دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
اولین تجربه ی آبرنگ
نویسنده : سعیده - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٩
 

من همیشه با رنگ مایع دشمن بودم. همیشه عاشق زغال و پاستل و گچ و مداد و مداد رنگی بودم.
من و مریم، دوست دوران مدرسه ام، همیشه عاشق بوها و صداهای کلاس نقاشی بودیم. صدای خ خ خ کشیده شدن گچ روی مقوا و بوی دل انگیز مغز مداد رنگی برای من نوستالژیک ترین چیز عالمه.

از طرف دیگه استحکام و ثباتی که رنگ های جامد دارند، منو آروم می کنه. مداد یا زغال وقتی دستمه حس می کنم خودم کف کاغذم و با تمام وجود احساس می کنم که دارم چی می کشم. درصورتی که نوک قلم مو چنین حسی رو نداره، یا بهتره بگم نداشت.See purchase options

بین رنگ های مایع اگر خطری هم می کردم شانس با رنگ های غلیظ تر به خصوص گواش و اکرلیک بود. درخشش رنگهای اکرلیک باعث می شد حس زنده بودن بکنم. گذشت و این حالت ها در من رشد کرد تا اینکه...
تا اینکه یه گفتگوی «پ.خ.» راجع به آبرنگ با پرنیان داشتم. این صحبت ها کنجکاوی منو تحریک کرد که ببینم تو دنیای آبرنگ چی می گذره. پس رفتم و فیلم آموزشی آبرنگ استاد عباس بهنیا رو خریدم. میخواستم ببینم در واقعیت امر چه اتفاقاتی روی مقوا می افته.

جالب بود.
میخواستم انجامش بدم.
 فیلم عالی ای هم بود. از همین سری، آموزش سه تارش رو هم داشتم، مال استاد فراهانی، ما درس سحر در ره میخانه نهادیم...
ته تهای بساطم یه آبرنگ 6 رنگ مهد کودکی داشتم که برای رنگ کردن کاغذهای اوریگامی ازش استفاده می کردم.
با اون، اولین کار من شد این:

 

(کلیک بر عکس می بزرگد) 

می بینید که چطور حرکت های قلم مو خشک و با احتیاطه! داشتم سعی می کردم آبرنگ رو مثل مدادرنگی رام کنم. زهی خیال باطل...

(کلیک بر عکس می بزرگد)