دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
فاجعه فلفلی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
 

صبح جمعه اس. همین جوری با خودت نشستی دست زیر چونه به افق خیره شدی که توی سطل آشغال یه بطری خالی دلستر توجه تون رو جلب میکنه، یعنی چی می تونه باشه؟ خوب معلومه! فلفل دلمه ای. همین طوری تو فکر فلفل دلمه ای هستی و اینکه تو یخچال فلفل دلمه ای نداریم که به یه نتیجه ی درخشان می رسی، خوب امروز چه روزیه؟ بله درسته! روز فلفل دلمه ای.

بطری بیچاره رو از سطل آشغال بیرون آوردم و ایده ی بکرم رو از جهات مختلف بررسی کردم.

ورق روش رو بکنم بهتر نیست؟ نوچ بودن جای چسب رو با شیشه شور برطرف کردم.

 راستش این بطری زیادی برّاقه، برای اینکه سطحش رو مات تر کنم با سمباده افتادم به جونش، حالا بساب کی نساب. تمرکزم روی ته بطری بود به خصوص. همه ی برّاقی ها رو برطرف کردم.

بعدش به سمت حموم رفتم و کاتر و جعبه لایتنر و دی وی دی پلیرم رو از اونجا آوردم! به اندازه قد یه خودکار از پایین بطری جدا کردم.

حالا بایست اونو دفرم می کردم. میخواستم از شعله استفاده کنم اما کنترل اون سخت بود. پس اطو رو به برق زدم و درجه اش رو کم کردم.

خوب تلاش های من به نتیجه نرسید و بطری هه خیلی چغر بود. اما من از رو نرفتم و گاز رو روشن کردم.

خوب به نظرتون این بیشتر شبیه چیه؟ ولی من از رو نمیرم

این بدبخت فلک زده حاصل کار منه. امّا باید هر طور شده گندی که زدم رو جمع می کردم. پایه شرف در میونه!

 

 فک کردم شاید بشه با یه کم چسب در دلمه رو بست. از یه باریکه ی دراز یه ماسماسک ساقه مانند درست کردم و با اطو قرش دادم و تیکه های طلق رو با چسب دور دهنه فلفلم چسبوندم تا درش بسته شه.

خوب دوستان من همیشه نشون دادم که تو کارای مرتبط با کشاورزی استعداد شگرفی دارم. فاجعه ی فلفلیم فینیشت!