دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
I CANNOT STAND IT ANYMORE
نویسنده : سعیده - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠
 

دیروز دیوونه بودم. عیسی قاسم دیگه نه! تحمل این یکی رو ندارم.

همیشه پای العالم با خطبه هاش عربی تمرین می کردم. کاشی های لونه زنبوری آبی محراب جمعه ی منامه که شبیه دیوارای سونا بود رو مسخره می کردم و باز هی هی گوش می کردم. بعدش خطبه ی نماز جمعه ی غزه رو نشون میداد و بعدش و بعدش و بعدش... .
یار هر هفته. یار سونا و گلستان.
تحمل این یکی رو دیگه ندارم، عیسی قاسم دیگه نه، راه می رفتم و گریه می کردم.

مبل های شکسته ی قرمز، کوسن هایی که ریخته بودن وسط اتاق، یه در عربی خوشگل گل میخ دار که انگار با لگد شکسته بودنش
آشنا نیست؟ من اینو یه جایی دیدما
راه می رفتم و گریه می کردم. می بینی! «از پایه شکسته بود آن در، مادر»، قافیه چیدم که ادامه بدم،
«نقاشی و شعر و بغض و دیگر...، مادر/ از پایه شکسته بود آن در، مادر»
جونشو نداشتم، اصلا اعصابشو نداشتم، کاغذ رو پرت کردم اون ور
مامانی، می بینی؟ ما هم در خونه هامون دیگه امنیت نداره ها، چه یتیمیم، می بینی؟