دختری از ایران

مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 
جَوون
نویسنده : سعیده - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸
 

    

روز جوان ولادت خضرت علی اکبر است. دُردانه ی امام حسین. روضه ی علی اکبر خیلی سوز دارد، خیلی. یادش به خیر آن وقت ها که به اردو های انجمن اسلامی دانش آموزان می رفتیم همیشه یک پایه ی قضیه علی اکبر بود. رئیسمان هم که این روز ها دور، دور اوست. آقای حاج علی اکبری را می گویم. آن موقع ها رئیس انجمن اسلامی بود و این موقع ها رئیس سازمان ملی جوانان. ولی خودمانیم، خیلی آدم مهربانی است. حرف زدنش هم شبیه امام خامنه ای است. وعده های مالی اش هم خیلی ردیف است! تیم ما که یک سیر مطالعتی ای داشت و وبلاگی  و برو بیایی، برایمان یک کامپیوتر دربست گرفت توی مصلّای نماز جمعه. این هم خودش کلّی است! حالا چه بکند با جوان ها؟!

یک معلم ادبیاتی داشتیم به اسم خانم «م». شوخ و شیک، فرمانده پایگاه بسیج،برای خودش فازی بود! می گفت جوان یعنی کسی که زود «جَو» می گیردش!

راستی من هم جوان شدم! مادرم گفت پاشو برایمان کیک بپز. گفتم خیر سرم روز من است ها! خوب شد نباید پول دستی بدهم!!!