دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
یک شعر قدیمی
نویسنده : سعیده - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
 

شب رفتن توئه آقا امام عسگری
الوداع ای همه ی سوز دعای سحری
جا می ذاری بعد از این یه یادگار بی نشون
بی نشون مثل مزار یادگار قد کمون
یادگاریت نمیشه شبیه دختر رسول
بی پناه نمی مونه شبیه حیدر و بتول
پشت هم جمعه میشه پیش پاهاش صف می کشن
ندبه و عهد می خونن، سینه زنا یارش میشن
داری میری آقا جون خدا خدا پشت و پنات
تو گوش زمونه می مونه صدای گریه هات
بعد تو دست من و منتقم خون خدا
دست من نمیشه از صاحب این خونه جدا
خدا حافظ ای نفس های تو داغ و حیدری
شب رفتن توئه آقام امام عسگری