دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
من یکی که به بابام رأی میدم
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
 

دیشب دیروقت کنته ی قهوه ای و مشکی و سفید و مقوای کاهی رو تیار کردم

سر خوردم زیر لحاف و فیلم Hobit رو گذاشتم. میخواستم یه صحنه ی داینامیک واسه طراحی پیدا کنم که همون جوری خوابم برد

صبح ساعت داشت خودکشی می کرد. چشمام بسته بود و داشتم زیر لحاف وول می زدم که دستم خورد به دی وی دی پلیر و بس که داغ کرده بود انگاری دستم بسوزه از جام پریدم.

باز هم عملیات کاشت داشتیم. من دارم عادت می کنم به خودم رحم کنم. مثل زایر های جاده ی کومپوستلا دیگه ریشه ی ناخن انگشت شصتم ریش ریش شده.

آفتاب گردان رقم  « سیره نا »

تیمار شده با « متالاکسیل »

جهت کنترل قارچها و شبه قارچها

فاصله کاشت 10 سانت

در هر نقطه یک یا دو بذر

آفت عمده ی آفتابگردان آبدزدکه

حشره ای با پاهای جلویی خفار که طوقه ی آفتابگردان رو قطع می کنه و بوته ی آفتابگردون میفته رو زمین

کنترل آفت آبدزدک: طعمه مسموم فسفره

دست و پاهای قوی ای دارم. بیل، دوست دسته دار منه. بنفش زنده ی گل گندم و نقره ای خارشتر و دیوار های شکسته و منبع آب توی ارتفاع و کوچه باغهای خاکی و درخت های بادشکن. تو ذهنم همیشه یه سناریو رو بازی می کنم. خودم رو می بینم. توی یه خلسه ی ریلکسی توهمانه، با یه جعبه ی آبرنگ و... .  

بعد از عملیات، «مهندس راجع» راجع به علف هرزها توضیحای جالبی داد

شیرین بیان/تلخه بیان

شیرشیروک

بروموس آویخته

تیغ آبی یا یه همچین چیزی. چرا همیشه برای چیزهای مهم وقت نیست؟

ظهر راه برگشت به خونه رو قدم زدم. سایه ی یه ایستگاه اتوبوس رو شکار کردم و نشستم به روزنامه خوندن. 9دی، تندیس، خبر جنوب. به پیرزن بغل دستیم گفتم «چه گرمه!». بی تفاوت زیر لب وز وز کرد «آفتابه».

آفتابه؟؟؟

 

چند دقیقه ای گذشت بعدش ییهو نمی دونم چی تو بشره ی من دیده بود که همین جوری ناغافل برگشت سمتم و شروع کرد به حرف زدن.

همه ی اینا رو خریدی؟ (ندزدیدم که، خریدم خوب)

قراره احمدی نژاد دوباره بشینه؟  (ببخشید اون وقت کجا بشینه؟)

هاشمی میشه! (!)

برگشتم تو چشماش دقیق شدم. از اون پیرزن های گیس حنایی ورچلوزیده ی چروک واچروک بود. با لهجه غلیظ شیرازی گله می کرد که نَمی دونم چرا ای خط 2وو نَمیادش

ظاهرا یک ساعت پیش داشته با بغل دستیش می حرفیده که 2 اومده و رفته. به خاطر همینم بود که به من گفته بود آفتابه! مبادا که باهاش حرف بزنم 2 اش در بره!!!

ازش پرسیدم حالا دلت میخواد احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شه؟

رو ترش کرد که وووی نه عامو اصلا

بهش گفتم من یکی که به بابام رای میدم. به این کارا هم کاری ندارم. بابامه که نون منو میده

یه جوری نگام کرد انگار که من دختر یکی از کاندیداهام. دقیق تر که شدم دیدم لحن نگاهش جوریه که انگار فحشش دادم

بعد 2 اومد و بدون اینکه چیزی بگه بدو رفت سمت 2 و سوار شد

2 یه دود سیاه غلیظ از خودش در کرد و دور شد

منم رفتم خونه

حمید ماهی صفت یکم برنامه داره. یاد بچگیم می افتم که با جوکاش چقد می خندیدم. خداییش خیلی وقته دیگه ندیدمش. الان میخوام برم یه چند تا کلیپشو دانلود کنم. باید دید می تونه تو خندوندن من با شیوا رقابت کنه یا نه؟!

شاید چند تا بلیط خریدم و با بچه ها رفتیم

دوره. اون وقت شب دروازه کازرون!!! باید مخ ماشین دارا رو بزنم

ولی بهش احتیاج دارم.

فردا داریم میریم یه کارخونه ی اسانس گیری

دکتر کرمی عضو جدید بخشه. خجالتیه، نجیبه، نیم ساعت املا میگه، یه ربع فیلم نشون میده، یه ربع بحث سیاسی می کنه. وقتی بحث میکنه metamorphosis بهش دست میده و کلا شخصیتش تغییر می کنه. از اینکه دانشجوها چی میگن ترسی نداره. به هر زحمتی که شده حتما یک یا چند تا بازدید خارج از شهر برای تیمش میذاره.

کاش شجاعتش بمونه