دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
قهوه ی تلخ، چای شیرین
نویسنده : سعیده - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸
 

مجموعه ی پنجم سریال قهوه ی تلخ هم به بازار آمد. با یک لیوان چایی خوش عطر شمالی به تماشایش نشستم. این مجموعه به گفته ی خود مدیری در ابتدای برنامه اش، کپی نشد. اتفاقی که درباره ی کمتر فیلم یا سریال شبکه نمایش خانگی رخ داده است. برای مقابله با کپی کاران نه لب ورچیدن و اون شخص واقعا نمی دونه های نیکی کریمی جواب داد، نه دهان پهن انداختن های مریلا زارعی نه لال بازی های، تمناهای عاقل اندر سفیه واقعا راه حل این مشکل نیست. اگر اهالی سینما بخواهند با این مشکل جدید با راه حل های قدیمی برخورد کنند حاصلی جز آنچه تاکنون شاهد آن بوده ایم ندارد. در قهوه ی تلخ مدیری صادقانه از مردم خواهش کرد «جون من، جون، من کپی نکنید» مردم هم به وقت، زحمت و سرمایه گذاری او و همکارانش احترام گذاشتند، اخترام که نه، چیزی از جنس محبت بین مردم و هنرمند، نه کمتر و نه بیشتر، حتی وارنینگ اف بی آی در پشت پکیج برنامه های او هم علت این اتفاق نبوده اند.

            یک سالی می شود که دیگر سی دی های ایرانی کپی شده را نمی خرم و اورجینال آن را تهیه می کنم. دلیل شخص من فتوای روشن مرجع تقلیدم ره بر است که ضایع کردن حق مؤلفین را حرام دانسته، البته اگر بشود کار سینما گران ایرانی را تألیف نامید!!! باید دید چرا مردم حاضر نیستند برای فیلم های ایرانی هزار و پانصد چوق خرج کنند، به قول دوست ظریفی وقتی غلام تکثیر بساطی جلوی فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی حاضر بشود کمی ارزانتر بفروشد شاید تمام جیبت را خالی کنی و با یک کارتن پر از هزار جور فیلم های با تربیتی و بی تربیتی و خارجی و داخلی به خانه برگردی. به هر حال نباید تمام مشکل را مردم و بی سوادی و کودنی و ناآگاهی آنها دانست، تا بی کیفیتی فیلم های ما هست و تا تبلیغات و پکیج های ناشیانه و حال به هم زن در عالم فیلم ما موج می زند و تا سینما گران ما با نخوت تمام سراپا توقع اند و رابطه ای دوستانه و دو طرفه با مردم ندارند و تا بسیاری از مراجع ما تضییع حقوق دیگران را فقط دست در جیب دیگران کردن می دانند و تا وقتی میخواهند خیلی پویا شوند سن بلوغ تمدید می کنند و تا گران تمام شدن سی دی های اورجینال هست و تا عدم برخورد با عوامل عمده توزیع غیر مجاز هست و هزار تا از این تاهای دیگر، این دیوار کج تا ثریا همین طور ادامه دارد.

            برگردیم به قهوه ی تلخ؛ تاکید بیشتر روی وجه جادویی حکایتهای این نوشیدنی و تنوع بیشتر در موقعیت ها و دوره های تاریخی این سریال را به یک شاهکار تبدیل می کرد، پرت و پلا شدن یک تاریخدان به بخش های عجیب و غریب تاریخ با رنگ طنز مدیریانه که می توانست عمیقا دانسته های تاریخی مردم را بیشتر کند. حساسیت های تاریخی جناب مستشار روی عدد ها و رقم ها و قصه ها و تاریخ ها و ابهامات بامزه فرصتهای خنده ای بودند که از دست نویسندگان لیز خوردند. با این همه، از مجموعه ی دوم به این طرف از قهوه تلخ جز اسمی در سریال موجود نیست و اینکه نیما زند کریمی اصلا در این عصر تاریخ چه کار می کند چندان برای بیننده را قانع کننده نیست تا حدی که از صرافت آن در گذشته و به تماشای لودگی های سریال می نشیند.

            گفته اند که چای باید لبریز و لب سوز و لب دوز باشد اما بگذارید قبل از دوخته شدن لبهایم کمی نق بزنم، حتم دارم که این پروژه بسیار بسیار بسیار گران تمام شده است، حقیقتا مدیری با هنری که دارد می توانست این مجموعه را ارزان تر تمام کند در عوض به وجه طنز آن بیفزاید. شخصیت ها بامزه از کار در آمده اند به خصوص بلد الملک که قیافه و به خصوص اخلاقش شباهت زیادی به استاد گرافیک من دارد، از من نشنیده بگیرید ;) قصه ها با اینکه خسته کننده می شوند اما شیرینی به خصوصی دارند. فقط خنده ی قضیه را که بخواهید در نظر بگیرید آن هم با صد تا ویرایش توی ذهن شاید کمتر از بیست درصد توقع من را بر آورده کرده باشد. هر بار که شاکی می شوم و با خودم عهد می کنم که از این قسمت به بعد دیگر دنبالش نکنم در سومین سوپری زیر حرف خودم می زنم. حقیقتا این طنز زیبای اعتیاد آور باید طنز تر باشد.

            هم اتاقی های سابقم شاهد، امشب شب مهتابه حبیبم رو میخوام را به حدی رسانده بودم که همه از دستم شاکی شده بودند اما حالا خوشحالم که ریتم محبوب من روی لبهای زیادی زمزمه میشود، یک امتیاز به نفع من! سلیقه ی مدیری هم مثل سلیقه ی من است دمش خیلی گرم اما بخش های دلش را سریع می خواند رد می شود و به لات و لوتی اش که می رسد تازه توی صدایش قر هم می اندازد، دهه! بازخوانی تصنیف زیبای امشب شب مهتابه اثر ماندگار علی اکبر خان شیدا اون هم با صدای باز و قشنگ مهران مدیری واقعا شنیدنی ست.

            قهوه ی تلخ انگار چشمک کم ندارد مثلا در مجموعه ی پنجم وقتی لعبت میخواهد لباس انتخاب کند و به مهمانی کاترین برود صحنه ای از شوی لباس زن های اندرونی داریم با موزیک ضایع روی زمینه که اگر تو بحرش بروی البته نه به این شدت اما باید دلت را بگیری و از خنده روی زمین پخش بشوی. این بخش طعنه ی ظریفی دارد به سریال قلب یخی که همزمان با قهوه ی تلخ در شبکه ی نمایش خانگی پخش شده و اکنون در رقابت با قهوه ی تلخ فروشش به شدت کاهش یافته، که این هم از آن شیرین کاری های مدیری است. باید دید قلب یخی یک قسمتی با قیمت پرت و فیلمنامه ی پرت و پلاتر خود تا کجا می تواند با یک سریال طنز رقابت کند.

            مانند دو کار قبلی مهران مدیری یعنی برره و باغ مظفر، لباس های پر طمطراق و زیبای قدیمی ایرانی پوشش کاراکتر ها هستند که این موضوع ذهن مخاطب را به این لباسها شرطی می کند، این مسئله یک نق زدن سطحی یا حرف بعید نیست خوب به خاطر دارم مد لباس زنانه با طرح های سنتی بلافاصله پس از پخش سریال باغ مظفر سیر نزولی داشت چون دختران نمی خواستند مثل دلقک ها به نظر برسند. دلقک توهین نیست، همه می دانیم واسه نونه وگرنه لباسهای فروغ الزمان یا آن آقای زن ذلیلی که سیامک انصاری آن را زیبا اجرا می کرد ربطی به نقش کاراکتر آنها یا خود آنها یا کارگردان آنها ندارد.

            خوب با یک پیشنهاد چطورید؟ پس از دیدن باغ مظفر و قهوه ی تلخ با فیلم کمال الملک را چطور می بینید؟ منظور من اصلا این نیست که کار بعدی مدیری کمال الملک خواهد بود. اصلا، میخواهم بگویم دید مخاطب به فیلم کمال الملک یا حتی فیلم هایی مثل روشن تر از خاموشی و امیرکبیر، قبل و بعد از پخش این دو سریال چیست؟ در اینکه مردم حق دارند بخندند شکی نیست، در اینکه مهران مدیری عزیز دل همه و به ویژه خود من است هم شکی نیست در حماقت درباریان شاه های گذشته و خود شاه ها هم که هِیییچ شکی نیست. در وادی ای که لباس ها، فضا ها، معماری و هر چیزی که بوی ایرانی می دهد مورد بایکوت کامل ماها قرار گرفته است و کار تا حدی بیخ پیدا کرده که هالیوود دلش برای ما می سوزد و برمی دارد شاهزاده پارسی را می سازد، سوژه ای که مدیری عزیز هی همیشه سراغ آن رفته است برای من که عمر روی لباس ایرانی گذاشته ام جای شگفتی دارد.

            طراحی جلد و پوستر های مجموعه ی قهوه ی تلخ، یک کلیشه ی خوب از کار در آمده است، ترکیب رنگ های گرم و زنده و عکسهای با کیفیت سلیقه ی عامه پسندانه ای دارند اما خدایی کسی نیست که بگوید اگر کسی نداند که در اندرون این پکیج خسته دل چیست از کجا خواهد فهمید که این سریال حتی بوی طنز دارد. با آقاگلیان ها هم دردی می کنم، معلوم نیست به خاطر این قلم جنس چقدر پیاده شده اند اما جای خالی یک ایده ی بکر در طراحی پک قهوه ی تلخ خالی است این جای خالی حتی رخصت نمی دهد تا آن را گسل بنامم چون بی شباهت به سیاه چاله نیست و هم هر کس فتوشاپ دانست گرافیست نیست.

            مثل مثل مثل اغلب الواح فشرده ی این دوره زمانه قهوه ی تلخ را ببینید، اما توقع چندانی نداشته باشید...