دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
رعشه های ترک یک معتاد
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤
 

توی رشت اینترنت نیست، اگر هم هست من نمی دونم کجاست، دلم اغلب برای شیراز تنگ میشه که خیابون هاش دو تا در میون آبمیوه فروشی و کافی نت بود. فکر می کردم وقتی بیام خونه بیشتر تلویزیون خواهم دید اما این طور نشد. انگار ترک تلویزیونم خیلی عمیق تر از این حرفهاست. حالا که پویا نظری بزرگ شده و رفته دانشگاه و میخواد زن بستونه موازی دانشگاه رفتن ما، حالم به هم می خوره که بشینم و یه قسمت کامل توی مفید ترین ساعت شب فاصله ها ببینم. میام اینجا می شینم و در دل صاب مرده رو وا می کنم تا یه چیزی تایپ کنم یا یه آموزش ببینم. اتاق من واقعا پستوی خونه است، به قول یونگ، اتاق من سایه ی خونه است، ته یه راهرو، از نظر فنگ شویی درست واقع در ناحیه ی عشق. توی اتاقم جای عشق یه کتابخونه ی شلوغ و کیپ در کیپ چیده هست، توی جای خلاقیت یه آینه ی بزرگ و کشوهای مرتب و تحسین بر انگیز. من سرم رو میذارم روی شغلم و میخوابم.