دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
تو بگو باهات چکار کنم
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٠
 

اینا رو دارم می نویسم تا ازت بپرسم با التماس که برای فردا و فرداهام چه نقشه ای تو سرت داری؟ دنیا که اومدم یادم نیست، یعنی مختص من یکی نیست ها از تک تک اینا اگه بپرسی یادشون نیست، خوب این وسط تقصیر من چیه؟ کشوندی و زدی و بردی و هی به دیوار و در کوبوندی و بالا زدی و پایین زدی، دیدی؟ آخرش دیدی؟ بیا میخوام ازت بپرسم، یه بار هم که شده جدی جدی بشینی روبروم، تا دُور دور تو بود یخه ی ما تو مشتت بود، عیب نداره اما همچین مسالمت آمیز نه که نقل یخه گیری باشه و اینا، ما غلط بکنیم فقط یه سوال دارم، از اون سوال فنی ها.

نقشه ات برای فردا چیه؟ مچ دستم رو محکم بگیری و مثل اون روزا توی خیابون باهام قدم بزنی یا توی دانشگاه یا باهام اسپانیولی کار کنی یا با خنده به این صدایی که توی سرم بیس بیس می کنه خیره بشی و سر سر کنی با اون نگاه تحقیر آمیزت؟ هستِ بسیار مهربون! بیا تکلیفمون رو با هم روشن کنیم. بیا، امروز نشستم دلیل هام رو نوشتم، دلیلها و باید ها ایشالاها. سر جمع همه ی همه ی همه اش با ضمایم و تعلیقات هفت تا جمله نمی شد. زندگی کولاپسیبل به این میگن. کاسکِیدینگ استایل شیت. یادته چقد هادو وادو کردم برا همین سه تا کلمه؟

بیا و با من شوخی نکن، بیا و با من بازی نکن، اون طور با لحن (دیدی بهت گفته بودما) بهم نگاه نکن. نقشه ات برای فردا چیه؟ فردا میخوای بهم کدوم یکی رو اثبات کنی، مگه دارم به زبون آنگولایی صحبت می کنم، توی چشمام زل بزن و بگو، نقشه ات برای فردا چیه؟