دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
دختری از ایران
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٩
 

دیگه داره یادم میره یه وبلاگ داشتم به اسم دختری از ایران اما هی اصرار دارم که بگم من یه وبلاگ دارم به اسم دختری از ایران.

حالای دختری از ایران یه معجون بی قواره است از شجاعت ها و ترسها و نشده ها و شده ها

دختری از ایران که یازده صبح با نماز قضا شده از خواب بیدار میشه، تلفنی ده دقیقه دروغ میگه، همین طور سیخ سیخ بدون نوبت گرفتن توی بانک میشینه تا کیفش رو مرتب کنه و هی به این ور اون ور زنگ بزنه، تمام روز رو با واحد این ور اون ور میره اما به پیک سوپری اسکناس درشت انعام میده، میره شاهچراغ برا سلامتی دکتر عباسی نماز می خونه، به یاد فیلم آخرین مجرد توی یه ساندویچی غیر بهداشتی و خنده دار سمبوسه ی خالی خالی می جوه، نگران ریشه ی دندون نامحرم هاست، میره تو فروشگاه سی تا عطر رو بو می کنه و آخرشم بدون اینکه به روش بیاره یارو رو سرکار گذاشته بیرون میره، از معتادها آدرس می پرسه تا احساس شخصیت کنن، الکی میره تو فروشگاه های لباس زیر زنونه چرخ میزنه، هرجا تو خیابون یه مشت توریست آواره می بینه باهاشون میره جاهای دیدنی رو نشون میده، هی سعی می کنه روسری هاش رو مدل های عجیب غریب ببنده، از کتابخونه نفس مهموم قرض کنه یا مثل همین الان ساعت یک نصفه شب نماز نخونده نشسته و اراجیف می بافه

تازگی ها یه قرص نیمه روان گردان میخورم. روزای خوبیه که هیچی برام مهم نیست. همه رو رنجوندم و تار و مار کردم، تو خیابون ها می گردم، به عابر ها الکی لبخند می زنم، احتمال اینکه از دانشگاه اخراج بشم زیاده. بعد چار سال یه لیسانس هم ندارم، خوبه خوش می گذره. تنها هنرم اینه که روی دستمال کاغذی کمیک استریپ های مبتذل بکشم و هی توشون فین کنم.