دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
خواب دیدی خیر باشه
نویسنده : سعیده - ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
 

"همین الآن خوابشو دیدم.
 خواب دیدم تو دانشکده یه مسابقه ی نقاشی گذاشته بودن. (گرده افشانی ستاره ها) . بدبختا مثلا موضوع رمانتیک در کرده بودن! دانشکده کشاورزیه دیگه کلا نباید از هیچی متعجب بشی.

[تصویر: th?id=H.4963316596671558&pid=1.9][تصویر: th?id=H.4916505741099233&pid=1.9]

همه ی ملت اس مورف کشیده بودن!!!!فرستاده بودن برا داورا. قرار شده بود برای اینکه بفهمن تقلب نکردن باید خودشون یه دونه از همون روی تخته ی کلاس جلو بقیه می کشیدن. داوره یکی از اخوی ها بود که من باهاش لج دارم. تو ورقه ی مسابقه واسش دری وری نوشته بودم، امضا کرده بودم تاریخ زده بودم داده بودم دستش.
میخواست اذیتم کنه گفت همینی که نوشتی باید عینشو جلو بقیه رو تخته بری.
منم با گچ چند رنگ روی تخته این نقاشی رو کشیدم. جالبه که رقیبم دختر عمه ام بود و هی رو مخم می رفت نمی ذاشت تمرکز کنم. آخرش یه دادی سرش کشیدم که اگه نیم ریشتر بیشتر بود همه ی شیشه ها خرد می شد می اومد پایین. حالا دختر عمه که از علم و صنعت چجوری دانشجوی شیراز شده بود اونم دانشکده ی ما الله اعلم.
بعد مسابقه بچه ام روش کم شده بود عالی جناب با گردن کج اومد در گوشم گفت:
 - اخوی: بچه ها یه نشریه دارن
 - سعیده: خوب که چی
 - اخوی: ولی نشریه شون کاریکاتور نداره
 - سعیده: به من چه
 - اخوی: میشه شما واسه ما طرح بزنی؟
 چنان با عصبانیت رفتم سمتش که از رو سن کلاس پاش سر خورد افتاد تو یکی از صندلی ها. با صندلیه داشت عقب عقبی می افتاد که دوستاش گرفتنش.
 من چنان حس لذت شیطانی ای بهم دست داده بود که از خواب پریدم."
بیدار که شدم ده بدو اومدم و همه چی رو نوشتم و یه طرح کلی از نقاشی روی تخته کشیدم که یادم نره
 بعدش شروع کردم به جزئیات دادن به کاراکترا
 

[تصویر: star_pollination_1.jpg]


اینم شد طرح نهایی
 

[تصویر: star_pollination.jpg]


آقا ستاره: حالا که بچه ها هستن خودمو می تونم با خیال راحت بازنشسته کنم. خانم نگاه کن ته تغاریت عجب چشمکی میزنه
خانم ستاره: چقد زود بزرگ شدن. دیگه اینم سر و گوشش می جنبه، وقت زن گرفتنشه. ولشون کن بیا آب میوه ات رو بخور
 .
 .
 وقتی داشتم طرحا رو میزدم یه فکر بکر به مخم خورد
 برا شبیه سازی تخته سیاه از مقوای سرمه ای استفاده کردم. واقعا هم جواب میده.
قبلا دو تا نقاشی نگاتیو روی همین مقوا کشیده بودم.
 یه رز:
[تصویر: rose.jpg] 


و یه دونه منظره که نیمه تموم موند:
 [تصویر: winter.jpg]
اینا نقاشی های 5 سال پیشه.
تو این سبک نقاشی نگاتیو سیاهیا مال زمینه اس و تنها کاری که باید بکنی گذاشتن سفید و رنگای روشنه
 الان این نقاشیا با مداد رنگیه روی مقوای فابریانا ی بافت درشت سرمه ای
 من که اینجوری نقاشیدن رو دوس دارم. خیلی حال میده
 یه کاربرد دیگه ای هم داره. مثلا وقتی ابزار رنگیت گرون باشه برای صرفه جویی در رنگم می تونی این کارو کنی
 مثلا وقتی بچه بودم یادمه استادم یه تابلویی داشت
 یه دختر بود بدنش نیم رخ بود ولی صورتش به بیننده خیره شده بود
 زمینه مشکی بود. استادم می گفت من اصلا برای دختره مو نکشیدم. همه اش زمینه ی سیاه کاغذه
 البته خودشم یه جورایی تو سایه روشن بودا
 القصه خواب دیدی خیر باشه