دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
باز هم بهار
نویسنده : سعیده - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱
 

نوروز نود هم اومد

اکنون که زمانه ی جهاد است
جنگ است و به هر گوشه فساد است
ما همت خود فزون نمودیم
چون سال جهاد اقتصاد است

در سال جهاد اقتصادی
با کار و تلاش و عشق و شادی
معنا شود اینکه می توانیم
با همت احمدی نژادی

خیزید بهارانه ی سال نود آمد
این گفته ز ارباب سرای خرد آمد
گر راه و طریق اقتصاد است جهاد
چون سال نود رفت به نزد تو صد آمد

من توی هیچ نوروزی اینقدر احساس جلبکی نمی کردم. وقتی دیدم که تو دنیام اینقدر هوا پسه ترجیح دادم دم سال تحویل چند تا قرص بخورم و بخوابم. حکایت امسال از اون حکایتهای اشک انگیز وحشت ناکه که باید با دو صد من دستمال کاغذی خوندش. زندگی خیلی جالب و بی رحمه. نه اینکه بخوام شکایت کنم و غر و لند راه بندازم اما تو سالی که گذشت من بیشتر از هر چیزی فهمیدم که اگه خدا و بهشت نباشه ما خیلی منتر شدیم. هر روز با یه کوه انرژی از خواب پا شدم ورزش کردم دانشگاه رفتم خندیدم درس خوندم نقاشی کردم فیلم دیدم و به هیچ کدوم از ایده آل هام نرسیدم. حکایت همین حکایت دویدن و نرسیدنه برا همینه که تا دلم تنگ میشه شعر فراق می خونم. خونه ی آخر همینه.

با خودم حرف پشت حرف که بدویم نقاشی بکشیم بنویسیم چادر سر کنیم بترکونیم که آقا بیاد اما این اواخر وقتی خوب نگاه می کنم می بینم هیچ کاری نکردم. شاید هیچ کاری هم نتونم بکنم. آقا میاد