دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
یه شب معمولی
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
 

امروز دانشگاه رو کاملا پیچوندم. کاملا

تمام روز رو مثل بز اخوش با امولیتور پی اس وان بازیای چرت و پرت می کردم

از صبح تا حالا یه سوال اساسََی ذهنم رو مشغول کرده: «ریشه کلمه ی اخوش چیه؟» صفت تفضیل عربی از ریشه ی «خوش»؟ اکبر=بزرگتر، اخوش=خوش تر؟ شایدم الکی خوش تر؟

براستی چرا؟

سر شب هم رفتم بوتیک گردی

دویست دویست و پنجاه چوق، راحت زدم تو گوشش

الان هم نشستم دارم به غار غار هواکش دستشویی گوش می دم که صداش تا اینجا میاد

حس می کنم لبام با این ماتیک عجیب الخلقه ی بسیار جل الخالق چسبناک شده

 

مچ پام می خاره

ناخن انگشت اشاره ی دست چپم به طرز دردناکی کنده شده. پانسمانش کردم.

لباسا توی مخلوطی از آب و تاید دارن خیس می خورن

احتمالا تا هفته ی دیگه هم نوبت شستنشون نمی رسه

دلم برای شیوا و کشک مکیدنها و خنگ بازیاش تنگ شده

دمپاییام رو گم کردم. دمپاییای زردم

آخ این هواکش نیست سعیده کشه

کشته منو

اعصاب طفل معصومم ریش ریش شده

بعله! یه دسته گل میخک قرمز برای خودم خریدم.

با کلی تزئینات عجق وجق بید قرمز و کاج رنگی و الخ

قیافه ی فروشنده شبیه علامت سوال شده بود وقتی داشتم بهش امر و نهی می کردم.

هر چی باشه یه زمانی شاگرد گل فروش بودم

دو سه سال پیش

دو سه سال پیش من حتی شاگرد شمس الدین غازی بودم

غروب یه پسری تو کوچه داشت به همسایه ها آش میداد

مثلا نذری

خیلی شبیهش بود، غازیانه بود

چک کردم، خودش نبود

دلم برا رگ گردن و فیگور و زاویه دست و بوی مدادرنگی و اخم و تخم و چزوندن و اون میز دراز و حول و ولای کلاس سه تار و گواهی دیرکرد خوابگاه و دف های تکیه داده به دیوار و مجسمه ی بز آهنی و جاجیم جلو در و اون خروسای عجق وجق تنگ شده

دلم یه اوستا نقاش درست و حسابی میخواد.

دوینت آرت و بازی بازی و من بمیرم تو بمیری دیگه جواب نمیده

من جدی جدی میخوام گرافیست شم

آل الآن

all alone

؟؟??