دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
کشیدن از طرح های چمران
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸
 

نقاشی کردن برای من به سختی نوشتن نیست. می نشینم و درست تصور می کنم و شروع می کنم به کشیدن، بعد که جواب نداد تغییرش می دهم آنقدر که بشود آن چیزی که میخواهم. اول یک مدل سیمی که ختم می شود به شانه و لگن و دو دست و دو پا و یک سر، جای گوش و جهت سر، بعد روی آن ماهیچه ها را سوار می کنم، چون جای ماهیچه های خیلی مهم است تا بتوانی یک حجم درست و حسابی به دست بیاوری، بعد پوست را می کشم بدون ضمایم و حدود ماهیچه ها، یک آدم برهنه، حالا جای سخت ماجرا شروع می شود، پارچه ها اینکه کجا چین می خورند و کجا اتو دارند و کجا نور دارند و سر آخر هم جزئیات صورت. به جز یک خط ای دی اس ال ، یک فروند پرینتر اسکنر، یک کاناپه و یک تلویزیون پهن که بشود مثل یک تازه کار توش فوتبال دید دیگر هیچی لازم نیست تا بشود گفت این خانه دیگر چیزی کم ندارد.

            فیلمنامه ای که برای استریپ چمران می نویسم با همه ی این قر و قنبیل ها تقریبا نکته ی به درد بخوری ندارد و باید عمیقا آن را به چند آدم سر به تن بیرز نشان بدهم، تمام کاری که من کرده ام انبوهی صحنه ی به قول آن دوست فیلمنامه نویسم بسط داده نشده است که حتی بعضی جاها به دیالوگ نویسی هم نرسیده، سریال روزگار قریب را هم تهیه کرده ام، میشود گفت توی سالهایی که چمران قبل از سفرش به خارج از ایران، از صفر تا بیست و چهار پنج سالگی در تهران قدیم رفته و آمده و غیره لوکیشن هایی از عکسهای تهران قدیم نیاز دارد که علاوه بر آرشیو کتابهای تاریخ دانشگاه و آنچه که از اینترنت گیرم آمده و توی این گوشه موشه ها داشته ام برای خودش منبع خوبی است.

            حالا من این روزها درگیر طریقه ی نقاشی کردن لباس ها باشم و چروک های پارچه ها را تعقیب کنم شاید دردی از کسی درمان نکند و نشود پس فردا مثلا در آمد گفت این انقلاب برای خودش یک کمیک استریپ ساز دارد که با سه حرکت مداد یک فریم را تمام می کند، اما تنها کاری است که از دست من بر می آید و من حقیقتا می خواهم آن را درست انجام دهم.