دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
مچ دستم رو می گیری
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٠
 

مچ دستم رو می گیری و کشون کشون نشونم میدی که چطور بلدم حس حروم کنم، چطور بلدم شوخی حروم کنم، چطور بلدم شعر حروم کنم، چطور بلدم ختم قرآن حروم کنم، چطور بلدم روز و ساعت و ثانیه و سال حروم کنم.

مچ لاغر دستم رو میگیری و دنبال خودت می کشی و بدون مکث گریه می کنم و بغض می کنم و از بغض حتی نفس نمی تونم بکشم و هر وقت نفس می کشم اشکم در میاد و همه می بینن و بغض می کنم و نفس نمی تونم بکشم و بهش فکر نمی کنم که بغض نکنم و نتونم نفس بکشم.

کم کم اخلاقت داره دستم میاد، به خصوص وقتایی که اون روی پلنگت بالا میاد. وقتایی که لج می کنی، وقتایی که سر راهم سبز میشی، وقتایی که دندون رو دندون فشار میدی و بشره ات اینقد تلخه که زیر زبونم مزه اش رو می فهمم. وقتایی که داغی و خیسی و سفتی دستت رو روی مچم حس می کنم.

مچ دستم رو می گیری، محکم و داغ و خیس و می چرخی و می چرخونیم و می چرخی و می چرخونیم و بر می گردونیم سر جای اول و بهم نگاه می کنی و مجبورم می کنی که به خودم نگاه کنم. به چشمهای مشکی مشکیم، به چاله ی روی چونه ام، به دو تا انحنای تیز روی لبم، به صدای زیرم، به هذیون ها و حرفام، به لباس پوشیدن مریخیم، به اخلاق دمدمیم، به کتابام، به چمدون خاکی رنگ همیشه سنگینم، به لپتاپ قراضه ام، به کرک های روی ساق پام که هر از گاهی باید از شرشون خلاص شم، به قلبم که این طور عمیق و تاریک و سرد، مثل یه سوراخ سیاه مکنده همین طور معترض معترض بهم زل زل نگاه می کنه، به خندیدنم، به شیطنتم، به دوست پیدا کردنم، به انگشت های ظریفم، به ناخن های بلندم که برای قبر کندن خوبن.

مچ دستم رو می گیری و بالای سرم وای می ایستی تا با ناخن های دست آزادم تنم رو چنگ واچنگ خراش بدم و قد خودم توش حفره باز کنم تا بتونم توی خودم، توی اون سردی و تاریکی و عمق، چمباتمه بزنم و جیغ واجیغ همین جوری سه تا در میون، سیصد هزار بار . .. ... .... ..... ...... ....... ........
Esté es
That's it
همینه اینه
Esté es
That's it
همینه اینه
...
......
.........

مچ دستم رو می گیری و روبروی خودت می نشونی و با اون لحن عجیبی که معلوم نیست از کدوم افسانه ی سرخپوستی اقتباسش کردی نگانگاهم می کنی انگار که داشته باشی یه بوته علف طبی رو تو درندشت ولنگ و وار چشمام از زیر یه سنگ یا از دهن یه بچه گوزن نر که نوک شاخاش داره بیرون میزنه بیرون بکشی.

مچ دستم رو می گیری و تنها چیز محکم و مرطوبی که می شناسم فشار دست توئه.