صافی را چه ربط می توانم داشته باشم از آن شاهدی که ارثیه ای در دست دارم ، کتابچه ی کمیلی از عمو Q ای و از آن مهیب تر وصیت نامه ای سفارش به کمیل، که شب های جمعه ای می آید و من کمیل نمی خوانم؟

موضوع تبرک ستدن یا قرتی بازی های از این سنخ نیست، چه اگر موضوع این شعار های بی شعور باشد من از همه ی ملت اولترا چمپیون 7هفت خط و 7رنگ ایران این کاره تر باشم. آن چه نیست که باید باشد. چه گوارا ست برون جهیدن از این فاز گوسپندانه ی ولم کن بذار شروع کنم. و الخ. نقطه سر خط

انکار خود نیست اگر دیگران ندانند من کفش را به قاعده 38 می پوشم؟ شاید حکایت اندرونی و متعلقات لئوناردو داوینچی را نشنیده باشید، لئو و روح خود خود خدا باهم خیلی فرق دارند. همین طور هم اندرونی بوتراب.

پیوستن به چیزی شبیه عالم غیب؟ انتظار حضرت باری از متعلقات یک اندرونی استاندارد. لابد خدا از اینکه من یک اصله ریواس سای مشیانه باشم، قصدی دارد. بنگ یک دختر عدل شاتالاپ آن هم وسط ایران. چه باید کرد؟ yellow flower valley ما هم باشد مزرعه های کلزای دانشکده ی کشاورزی، جهت کل و کم نیاوردن.

چمران

تا به حال این چنین نکرده ام. شیب معصوم بینی کشیده و انعکاس سر پرسودای تو، و چشم هایت حی بن یغظان یا هرچیز دیگری مثلا یقظان یا حتی یغذان، و البت طنین فرو کشاننده ی صدایت آن اتفاق نیست. من هنوز تمرین می کنم. اندرونی و متعلقات کاغذ ها و سیدی ها را روی هم می چینم و در ذهنم بینشان ارتباط می سازم.

خادم الحسینی فروید درس می دهد، مثال از قاری های مصری می زند و می گوید توانا بود هرکه تمرین کند. گاهی فکر می کنم چه سوتی عظمایی می تواند باشد که آدم هم ایرانی باشد هم روانشناس باشد هم اسمش فرید باشد که تیز تیز فروید را توی صورتت بکشد.

من تمرین می کنم، به نام قدرت دست تو اما تحریف چیز تعفن انگیزی است، از آن بد تر پیش خود سازی. من عمیقا کمک می خواهم. یک چیز مینیمالی در کرده باشم، یا مثلا خوشگل باشد و هی هی آدم را یاد قر های شکسته نستعلیق بیندازد؟

حالا من مثلا بردارم و اندیشه ی 2 دانشگاه را زیر عینک استاد شکر جراحی کنم و به مبحث تجربه ی دینی که می رسم لبخند بزنم به یک سری مالیخولیا. خدا انگار فرق دارد. انگار راستی راستی وجود دارد.