دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
بدون وقفه به ما...
نویسنده : سعیده - ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
 

شبیه رند که می ریزد از لبش می ناب
میان روضه به پایت چکیده ام ارباب

شنو ز قطره ی قاصد، حکایتی دارم
از اندرون دل شاعری، ز یک مرداب

خبر رسان همانم، غریبه ای از ری
شمال، گوشه ی شیراز یا قم و داراب

ز بس که بی کس و خسته نفس بدون تو زدیم
حوالی ریه هامان شده است یک تالاب

اگر تو جمعه نیایی چه کار باید کرد؟
فرو شده به دل صخره، آسمان، ای آب

بیا که بی تو شکسته است قاب ثانیه ها
بیا تو تندر و باران ناگهان، سیلاب

هنوز رخصت چادر ز مادرت دارم
هنوز سیب و چفیه نشسته در این قاب

بدون تو، قد و بالای سینه زنها نیز
ز سوز شعر و عطش ها شکسته و بیتاب

بیا به جان عزیزت امام ما، شیطان
بدون وقفه به ما سنگ می کند پرتاب